<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542</id><updated>2011-12-24T23:21:13.171-08:00</updated><category term='صادرات خودرو، ضرر صادرات خودرو، سمند، رستم فرخزاد، سیاسی'/><category term='امیرکبیر، رستم فرخزاد'/><category term='تجاوزگاه کهریزک، رستم فرخزاد، بازداشتگاه کهریزک، شکنجه گاه کهریزک، زندان کهریزک،'/><category term='زندگینامه نادرشاه افشار، اشرف افغان، سلسله افشاریه، جنگهای نادر شاه'/><category term='سلطنت نادرشاه، جنگ هند، مذهب شیعه جعفری'/><category term='اعتراضات چهار شنبه سوری، 22 بهمن، جنگ فرسایشی، نبرد خیابانی'/><category term='امپریالیسم ،اسلام ،'/><category term='زندگینامه رستم فرخزاد، بیوگرافی رستم فرخزاد، جنگ با اعراب، آزرمی‌دخت، یزدگرد سوم'/><category term='مدیریت بحران، مبارزات مردمی، رستم فرخزاد، Conflict studies'/><category term='کشف حجاب، حسین فرجی، محمد امینی،'/><category term='امیدرضا میرصیافی، روز ملی وبلاگ نویسی'/><category term='جنبش سبز چهارشنبه سوری، سردار محمدرضا مدحی، اعتراضات، تظاهرات'/><category term='شیخ فضل الله و جنبش مشروطه، مظفرالدین شاه قاجار، عین الدوله'/><category term='انتصابات ریاست جمهوری، احمدی نژاد. رستم فرخزاد'/><category term='واردات خودرو، بیت رهبری و خودروسازی، خودرو ملی'/><category term='نادر شاه افشار فتح هند، جانشینان نادر، جنگهای نادرشاه'/><category term='25 اصل 36 قانون مجازات اسلامی ، همجنسگرایی، لواط، کهریزک، تجاوز، احمدی نژاد، دانشگاه کلمبیا، سخنرانی،'/><category term='احمد کسروی، ترور کسروی، فداییان اسلام، ترور، زندگینامه احمد کسروی، اندیشه احمد کسروی'/><category term='سیاسی، چهارشنبه سوری، جنبش سبز، تظاهرات، مبارزات مردمی'/><category term='زندگینامه نادرشاه افشار، دشت مغان، جنگ با عثمانی'/><category term='بسیج، رستم فرخزاد، سیاسی، تاریخی، rostam farokhzad'/><title type='text'>رستم فرخزاد</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>26</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-7998030031783198726</id><published>2011-02-15T17:46:00.000-08:00</published><updated>2011-02-15T20:41:20.820-08:00</updated><title type='text'>هدف جنبش چیست؟</title><content type='html'>ضمن تبریک به مردم دلیر، مبارز و نترس ایران بویژه تهران برای شرکت در راهپیمایی بزرگ 25 بهمن ، دوست دارم در همینجا کمی هم جنبش مبارزات مردمی ایران رو آنالیز کنیم تا بیشتر به نقاط ضعف و قدرت خودمون آشنا بشیم.&lt;br /&gt;راهپیمایی 25 بهمن از نظر کمیتی "Quantity" مانند بسیاری از تجمعات گذشته کاملا نمره قبولی گرفت و برغم تمام تهدید ها و فشارها، جمعیت قابل ملاحظه ای برای شرکت در راهپیمایی گرد هم جمع شدند و شجاعتهای زیادی از خودشون نشون دادند و در بسیاری از موارد نیروهای مزدور بسیجی و سپاهی رو وادار به فرار کردند که تصاویری هم از این اتفاقات به خبرگزاریهای بین المللی رسید.&lt;br /&gt;ولی همانطور که میدانید هر کاری باید هدفی داشته باشد و اهداف هم باید هم به صورت بلند مدت و هم کوتاه مدت از قبل تعریف شده باشند. مثلا هدف بلند مدت رو باید تغییر رژیم یا تغییر قانون انتخابات یا هرچیزی که خود مردم بهتر میدونند قرار بدیم و هدف های کوتاه مدت رو هم در کنارش تعریف کنیم.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;در طول دو سال گذشته بارها شاهد راهپیمایی و تجمعات بزرگ و کوچک در تهران و سایر نقاط ایران بودیم ولی چه نتیجه ای برای ما حاصل شده؟ چه حرکت رو به جلویی داشتیم؟ هنوز نه زندانیان سیاسی آزاد شدند، نه وضعیت اقتصادی بهبود پیدا کرده، نه احمدی نژاد برکنار شده و هزار تا "&lt;strong&gt;نه&lt;/strong&gt;" دیگر که میتوان به این لیست افزود.&lt;br /&gt;در دو سال گذشته بارها فراخوانهایی از جانب آقایان کروبی و موسوی انجام گرفته که مانند همین 25 بهمن با استقبال مردم روبرو شده ولی دیگر وقت آن است برای تجمعاتمون هدفی تعریف کنیم. این تجمعات به آسانی اتفاق نمی افتد، یک جامعه این توانایی و انرژی رو نداره که هر روز زیر بار گلوله و باتوم بیاد راهپیمایی و تا آخر شب چند نفر کشته و زخمی و زندانی بده و بعد آخر شب بدون کوچکترین نتیجه ای برگرده بره منزلش. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من قبول دارم که حالا شاید آقایان کروبی و مهندس موسوی بهترین و سیاستمدارترین و کارکشته ترین فرد برای رهبری نباشند ولی از شانس ما الان رهبری جنبش با این آقایون هست پس بهتره که این آقایون هم بعد از دو سال کمی مطالعات بیشتری نسبت به جنبشهای مردمی داشته باشند و کمی پخته تر و با سیاست تر عمل کنند. &lt;br /&gt;در حال حاضر تنها هدف کوتاه مدت ما در تظاهرات خیابانی این هست که بفهمیم جنبش زنده است و مردم مخالف نظام هستند. خوب این که از همون نخستین روزهای راهپیمایی پس از انتخابات در تجمعات میلیونی مردم مشخص بود دیگه این چیزی نیست که نیاز به اثبات هزار باره داشته باشه. الان وقت اون رسیده که از این پتانسیل مردمی استفاده بشه و به نظر من آزادی زندانیان سیاسی، دستگیر شدگان و کسانی که در بند هستند باید در اهم اولویت باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ هدفی قانونی تر، منطقی تر، جهان پسند تر و انسانی تر از آزادی دستگیر شدگان و زندانیان نمیتونه باشه. هدفیست که در همه جای دنیا همه سر تعظیم در مقابلش فرود میارن و همه ازش پشتیبانی میکنند.