در این نوشتار می پردازیم به بررسی مسئله مدیریت بحران در جمهوری اسلامی، زیرا به نظر بنده شناخت نقاط ضعف حکومت برای هر جنبشی از ضروریات است.
در پیوند با همین موضوع، جمع بندی رویدادهای سیاسی اجتماعی ایران تا به امروز ما را به این نتیجه رسانده که خدا را شکر هیچ گونه مدیریت درستی جهت حل مشکلات در حکومت ایران وجود ندارد و روند مدیریت بحران در کشور ما تا به امروز به بدترین شکل ممکن ادامه داشته و تمام تصمیمات و تمام سخنرانی ها و تمام شوهای تلوزیونی، همه و همه نشان دهنده یک ذهنیت بچه گانه و غیر کار آمد در پس پرده مدیریت بحران در جمهوری اسلامیست .
باید عرض کنم که امروزه شیوه مدیریت بحران به عنوان یک درس کاملا آکادمیک "Conflict studies" در دنیا تدریس میشود و راه کارها و استانداردها و راه حل های خاص خودش را دارد. بنده این شانس را داشتم تا در محضر استاد روشنفکری مانند "پروفسور مایر" کمی در این رابطه کسب دانش کنم، ولی امروزه هرچقدر که به شیوه مدیریت بحران در جمهوری اسلامی نگاه میکنم ذره ای از استانداردهای بین المللی را درش نمی بینم که هیچ، بلکه تنها مواردی که درش مشهود است نادیده گرفتن واقعیات و ارائه تصمیمات آنی و غیر کارشناسانه و صحبتهای خنک و بی مزه که جز تحریک بیشتر مردم حاصل دیگری ندارد .
اکنون با چند مقایسه کوچک بین استانداردهای موجود در علم مدیریت بحران و آنچه که در کشور ما میگذرد به شما ثابت می شود که این آقایان به بیراهه می روند و به شما قول میدهم که هرگزهم قادر به حل و فصل این قائله نخواهند بود.
در ابتدا باید دانست برای حل یک بحران اولین رکن اساسی و ابتدایی ترین مطلب این است که نمیتوان چشم را بر روی بحران بست و گفت بحران یا مشکل وجود ندارد.
قبول واقعیت، اولین و پایه ای ترین رکن اساسی برای حل آن است. در واقع لازمه حل یک بحران این است که چشمها را باز کرد و آن را پذیرفت. با نادیده گرفتن بحران آن هم به این گستردگی و محدود کردن آن به تعدادی خس و خاشاک که مزد بگیر بیگانه هستند و دیگر چرندیاتی که هر روز به زبان می آورند نشان از این دارد که اینها هنوز هم عمق ماجرا را درنیافته اند و در نتیجه روش درستی هم برای حل آن در دست ندارند.
اتفاقا این جالب است که بدانیم در تعاریف سیاسی ، بحران یا مشکلات به تنهایی بار منفی ندارند بلکه آن روشها و راه کارهای حل بحران است که به آن جنبه مثبت یا منفی میدهد.
Conflict is neither positive nor negative. The way of handling it makes it positive or negative
بر طبق استانداردهای موجود انجام 2 کار برای حل یک بحران از ضروریات است:
1)acknowledge : به این معنی که اول باید آن را قبول کرد و پذیرفت.
2) Adress : به این معنی که پس از قبول کردن، حال باید زوایای مختلف آن را شناسایی کرد و روی میز قرار داد.
در هر دو مورد فوق تا کنون بحران موجود در کشور نه رسما پذیرفته شده و نه راه حل درستی برای آن انتخاب شده . در پیوند با مورد اول یعنی acknowledge که فقط سیاست "انکار" را در پیش گرفتند و در پیوند با مورد دوم هم آدرس قضیه را در دخالت کشورهای بیگانه یافته اند و تنها راه کارشان هم این است که با گذشت زمان و اعمال فشار، سرنوشت بحران را به نفع خودشان به پایان ببرند. "که باید گفت زهی خیال باطل."
علاوه بر موارد فوق برای حل یک بحران 3 فاکتور دیگر Trust , Honesty , Negotiation بسیار مهم است که در حال حاضر هیچ کدام از این 3 مورد هم بین دو طرف یعنی مردم و حکومت وجود ندارد. در دو مورد نخست که مردم هیچ گونه اعتمادی به حکومت ندارند و به هیچ عنوان صداقتی هم در آنها پیدا نمی کنند، و در مورد سوم هم دولت بجای مذاکره با مردم، نمایندگانشان را به دادگاه برده و پس از مدتی با اعترافات خنک و بی مزه بیش از پیش مسائل را بحرانی میکند.
البته ناگفته نماند که شیوه مدیریت بحران به نام "انفجار دیوار" که اکنون به صورت کاملا آماتور و بچه گانه توسط رژیم مورد استفاده قرار گرفته است هم یکی از راههای حل بحران است ولی این شیوه دارای زیانهای فراوان است که باید تمام زوایای آن به درستی مورد ارزیابی قرار بگیرد و چنانچه در استفاده از این روش زیانها "disadvantages" بر مزایا "advantages" غلبه کند وضعیت به طور وحشتناکی از کنترل خارج میشود. ضمن ایکه با بررسی موقعیت موجود در ایران وگستردگی بحران فقط به ذکر این نکته بسنده کنم که این روش در حال حاضر کارایی ندارد.
