به راستی که ما جوامع نگونبخت مشرق زمین استاد دیکتاتوری هستیم، دیکتاتوری در نهاد تک تک ما نهفته هست. تا جایی که قدرت داشته باشیم به زیردستانمون و حتی به حیوانات هم زور میگیم و آزار می رسونیم .
وقتی که بچه هستیم زورمون به حیوانات میرسه و تا جایی که بتونیم این بدبختهای زبون بسته رو میچزونیم. وقتی سن و سالمون بالاتر میره و خانواده تشکیل میدیم هم زورمون به بچه هامون میرسه و هرکی حرف مخالف بزنه تو دهنی میخوره.
وقتی دستمون به دهنمون میرسه و کمپانی و کارخونه ای راه اندازی میکنیم هم اوضاع به همین شکل هست، فکر میکنیم هرکی زیر دست ما کار میکنه بدهکار ماست و داریم به مردم لطف میکنیم که بهشون کار میدیم. به خودمون حق میدیم مثل برده با کارگرا رفتار کنیم و حرکی هم کوچکترین اعتراضی نسبت به دست مزد پایین و یا شرایط کاری داشت با بدترین توهین ها و آبروریزی ها اخراجش کنیم.
حالا جالب هست وقتی هم که میخواهیم دور هم مزاح کنیم و خوش باشیم شروع به مسخره کردن اقوام مختلف میکنیم. انواع جوکهای لوس و بیمزه شروع میشه که اولین عبارتش میشه : یک ترکه، یک رشتیه، یک لره، یک آبادانیه، یک...
یادش بخیر انگار همین دیروزها بود که یک شخصیت مجازی تخیلی که تازه اون هم یک ملا بود به نام ملا نصرالدین همه کاره ی تمام جوکهای ما بود و نه قومیتی تحقیر میشد و نه کسی رنجیده خاطر. حالا نمیدونم نسل جدید ما اصلا با کاراکتری به نام ملا نصرالدین آشنا هست یا نه.
آخر از همه اینها تازه انتظار داریم از دل جامعه ای چنین استبداد زده و چنین متکبر آبراهام لینکلن یا گاندی ظهور کنه و ما رو از شر دیکتاتوری آخوندی نجات بده.
وقتی که بچه هستیم زورمون به حیوانات میرسه و تا جایی که بتونیم این بدبختهای زبون بسته رو میچزونیم. وقتی سن و سالمون بالاتر میره و خانواده تشکیل میدیم هم زورمون به بچه هامون میرسه و هرکی حرف مخالف بزنه تو دهنی میخوره.
وقتی دستمون به دهنمون میرسه و کمپانی و کارخونه ای راه اندازی میکنیم هم اوضاع به همین شکل هست، فکر میکنیم هرکی زیر دست ما کار میکنه بدهکار ماست و داریم به مردم لطف میکنیم که بهشون کار میدیم. به خودمون حق میدیم مثل برده با کارگرا رفتار کنیم و حرکی هم کوچکترین اعتراضی نسبت به دست مزد پایین و یا شرایط کاری داشت با بدترین توهین ها و آبروریزی ها اخراجش کنیم.
حالا جالب هست وقتی هم که میخواهیم دور هم مزاح کنیم و خوش باشیم شروع به مسخره کردن اقوام مختلف میکنیم. انواع جوکهای لوس و بیمزه شروع میشه که اولین عبارتش میشه : یک ترکه، یک رشتیه، یک لره، یک آبادانیه، یک...
یادش بخیر انگار همین دیروزها بود که یک شخصیت مجازی تخیلی که تازه اون هم یک ملا بود به نام ملا نصرالدین همه کاره ی تمام جوکهای ما بود و نه قومیتی تحقیر میشد و نه کسی رنجیده خاطر. حالا نمیدونم نسل جدید ما اصلا با کاراکتری به نام ملا نصرالدین آشنا هست یا نه.
آخر از همه اینها تازه انتظار داریم از دل جامعه ای چنین استبداد زده و چنین متکبر آبراهام لینکلن یا گاندی ظهور کنه و ما رو از شر دیکتاتوری آخوندی نجات بده.
به نظر من که هر کدوم از ماها اول باید از خودش شروع کنه از خانوادش از محیط کارش و هرچیزی که میتونه درش تاثیر مثبت بگذاره و روح آزادی خواهی و آزاد اندیشی رو دوباره در جامعه زنده کنه در غیر این صورت امید به آزادی و دمکراسی مثل امید بستن به کاشت یک درخت میوه در وسط بیابان و نمکزار میمونه، تا زمینه لازم فراهم نباشه هیچ چیزی به بار نخواهد نشست و دوباره همان دور تسلسل باطل همشگی رو طی خواهیم کرد.