&lt;br /&gt;به نظر من باید هدف از تجمع بعدی در هر تاریخ و هر زمانی که باشه فقط و فقط آزادی دوستان در بندمون باشه و تا حاصل نشدن نتیجه هر چند روز که لازم هست مقاومت کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما ادعا داریم که میخواهیم تغییراتی در ساختار قدرت ایجاد کنیم پس این بهترین آزمون برای ماست که بفهمیم این کاره هستیم یا خیر. باید از این اهداف کوچکتر شروع کنیم و پله ها رو یکی یکی بالا بریم. چنانچه ما نتونیم به هدف کوچکتری مثل آزادی دستگیرشدگان برسیم پس چطور میتوانیم به ایجاد تغییرات در ساختار قدرت برسیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستان دیگه دلایلی مثل انقلاب تونس و مصر و روز قدس و غیره برای برگزاری تجمعات کافیه. باید شروع کنیم رک و پوست کنده بخاطر مطالبات خودمون وارد میدون بشیم. &lt;br /&gt;آقایان کروبی ، موسوی لطفا هدف بعدی رو آزادی دوستان دربندمون قرار بدید، زیاد دور نیست که خامنه ای بیاد توی تلوزیون اعلام کنه قوه قضاییه در دستگیری هموطنانمون دچار اشتباه شده و همان نقطه اولین پله پیروزی ما حساب میشه. فقط کافیه 3،4 روز تجمعات با هدف مشخص ادامه پیدا کنه و مردم بدونن که چه چیزی از راهپیماییشون میخوان. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به امید آزادی تمام دوستان و هموطنان در بندمون.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-7998030031783198726?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/7998030031783198726/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2011/02/blog-post.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/7998030031783198726'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/7998030031783198726'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='هدف جنبش چیست؟'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-1954970328951463591</id><published>2010-10-01T22:37:00.000-07:00</published><updated>2010-10-14T18:26:41.685-07:00</updated><title type='text'>نقدی بر خلقیات جوامع خودمانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;به راستی که ما جوامع نگونبخت مشرق زمین استاد دیکتاتوری هستیم، دیکتاتوری در نهاد تک تک ما نهفته هست. تا جایی که قدرت داشته باشیم به زیردستانمون و حتی به حیوانات هم زور میگیم و آزار می رسونیم .&lt;br /&gt;وقتی که بچه هستیم زورمون به حیوانات میرسه و تا جایی که بتونیم این بدبختهای زبون بسته رو میچزونیم. وقتی سن و سالمون بالاتر میره و خانواده تشکیل میدیم هم زورمون به بچه هامون میرسه و هرکی حرف مخالف بزنه تو دهنی میخوره.&lt;br /&gt;وقتی دستمون به دهنمون میرسه و کمپانی و کارخونه ای راه اندازی میکنیم هم اوضاع به همین شکل هست، فکر میکنیم هرکی زیر دست ما کار میکنه بدهکار ماست و داریم به مردم لطف میکنیم که بهشون کار میدیم. به خودمون حق میدیم مثل برده با کارگرا رفتار کنیم و حرکی هم کوچکترین اعتراضی نسبت به دست مزد پایین و یا شرایط کاری داشت با بدترین توهین ها و آبروریزی ها اخراجش کنیم.&lt;br /&gt;حالا جالب هست وقتی هم که میخواهیم دور هم مزاح کنیم و خوش باشیم شروع به مسخره کردن اقوام مختلف میکنیم. انواع جوکهای لوس و بیمزه شروع میشه که اولین عبارتش میشه : یک ترکه، یک رشتیه، یک لره، یک آبادانیه، یک...&lt;br /&gt;یادش بخیر انگار همین دیروزها بود که یک شخصیت مجازی تخیلی که تازه اون هم یک ملا بود به نام &lt;strong&gt;ملا نصرالدین&lt;/strong&gt; همه کاره ی تمام جوکهای ما بود و نه قومیتی تحقیر میشد و نه کسی رنجیده خاطر. حالا نمیدونم نسل جدید ما اصلا با کاراکتری به نام ملا نصرالدین آشنا هست یا نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخر از همه اینها تازه انتظار داریم از دل جامعه ای چنین استبداد زده و چنین متکبر آبراهام لینکلن یا گاندی ظهور کنه و ما رو از شر دیکتاتوری آخوندی نجات بده. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;به نظر من که هر کدوم از ماها اول باید از خودش شروع کنه از خانوادش از محیط کارش و هرچیزی که میتونه درش تاثیر مثبت بگذاره و روح آزادی خواهی و آزاد اندیشی رو دوباره در جامعه زنده کنه در غیر این صورت امید به آزادی و دمکراسی مثل امید بستن به کاشت یک درخت میوه در وسط بیابان و نمکزار میمونه، تا زمینه لازم فراهم نباشه هیچ چیزی به بار نخواهد نشست و دوباره همان دور تسلسل باطل همشگی رو طی خواهیم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تک تک مثالهایی که در بالا نوشتم زمانی برای خود من محل سوال شد که به نمونه هاش در کشورهای آزاد برخورد کردم. اولین تفاوت رفتاری بین خانواده های ما یعنی جوامع بدبخت دیکتاتور زده و جوامع آزاد رو زمانی حس کردم که در یک آرایشگاه دو تا مادر با شخصیت و سن و سال دار حدود یک ساعت، تمام تلاش و کوشش خودشون رو انجام دادند تا سه تا بچه خوردسالشون رو راضی کنند روی صندلی آرایشگاه بنشینند و موهاشون کوتاه بشه. به هر زبونی که میشد یک بچه رو راضی کرد وارد شدند، با خودم گفتم اگر اینها ایرانی بودند بعد از اولین جواب منفی توسط کودک یک پس گردنی جانانه حواله گردن بچه میکردند و به سادگی کارها حل میشد نیازی هم به این همه وقت و انرژی و توضیح نبود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از رفتار با طبیعت هم که باید بگم در کشوری که آزادی وجود داره حتی حیوانات هم آزاد زندگی میکنن و طعم آزادی رو میچشن. تا حالا به چندین ایالت مختلف در آمریکا سفر کردم و چیزی که به مجرد ورودم به این کشور توجه من رو به خودش جلب کرد زندگی آزاد انواع گونه های حیوانات در کنار انسانها بود.  