خلاصه مطلب اینکه با مقایسه مدیریت بحران در ایران با آنچه که استانداردهای جهانیست و توضیحات آن هم خارج از حوصله این وبلاگ است، به طور یقین می توان گفت که هیچ مدیریت درستی پشت این مسئله وجود ندارد . در روزگاری که به راحتی با انجام تستهای EWS ، میتوان هر نوع بحرانی را پیش از وقوع آن تشخیص داد و با راه حل های صحیح آن را حل و فصل نمود، در کشور ما نتنها از چنین راهکارهایی خبری نیست بلکه حتی پس از وقوع بحران و در حالی که مشکلات موجود در کشور در بالاترین نقطه از از نمودار بحران قرار دارد ، با سیاست انکار و چشم بستن بر حقایق و بکار گیری شیوه های نا متناسب، راه را برای خود به مراتب سخت تر کرده اند.
حال با توجه به تجربیات شخصی و آموخته های تئوریک بنده مدیریت این مسئله را برای رژیم کاملا غیر ممکن میدانم و از طرفی دیگر برگ برنده این حرکت مردمی را تنها در تداوم آن می بینم . فراموش نکنیم که این حکومت توانایی سرکوب سخت و سریع در مدت زمان کم و در محدوده جغرافیایی کم را دارد ولی به هیچ عنوان شرایط رویارویی با بحران در محدوده جغرافیایی وسیع و برای مدت زمان طولانی را ندارد. نیروهای مزد بگیر دولتی تعدادشان به مراتب کمتر از مردم است و این آماده باشهای طولانی مدت آنان را خسته و فرسوده می کند. دقیقا به همین جهت است که بسیار اهمیت دارد که در تمام شهرستانها یا نقاط مختلف شهر تهران حتی برای چند لحظه تجمعات کوچک برگزار شود . چون همین باعث آماده باش نیروهای حکومتی در مناطق مختلف و عدم تمرکز آنها در مناطق حساس شده و هم از نظر فیزیکی و روحی باعث فرسایش آنها در طولانی مدت می شود.
توجه بفرمایید که حکومت نمیتواند این چند ده هزار نفر جیره خوار خود را همزمان هم به استقبال احمدی نژاد در شهرستانهای مختلف بفرستد، هم در کوچه خیابان به سرکوب مردم بفرستد و هم به نماز جمعه بیاورد و یا استفاده های ابزاری دیگر از آنها داشته باشد. به طور مثال فقط با یک نگاه به صفوف خالی استقبال کنندگان از احمدی نژاد در سفر به مشهد میتوان دریافت که حکومت بیش از آنچه که تصورش را بکنید کمبود نیرو دارد و اگراعتراضات مردم کمی از نظر جغرافیایی گسترش بیشتری یابد در طولانی مدت پیروزی برای ملت ایران و فرسایش و ضعف برای اقلیت مزد بگیر حکومتی به همراه خواهد داشت.
در پرانتز عرض کنم بنده در دوران قیام 18 تیر مشغول خدمت سربازی در نیروی انتظامی بودم و وقتی از فرسایش روحی روانی به جهت آماده باش طولانی مدت صحبت میکنم کاملا به چشم خود این قضیه رو دیده ام و معنی حرفم را کاملا میفهمم. تازه از نظر زمانی قیام 18 تیر بسیار کوتاه مدت و قابل قیاس با مقاومتهای مردمی در یکی دو ماه گذشته نبود. پس تداوم اعتراضات حتی اگر هم خفیف و کوچک و یا حتی در حد شایعه باشد همراه با پراکندگی جغرافیایی میتواند عامل موفقیت ما در طولانی مدت باشد. بنده به یاد دارم در همان مقطع کوتاه 18 تیر چنان حکومت با کمبود نیرو مواجه بود که تمام سربازان وظیفه که اصلا مرتبط با بخش ضد شورش نبودند و اصلا اینکاره نبودند را هم به صورت نمادین به میدان آورده بود تا مردم را بترساند.
در آخر باید عرض کنم که ما باید در جنگ روانی هم پیشتاز باشیم اگر در جایی امکان برگزاری تظاهرات وجود ندارد کارمان را با شایعه برگزاری تظاهرات به پیش ببریم. حتی با یک شایعه هم میتوان تعدادی نیروهای دشمن را به صورت آماده باش در آورد و از حضور آنها در مناطق حساس دیگر جلوگیری نمود و در طولانی مدت خستگی و فرسایش را بر آنها غالب کرد.

درود رستم عزيز
پاسخحذفسال هاست كه اين ها صورت مساله را پاك مي كنند و به خواست مردم اعتنايي ندارند.
خدا را شاكرم كه دشمنان ملت ايران را از ميان احمق ها بر گزيد.
نويسا باشي
سلشام من رجل سیاسی هستم ممنون از راهنماییتوت و باید یگم بسیار بلاگ جالبی برای من بود از آشنایی با شما خوشبختم درود بر همه ایرانیان اصیل
پاسخحذفwww.rajolesiasi.wordpress.com
درود
پاسخحذفبا داستاني از حميد بابايي به مدت يك هفته به روزم
خوشحال مي شوم نقد بي رو در وايسي شما را در مورد اين داستان داشته باشم[گل]
البته اگر حوصله داستان داريد
درود رستم جان
پاسخحذفبا مطلبي در باره انتخاب وزراي زن و توقيف اعتماد ملي به روزم
درود
پاسخحذفدعوت هستيد به روايت پارسي براي يك نقد بي تعارف و سلاخانه( به ظن نویسنده ) بر داستان بي چيزي نوشته نظام الدين مقدسي
سپاس از حضور سبز -كه ممنوعه- شما [گل]
هر چند مدت مديدي است از شما بي خبرم كاش خبري از خودتان مي داديم.اميد وارم سلامت باشيد