تک تک مثالهایی که در بالا نوشتم زمانی برای خود من محل سوال شد که به نمونه هاش در کشورهای آزاد برخورد کردم. اولین تفاوت رفتاری بین خانواده های ما یعنی جوامع بدبخت دیکتاتور زده و جوامع آزاد رو زمانی حس کردم که در یک آرایشگاه دو تا مادر با شخصیت و سن و سال دار حدود یک ساعت، تمام تلاش و کوشش خودشون رو انجام دادند تا سه تا بچه خوردسالشون رو راضی کنند روی صندلی آرایشگاه بنشینند و موهاشون کوتاه بشه. به هر زبونی که میشد یک بچه رو راضی کرد وارد شدند، با خودم گفتم اگر اینها ایرانی بودند بعد از اولین جواب منفی توسط کودک یک پس گردنی جانانه حواله گردن بچه میکردند و به سادگی کارها حل میشد نیازی هم به این همه وقت و انرژی و توضیح نبود.
از رفتار با طبیعت هم که باید بگم در کشوری که آزادی وجود داره حتی حیوانات هم آزاد زندگی میکنن و طعم آزادی رو میچشن. تا حالا به چندین ایالت مختلف در آمریکا سفر کردم و چیزی که به مجرد ورودم به این کشور توجه من رو به خودش جلب کرد زندگی آزاد انواع گونه های حیوانات در کنار انسانها بود. شاید برای شماها عجیب باشه یا غیر قابل باور که در منطقه مسکونیتان گوزن و آهو وجود داشته باشه و روی هر درختی چند سنجاب، تعداد عقابهای اینجا هم که انصافا از تعداد کبوتر های محله ما در ایران بیشتر هست و هر موقع به کنار دریا یا دریاچه ای میرویم انواع مرغابی و لک لک و پرنده های گوناگون دریایی چنانی به وجود آدمها در کنار خود عادت کردند که کافیست لحظه ای از کیسه مواد خوراکی خودتون غفلت کنید تا دخلش را برایتان در بیاورند.
من اینجا کودکی را در حال سنگ پرانی به پرنده ای ندیدم و تفنگ بادی هم جهت نشانه گرفتن به سوی حیوانات در دست کسی نبود. تنها جایی که صحبت از شکار حیوانات بود در منزل یک ایرانی بود و بس. یکی از میهمانان داشت با هجیان نقشه شکار خرس میکشید و میگفت باید بریم آلاسکا اونجا پنهانی خرس شکار کنیم که چشم من از کاسه زد بیرون، با تعجب گفتم خرسسسسس!!!!! گفت بله خرس. گفتم آخه مرد حسابی خرس بدبخت به تو چیکار داره؟ این چه مدل تفریحیست؟ حتما این هم تفریح از نوع ایرانیست.
سرتان را درد نیاورم، شاید تا به حال کسی اینگونه خلقیات بد ما مرمان استبداد زده را به رختان نکشیده بود ولی این فقط ذره ای از اقیانوس است و یکی از دلایل بدبختی ما که فقط به دست خودمان درست میشود. به قول بعضی ها باید کار زیربنایی کرد.
من که مدتهاست جوک و لطیفه ای در جهت تحقیر قومیتها نگفته ام و علاقه ای به شنیدن آن ندارم. رفتارم با حیوانات هم به قدری عجیب است که برخی از دوستان که خلقیات من را نمیداند تصور خل شدن من را میکنند. وقتی امروز چهارچوب توری پنجره را کامل در آوردم تا زنبوری را که بین توری و شیشه ی ثابت زندانی شده بود نجات دهم موجب خنده افراد در منزل شد.
جهت خاتمه در این مقاله دوست دارم یکی از بهترین عکسهایی که شکار کرده ام را به شما هدیه کنم. این سنجاب شیطون که هنگام فلاش زدن چشماش زل زده به دوربین، خودش رو با یک پوست پرتقال مشغول کرده بود، پرتقالش رو یک نفر دیگه خورده و پوستش هم به این رسیده، ما بهش میگیم همزیستی مسالمت آمیز.


سراب رد پای تو کنار جاده پیدا شد
پاسخحذفمثل همیشه خوب بود