شاید برای شماها عجیب باشه یا غیر قابل باور که در منطقه مسکونیتان گوزن و آهو وجود داشته باشه و روی هر درختی چند سنجاب، تعداد عقابهای اینجا هم که انصافا از تعداد کبوتر های محله ما در ایران بیشتر هست و هر موقع به کنار دریا یا دریاچه ای میرویم انواع مرغابی و لک لک و پرنده های گوناگون دریایی چنانی به وجود آدمها در کنار خود عادت کردند که کافیست لحظه ای از کیسه مواد خوراکی خودتون غفلت کنید تا دخلش را برایتان در بیاورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من اینجا کودکی را در حال سنگ پرانی به پرنده ای ندیدم و تفنگ بادی هم جهت نشانه گرفتن به سوی حیوانات در دست کسی نبود. تنها جایی که صحبت از شکار حیوانات بود در منزل یک ایرانی بود و بس. یکی از میهمانان داشت با هجیان نقشه شکار خرس میکشید و میگفت باید بریم آلاسکا اونجا پنهانی خرس شکار کنیم که چشم من از کاسه زد بیرون، با تعجب گفتم خرسسسسس!!!!! گفت بله خرس. گفتم آخه مرد حسابی خرس بدبخت به تو چیکار داره؟ این چه مدل تفریحیست؟ حتما این هم تفریح از نوع ایرانیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرتان را درد نیاورم، شاید تا به حال کسی اینگونه خلقیات بد ما مرمان استبداد زده را به رختان نکشیده بود ولی این فقط ذره ای از اقیانوس است و یکی از دلایل بدبختی ما که فقط به دست خودمان درست میشود. به قول بعضی ها باید کار زیربنایی کرد. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;من که مدتهاست جوک و لطیفه ای در جهت تحقیر قومیتها نگفته ام و علاقه ای به شنیدن آن ندارم. رفتارم با حیوانات هم به قدری عجیب است که برخی از دوستان که خلقیات من را نمیداند تصور خل شدن من را میکنند. وقتی امروز چهارچوب توری پنجره را کامل در آوردم تا زنبوری را که بین توری و شیشه ی ثابت زندانی شده بود نجات دهم موجب خنده افراد در منزل شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جهت خاتمه در این مقاله دوست دارم یکی از بهترین عکسهایی که شکار کرده ام را به شما هدیه کنم. این سنجاب شیطون که هنگام فلاش زدن چشماش زل زده به دوربین، خودش رو با یک پوست پرتقال مشغول کرده بود، پرتقالش رو یک نفر دیگه خورده و پوستش هم به این رسیده، ما بهش میگیم همزیستی مسالمت آمیز.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TKbJahZvbRI/AAAAAAAAANM/BQmNmf_hXkU/s1600/sanjab.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5523323450496609554" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TKbJahZvbRI/AAAAAAAAANM/BQmNmf_hXkU/s400/sanjab.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;تصور کنید که اگر این حیوان زبون بسته به جای یک کشور آزاد مثل آمریکا در ایران زندگی میکرد و من هم به عنوان یک ایرانی نمونه به جای دوربین عکاسی یک تفنگ بادی در دست داشتم، همین لحظه که زل زده به من آخرین لحظه زندگیش می شد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;واقعا حیف نبود؟&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-1954970328951463591?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/1954970328951463591/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/10/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/1954970328951463591'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/1954970328951463591'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/10/blog-post.html' title='نقدی بر خلقیات جوامع خودمانی'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TKbJahZvbRI/AAAAAAAAANM/BQmNmf_hXkU/s72-c/sanjab.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-3975819933298991210</id><published>2010-09-10T13:38:00.000-07:00</published><updated>2010-09-10T14:47:34.134-07:00</updated><title type='text'>قرآن سوزی و پرچم سوزی</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TIqiMtCr5PI/AAAAAAAAAMk/MyuS6P8QNzI/s1600/Terry_Jones.jpg"&gt;&lt;/a&gt; بر طبق اخبار رسیده مدت زمانیست که تری جونز کشیش یک کلیسای 50 نفره در ایالت فلوریدای آمریکا تصمیمی گرفته مبنی بر حرکت نمادین سوزاندن قرآن در سالروز 11 سبتامبر. از طرف دیگر هم طبق معمول تمام مسلمانان دنیا فریاد وا اسلاما سر دادند که با این حرکت نمادین کشیش یک کلیسای 50 نفره اسلام بر باد میرود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضمن اینکه بنده به شخصه با هرگونه سوزش از هر نوعی مخالف هستم و بیشتر پیرو نقد افکار و عقاید هستم تا سوزش آنها، ولی باید عرض کنم از قدیم گفته اند یک سوزن به خودت بزن یک جوالدوز به دیگران.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نمیدانم این چه صیغه ایست که اکثریت مسلمانان جهان از هر کشوری از شرق تا غرب دنیا به خود اجازه میدهند که در هر مراسم و جشن و عزاداری به ادای فریضه مهم سوزاندن پرچم کشورهای غربی که مهمترین نماد ملی هر کشور به حساب میآید اقدام کنند و به راحتی آب خوردن از پرچم گرفته تا تصاویر رهبران آن کشورها را که اتفاقا برگزیده واقعی آن ملتها هستند را به آتش بکشند و بر روی نام و پرچم و علائم مقدس کشورهای دیگر رژه نظامی برگزار کنند ولی چنانچه در یک جای دنیا کسی بخواهد مقابله به مثل بکند فریاد مظلومیت مسلمانها به آسمان میرود که آی به عقاید ما توهین شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TIqiigZEnTI/AAAAAAAAAM0/NSwp8uhgjjE/s1600/5_8411250449_L600.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 279px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5515399407362940210" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TIqiigZEnTI/AAAAAAAAAM0/NSwp8uhgjjE/s400/5_8411250449_L600.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TIqiW6wivwI/AAAAAAAAAMs/7s-wh0470PE/s1600/us1.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 223px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5515399208282275586" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TIqiW6wivwI/AAAAAAAAAMs/7s-wh0470PE/s320/us1.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; تنها تفاوتی که در این دو سناریو موجود است این است که در کشورهای غربی از رئیس جمهور و وزیر امور خارجه گرفته تا دیگر دست اندرکاران سیاسی دست به کار میشوند تا جلوی این کار را بگیرند ولی در کشورهای اسلامی رهبران سیاسی و مذهبی در کنار هم در صف نخست پرچم سوزی و رژه نظامی از روی نام و علائم مقدس کشورهای دیگر قرار دارند. با کمال وقاهت هنوز هم که هنوزه شعار منحوس مرگ بر این کشور و مرگ بر آن کشور از در و دیوار مدرسه و ادارات و مساجد و تمام مکانهای اداری و غیر اداری کشورهای اسلامی سرازیر است. بنده به شخصه نمیدانم چه حالی به من دست میدهد اگر زمانی در یک کشور خارجی از کنار مدرسه ای عبور کنم و بشنوم دانش آموزان آن مدرسه با صدای بلند فریاد مرگ بر ایران سر می دهند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TIqiucIIQGI/AAAAAAAAANE/OrbmYtR0omM/s1600/us4.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 258px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5515399612376563810" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TIqiucIIQGI/AAAAAAAAANE/OrbmYtR0omM/s400/us4.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TIqipZB66oI/AAAAAAAAAM8/sj8UCxybz4k/s1600/us3.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 257px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5515399525645871746" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TIqipZB66oI/AAAAAAAAAM8/sj8UCxybz4k/s400/us3.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; شاید توجیه دین مداران در این زمینه این باشد که چون به عقیده آنها مثلا آمریکا یا دیگر کشورهای غربی در مسائل سیاسی آنها دخالت کردند پس مردمان آنها هم باید مستوجب این توهین ها و پرچم سوزی ها باشند. خوب در جواب باید گفت پس کار این کشیش کلیسا هم که در پاسخ به عملیات تروریستی 11 سبتامبر که توسط منتخبی از مسلمانان منطقه انجام گرفت کاملا توجیه منطقی دارد و به اصطلاح عوام "&lt;strong&gt; این، به آن، در&lt;/strong&gt;". &lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در آخر بنده بار دیگر مخالفت خود را با هرگونه سوزش اعلام میدارم و آرزوی روزی را دارم که همه چیز از مقدس و غیر مقدس، آزادانه مورد نقد قرار بگیرد، البته خوب است مسلمانها هم به خود آمده و درک کرده باشند که این آتش و این کبریت و این کتاب و عکس و پرچم در همه جای دنیا و برای هرکس قابل دسترسیست و جملگی مواد قابل اشتعال .&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-3975819933298991210?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/3975819933298991210/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/09/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/3975819933298991210'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/3975819933298991210'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='قرآن سوزی و پرچم سوزی'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/TIqiigZEnTI/AAAAAAAAAM0/NSwp8uhgjjE/s72-c/5_8411250449_L600.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-1663601628844229355</id><published>2010-04-06T16:57:00.001-07:00</published><updated>2010-04-26T00:45:13.855-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='واردات خودرو، بیت رهبری و خودروسازی، خودرو ملی'/><title type='text'>خودرو ملی و بیمه حضرت ابوالفضل</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/S7uRRN_VuGI/AAAAAAAAAMU/TiwlhfGslBs/s1600/khameneh.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 279px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5457115098488617058" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/S7uRRN_VuGI/AAAAAAAAAMU/TiwlhfGslBs/s400/khameneh.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; این دومین باریست که درمدت یک سال گذشته در پیوند با صادرات و واردات خودرو قلم میزنم و نمیدانم سایه شوم این گند و افتضاح ملی که به اسم خودرو ملی به خورد مردم نگونبخت داده میشود کی از سر ما رخت می بندد.&lt;br /&gt;در نخستین مقاله که در &lt;a href="http://rostamfarokhzad1.blogspot.com/2009/07/blog-post.html"&gt;این لینک &lt;/a&gt;میتوانید آن را مطالعه کنید گزارش مبسوطی در ارتباط با فاجعه صادرات خودروی ایرانی ارائه دادیم و با ذکر سند و مدرک و مقایسه قیمت خودرو ایرانی در داخل و خارج از کشور متذکر شدیم که این روند صادرات خودرو بار سنگینی بر دوش ملت نگون بخت و صنعت خودرو سازی خواهد گذاشت و در آخر همان مقاله هم به عواقب این گونه حاتم طایی بخشی و صادرات زیر قیمت اشاره کردیم که از جمله چند خط زیر گزارشی از آن مقاله است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33ccff;"&gt;"زيان عملكرد اين شركت براي نخستين بار پس از 45 سال، در سال‌جاري به 177 ميليارد تومان رسيده و اين موضوع در كنار بدهي 2 ميليارد دلاري ايران خودرو موجي از نگراني را در بازار سهام به‌وجود آورده است.&lt;br /&gt;به اين ترتيب، شركت ايران خودرو پس از 45 سال به جرگه شركت‌هاي زيان‌ده بورس پيوست و با اين ميزان زيان و همچنين بدهي‌هاي سنگين مالي، كه حتي برخي نمايندگان مجلس رقم آن را بالاتر از 2 ميليارد دلار مي‌دانند، آينده مالي اين شركت را در هاله‌اي از ابهام قرار داده است."&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخبار فوق از همان موقع ما را گوش به زنگ نگه داشت تا ببینیم چه زمانی به طور رسمی این کمپانیهای وابسته به آقا ها و آقازاده ها با این حجم بدهی سنگین اعلام ورشکستگی میکنند. از سوی دگر همان طور که از شما پنهان نیست از قدیم یک پای ثابت سود و سهام شرکتهای خودرو سازی بیت رهبری بوده و شخص رهبر نفر اول تعیین کننده سیاستها و قیمتها در بازار خودرو میباشد. هر چند که خبر دست داشتن رهبر و پسران در امور خودروسازی مطلب دست اولی نبود و سالهاست همه از آن باخبریم ولی در گزارش &lt;a href="http://www.makhmalbaf.com/articles.php?pa=2&amp;amp;a=496&amp;amp;lang=2"&gt;محسن مخملباف &lt;/a&gt;هم به این موضوع اشاره شده بود و خوب همگان میدانند که صنایع و تجارتی که وابسته به بیت رهبری باشد تقریبا بیمه حضرت ابوالفضل است و ورشکستگی در کارشان نیست و هرجا که در اثر بی تدبیری و دزدی و چپاول و یا حاتم طایی بخشی به کشورهای گدا گشنه، گزند و آسیبی به این صنایع برسد، سریعا حضرت رهبر و افراد وابسته وارد عمل شده و تا ریال آخر کسری بودجه ایجاد شده را از حلقوم ملت نگون بخت بیرون میکشد.&lt;br /&gt;و چنین بود که درطی چند روز گذشته رهبر وارد عمل شد و به بهانه بازدید از خط تولید خودرو ملی!! که روی پلت فرم پژو فرانسه ساخته شده!!! به کاهش تعرفه واردات خودرو که جدیدا در دستور کار مجلس قرار گرفته اعتراض نمود و خواستار افزایش تعرفه واردات خودرو شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبر که خوب میداند چگونه بیش از سی سال است به زور گمرکی و مالیات بر روی خودروهای با کیفیت خارجی، قیمت آنها را چندین برابر قیمت واقعی نگاه داشته تا مردم ایران را وادار به خرید خوروهای مونتاژ داخل با پایین ترین ایمنی و کمترین استانداردهای لازم بنماید اکنون کمر همت بسته تا با جلوگیری از کاهش تعرفه واردات خودرو همچنان ضرر و زیان گند کاری های چند سال گذشته در بخش صادرات خودروهای ارزان قیمت ایرانی به کشور های عقب افتاده را از جیب مردم ایران تامین کند که این امر از هر جهت برای آقایان سود است.&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;از یک طرف بابت هر خودروی وارداتی مبالغ سنگینی پول به جیب میزنند و از سوی دگر با کنترل واردات از شکسته شدن قیمت خودروهای بی کیفیت داخلی جلوگیری نموده و همچنان بدترین نوع خودرو را مونتاژ کرده و به بالاترین قیمت در کیسه ملت قرار می دهند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-1663601628844229355?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/1663601628844229355/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/04/blog-post.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/1663601628844229355'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/1663601628844229355'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='خودرو ملی و بیمه حضرت ابوالفضل'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/S7uRRN_VuGI/AAAAAAAAAMU/TiwlhfGslBs/s72-c/khameneh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-5125838684193891803</id><published>2010-03-21T00:11:00.000-07:00</published><updated>2010-03-25T23:17:09.380-07:00</updated><title type='text'>نوروز و فیلترینگ وبلاگ ما...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با درود به هم میهنان گرامی و شادباش سال نو آریایی.&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوست داشتم در هنگامه نوروز کمی به تاریخ بپردازیم و در باره تاریخ و رسم و رسوم نوروز و دگر جشنهای ایرانی بنویسیم، ولی در چند روز گذشته اتفاقی افتاد که سبب شد فعلا از نوشتن دست نگه داریم.&lt;br /&gt;وبلاگ محقر ما هم عیدی خودش را گرفت و دقیقا پس از یک سال فعالیت در روز تولد وبلاگ و در آستانه سال نو به دست دشمنان آزادی در این مرز و بوم فیلتر شد .&lt;br /&gt;حالا اینجاست که ما باید بگیم انقدر فیلتر کنید تا فیلتر دونتون پاره بشه، چیزی که فراوان است وبلاگ.&lt;br /&gt;حال با این فیلترینگی که انجام شد ما تمام محتویات وبلاگ را به دامنه جدید انتقال میدهیم و از این پس مقالات فارسی زبانمان را همزمان هم در اینجا و هم در وبلاگ &lt;a href="http://rostamfarokhzad1.blogspot.com/"&gt;http://rostamfarokhzad1.blogspot.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;منتشر می نماییم تا هم میهنان درون ایران هم به مقالات ناچیز ما دسترسی داشته باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پس آدرس وبلاگ جدید ما شد :&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://rostamfarokhzad1.blogspot.com/"&gt;http://rostamfarokhzad1.blogspot.com&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-5125838684193891803?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/5125838684193891803/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/03/blog-post_21.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/5125838684193891803'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/5125838684193891803'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/03/blog-post_21.html' title='نوروز و فیلترینگ وبلاگ ما...'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-368188977724397450</id><published>2010-03-14T23:49:00.000-07:00</published><updated>2010-03-15T01:00:38.306-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='امیدرضا میرصیافی، روز ملی وبلاگ نویسی'/><title type='text'>سالگرد میرصیافی و روز ملی وبلاگ نویسی</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;"&gt;با درود به هم میهنان گرامی و وبلاگ نویسان متعهد و همچنین درود به&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; امیدرضا میرصیافی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; وبلاگ نویس و شهید راه دمکراسی و آزادی خواهی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/S53kVxYXdXI/AAAAAAAAAMI/9Su-3fSYOwE/s1600-h/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%81%DB%8C.jpg"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5448762186872092018" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 250px; CURSOR: hand; HEIGHT: 354px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/S53kVxYXdXI/AAAAAAAAAMI/9Su-3fSYOwE/s400/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%81%DB%8C.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt; در حدود یک سال پیش در چنین روزهایی جامعه وبلاگ نویسان ایران در غم از دست دادن یکی از بهترین جوانان خود به اندوه نشست. در چنین روزهایی بود که امیدرضای عزیز و دوست داشتنی، با آن جثه ظریف و نحیف و قلبی به وسعت خاک ایران در قتلگاه اوین و زیر شکنجه بازجویان به شهادت رسید.&lt;br /&gt;امیدرضا میرصیافی مانند بسیاری از جوانان این مرز و بوم در اندیشه آزادی ایران بود . در دورانی که خفقان و دیکتاتوری در اوج خود بود و هنوز انتخاباتی هم به میان نیامده بود تا تلنگری بر ذهن خفته مردم وارد کند، وی تنها راه فرار از این خفقان را در درج فریاد ملت بر صفحه وبلاگ پیدا نمود تا شاید کمی از آن احساس نا امیدی غالب بر جامعه بکاهد و امثال من و تو و امید با خواندن وبلاگ ها و نظرات یکدیگر، حس تنهایی را از سر بیرون کنیم و بدانیم که ما بیشماریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما از آن سو نظامی که بر پایه های سست و پوشالی جهالت بنا شده، چنان با درج همین چند کلمه از بغض فرو خفته یک ملت بر صفحه وبلاگ به لرزه در میآید که به قصد خفه کردن هر صدای آزادی خواهی سراسیمه ماموران بد نام و بد ذات امام زمان را تجهیز و به مثال سگان شکاری روانه میدان میکند.&lt;br /&gt;امیدرضای ما را از ما گرفتند و در آستانه شب عید جنازه وی را که آثار شکنجه بر آن واضح و مشخص بود تحویل خانواده اش دادند. از همان شب فکری به خاطرم زد و تصمیم گرفتم نگذارم صدای امید خاموش شود. این وبلاگ محقر را برای او و به یاد او نوشتم تا رژیم اسلامی بداند صدای آزادی خواهی خاموش شدنی نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امید دارم جامعه وبلاگ نویسان آزادیخواه ایرانی نیز در سالروز درگذشت امید رضا میرصیافی، با زنده نگاه داشتن یاد این شهید راه آزادی و نامگذاری این روز به عنوان &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;روز ملی وبلاگ نویسی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;، یاد و خاطره او را برای همیشه زنده نگه داشته و با این کار کوچک ادای دینی به آن بزرگوار انجام دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پایان بخشهایی از آخرین دست نوشتهای امیدرضای عزیز را درج میکنم و میدانم شما هم مانند من پس از خواندن این قسمت آرزو دارید که ای کاش امیدرضا زنده بود و با چشم خود می دید که بلاخره ملت به خواب رفته ایران نیز بیدار شده و به جنب و جوش افتاده تا حق خود را از اهریمنان زمان باز ستاند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیدرضا میرصیافی، خرداد 86:&lt;br /&gt;« &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;زندگی در مملکتی که سید علی خامنه ای رهبرش باشد تهوع آور است .&lt;br /&gt;زندگی در مملکتی که محمود احمدی نژاد رئیس دولتش باشد شرم آور است.&lt;br /&gt;زندگی در مملکتی که حداد عادل رئیس خانه ملتش باشد عذاب آور است.&lt;br /&gt;زندگی در مملکتی که محسنی اژه ای وزیر اطلاعات و امنیتش باشد وحشت آور است.&lt;br /&gt;زندگی در مملکتی که ستون نظامش هاشمی رفسنجانی باشد خجالت آور است.&lt;br /&gt;زندگی در مملکتی که نظریه پرداز و روشنفکرش محمد خاتمی باشد خنده آور است.&lt;br /&gt;زندگی در مملکتی که نظام حاکمش جمهوری اسلامی باشد ننگ آور است.&lt;br /&gt;با تمام این موارد که خواندید ، هفتاد میلیون نفر در این مملکت زندگی می کنند و جز عده ای محدود صدا از کسی در نمی آید و انگار نه انگار که سرانجام این کاروان ، دره مرگ و تباهی است. تا کی می خواهیم با جملاتی نظیر "ما از نسل کوروش و داریوش هستیم" خودمان را فریب بدهیم ؟ اگر ما واقعا از نسل کوروش و داریوش بودیم امروز محمود احمدی نژاد نماینده ما در جامعه جهانی شناخته نمی شد و سید علی خامنه ای مالک جان و مال و ناموس ما (بنا بر نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی) نبود . این وضعیتی که من میبینم من حتی شک دارم از نسل شاه عباس صفوی هم باشیم چه رسد به بزرگ مردی چون کوروش . آیا نباید به این جمله اعتقاد و ایمان داشت که "هر ملتی لایق همان حکومتی است که بر آن حکومت می کند؟"&lt;/span&gt; »&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-368188977724397450?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/368188977724397450/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/03/blog-post.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/368188977724397450'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/368188977724397450'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='سالگرد میرصیافی و روز ملی وبلاگ نویسی'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/S53kVxYXdXI/AAAAAAAAAMI/9Su-3fSYOwE/s72-c/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%81%DB%8C.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-588959357986833196</id><published>2010-02-25T10:55:00.000-08:00</published><updated>2010-02-26T12:34:05.913-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شیخ فضل الله و جنبش مشروطه، مظفرالدین شاه قاجار، عین الدوله'/><title type='text'>شیخ فضل الله و جنبش مشروطه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;تا کنون کتابها و مقالات فراوانی در پیوند با تاریخ مشروطه ایران که برگ زرینی از جنبشهای آزادی خواهانه مردم ایران است به نگارش درآمده که البته بیشتر این مقالات و بررسیهای تاریخی مربوط به وقایع دوران دوم مشروطه یعنی دوره استبداد محمدعلی شاه و رویدادهای پس از آن است .&lt;br /&gt;در این مقاله هدف ما بررسی دوره اول مشروطه و امضای قانون اساسی به دست مظفرالدین شاه قاجار است که متاسفانه کمتر پیرامون آن مطلبی به نگارش درآمده. از سویی دگر این موضوع باعث شده تا عده ای از این ضعف تاریخی استفاده نموده و به بزرگ و کوچک نمودن چهره های تاریخی مورد نظر خود بپردازند که بی شک یکی از این چهره ها که خود دشمن قسم خورده مشروطه بود کسی نیست جز شیخ فضل الله نوری که در ادامه مقاله به شخصیت او نیز خواهیم پرداخت. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;برای شروع این مقاله نگاهی کوتاه به بیوگرافی مظفرالدین شاه قاجار، ما را در مسیری قرار میدهد که در نهایت به تاریخ مشروطه ختم خواهد شد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;مظفرالدین میرزا در پنج سالگی ولیعهد شد و هنگام مرگ پدرش ناصرالدین شاه 45 سال داشت. این شاهزاده در دوران ولایتعهدی کمتر از آذربایجان خارج شد و مردی ضعیف النفس و علیل المزاج بود که تمام دوران جوانی خود را در حرمسرا و دور از اوضاع عالم و مصالح کشور سرمی کرد. متاسفانه پدرش ناصرالدین شاه چندان در تربیت این جوان نکوشید و او را در میان درباریان بیسواد و چاپلوس رها ساخته بود. در نتیجه مظفرالدین در امر سیاست بسیار بی خرد بار آمد.&lt;br /&gt;پس از قتل ناصرالدین شاه ، مظفرالدین به تهران آمد و به پادشاهی رسید. او که در امور سیاسی بسیار خام و بی تجربه بود کلیه امور را به دست صدراعظم خود امین السلطان داد. امین السلطان معروف به اتابک اعظم در واقع آخرین صدراعظم دوران ناصرالدین شاه بود که تقریبا بسیاری از امتیازاتی که در دوران ناصرالدین شاه به بیگانگان داده شده بود با امضای همین شخص بود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;سرانجام امین السلطان در سال 1276 شمسی با فرمان مظفرالدین شاه معزول گشت و به جای وی امین الدوله که مردی وطن پرست و روشن فکر بود به صدراعظمی رسید، با صدراعظمی وی اصلاحاتی انجام شد و بر تعداد روزنامه ها افزوده شد و فرهنگ جدید توسعه یافت. وی در صدد تنظیم امور مالی کشور و اداره گمرک و خزانه برآمد، اما کمتر از دو سال از صدراعظمی وی نگذشته بود که مظفرالدین شاه وی را معزول کرد و به جای او مجدد امین السلطان را برای بار دوم صدراعظم ساخت. امین السلطان دوباره خیانت به مملکت را آغاز کرد و به جهت خوش خدمتی دو فقره قرض سنگین از روسیه نمود تا شاه را به فرنگ بفرستد و عواید گمرک شمال کشور را به گرو قروض مزبور گذاشت. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;بی غیرتی و خودفروخگی این شخص به حدی رسید که یک بلژیکی به نام "مستر نوز" از جانب روسیه به وزارت گمرکات ایران رسید.این وجوهات و وامهای دریافتی از بیگانه همگی به مصرف عیش و نوش درباریان و دو فقره سفر مظفرالدین شاه به فرنگ انجام شد که حاصل آن جز عیاشی چیز دیگری نبود. در سال 1279 شمسی امین السلطان قرض دیگری از انگلیس انجام داد و اینبار عواید پست و تلگراف و گمرکات جنوب کشور را هم به انگلیسها داد و بهترین وسیله درآمد کشور را به بیگانگان سپرد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در فایل زیر صدای مظفر الدین شاه قاجار را میشنوید که بی جهت نیست از امین السلطان معروف به اتابک اعظم چنین تعریف و تمجید مینماید.&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-8704cea9a678f89f" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/get_player"&gt;&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;&lt;param name="allowfullscreen" value="true"&gt;&lt;param name="flashvars" value="flvurl=http://v11.nonxt8.googlevideo.com/videoplayback?id%3D8704cea9a678f89f%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1330037756%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D63C61F0AA817ED64659D455234252EDBB4C12A5.4F7DD87CF479F05D7DE507C03DF69F676F4B13DC%26key%3Dck1&amp;amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D8704cea9a678f89f%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DLjMyOUVRvfTZKlYjsxfa129I5LU&amp;amp;autoplay=0&amp;amp;ps=blogger"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/get_player" type="application/x-shockwave-flash"width="320" height="266" bgcolor="#FFFFFF"flashvars="flvurl=http://v11.nonxt8.googlevideo.com/videoplayback?id%3D8704cea9a678f89f%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1330037756%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D63C61F0AA817ED64659D455234252EDBB4C12A5.4F7DD87CF479F05D7DE507C03DF69F676F4B13DC%26key%3Dck1&amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D8704cea9a678f89f%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DLjMyOUVRvfTZKlYjsxfa129I5LU&amp;autoplay=0&amp;ps=blogger"allowFullScreen="true" /&gt;&lt;/object&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در نتیجه کشور به ورشکستگی رسید و مردم به صدا درآمدند و عزل امین السلطان ر از پادشاه خواستند. شاه او را معزول نمود و به جای او شخصیت کاملا مستبد و صد برابر بدتر از امین السلطان را به نام عین الدوله در 1282 به صدراعظمی انتخاب نمود. عین الدوله نمونه بارز یک شخصیت استبدادی و مخالف سرسخت مشروطه بود که حتی در دوره استبداد محمدعلی شاه هم مجدد دعوت به کار شد تا مشروطه خواهان تبریز را سرکوب کند ولی توفیقی نیافت. این شخصیت مستبد و ضد مشروطه یک یار روحانی هم داشت به نام شیخ فضل الله نوری. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;شیخ فضل الله نوری از نظر اجتهاد از روحانیان بسیار بلند مرتبه بود که نزدیکی او با عین الدوله و شاه یک مشروعیتی ویژه برای حکوکت ایجاد میکرد. از طرف دیگر برخلاف شیخ فضل الله دو روحانی دیگر به نامهای سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی معروف به دو سید هم بودند که در جبهه مخالف عین الدوله قرار داشتند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;table&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td&gt;&lt;a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/b/b8/Sheikh_Fazlollah_Noori.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 173px; CURSOR: hand; HEIGHT: 244px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/b/b8/Sheikh_Fazlollah_Noori.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; شیخ فضل الله&lt;/strong&gt;&lt;/td&gt;&lt;br /&gt;&lt;td&gt;&lt;a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/24/Ein-oddole.jpg/220px-Ein-oddole.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 220px; CURSOR: hand; HEIGHT: 273px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/24/Ein-oddole.jpg/220px-Ein-oddole.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;عین الدوله&lt;/strong&gt; &lt;/td&gt;&lt;br /&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در سالهای بعد عکسی از همان مستر نوز بلژیکی معروف که در دربار ایران به سمت وزارت هم رسیده بود با عبا و عمامه انتشار پیدا کرد. در پی انتشار این عکس و همچنین کتک خوردن تعدادی از بازاریان تهران به بهانه گران فروشی به دست عین الدوله و حمله حکومتیان به آزادیخواهان در مسجد شاه تهران، آن دو سید (طباطبایی و بهبهانی) به همراه دیگر آزادیخواهان به حضرت عبدالعظیم رفته و در آنجا متحصن شده و خواستار عدالتخانه و همچنین عزل عین الدوله گردیدند. این اولین جبهه گیری رسمی در برابر عین الدوله و نقطه شروع مبارزاتی بود که بعدها به مشروطه ختم شد و همانطور که خود می بینید شیخ فضل الله کوچکترین نقشی در آن تحصن نداشت و بلعکس در آن دوران جناب شیخ از همکاران نزدیک عین الدوله بود. در پی این اعتراضات نمایندگان شاه با معترضین وارد مذاکره شدند و آنها با احترام از عبدالعظیم به تهران بازگشتند و قرار شد عدالتخانه تاسیس شود. اما در عمل فقط فرماندر تهران عوض شد و عین الدوله هم سر جای خود ماند و از تاسیس عدالتخانه سر باز زد که هیچ، بلکه دو چندان بد تر از گذشته شروع به سرکوب مردم و بگیر و ببند روزنامه ها نمود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در پی فشار روز افزون عین الدوله بار دگر معترضین در مسجد جامع تهران دست به تجمع زدند و مجدد خواستار تاسیس عدالتخانه و همچنین عزل عین الدوله شدند. این بار هم همانطور که می بینید در این اعتراضات هیچ خبری از شیخ فضل الله نبود که نبود. سر انجام عین الدوله تعدادی از نظامیان را به جهت سرکوب مردم روانه میکند که حاصل آن کشتار چند تن از آزادیخواهان بود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;مردم بار دگر در اعتراض به این کشتار دست به تحصن میزنند و این بار با اراده راسخ عازم قم میشوند. در این سفر در آخرین لحظه شخصی را دنبال شیخ فضل الله میفرستند تا شاید او هم راضی بشود و این بار با آنان بیاید. شیخ فضل الله که در تمام این مدت از همراهی مشروطه خواهان سر باز زده بود وقتی متوجه موج اعتراضات و جنب و جوشی که در سراسر ایران راه افتاده میشود تصمیم میگیرد او هم همرنگ جماعت بشود تا شاید به آرزوی خود و بر قراری یک حکومت مشروعه اسلامی دست پیدا کند. به این ترتیب بود که نام شیخ فضل الله هم در آخرین لحظه به لیست مسافران قم اضافه میگردد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در نهایت با ادامه اعتراضات ، مظفر الدین شاه عین الدوله را عزل نمود و مشیر الدوله را جایگزین او نمود و فرمان مشروطیت ایران را در 14 مرداد 1285 خورشیدی به امضا رساند و دو ماه بعد در 14 مهر همان سال مجلس شورای ملی افتتاح گشت. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;قانون اساسی مشروطه پس از صدور فرمان مشروطیت و با نگاهی به اعلامیه حقوق بشر فرانسه و همچنین با الهام از قانون اساسی بلژیک نوشته شد و به امضای مظفرالدین شاه رسید. به مجرد نگارش قانون اساسی بر اساس معیارهای حقوق بشری، سر و کله شیخ فضل الله پیدا شد و فریاد وا اسلاما سر داد و سعی کرد با جایگزین نمودن قوانین شریعت به جای قوانین حقوق بشری از مشروطه یک مشروعه بسازد. از جمله ننگین ترین بخش این قوانین همان متمم دوم قانون اساسیست که با تاکید شیخ فضل الله و به خط خود او نوشته شده و در آن تاکید شده هیچ یک از قوانین مجلس نباید مغایر قوانین اسلام باشد . این اصل به ضرورت ولایت فقها و نظارت شورای نگهبان علما، تاکید می کند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;آزادیخواهان جلوی تند رویهای شیخ فضل الله را گرفتند و شیخ هم که آرزوی تبدیل مشروطه به مشروعه را در سر داشت شروع به انتشار بیانات و اعلامیه ها زد . از جمله قوانینی که شیخ بسیار با آن مخالف بود اصلی بود که تمام اتباع ایرانی بدون توجه به مذهب را در برابر قانون مساوی قرار میداد در صورتی که شیخ عقیده داشت مسلمان شیعه 12 امامی نسبت به بقیه انسانها ارجعیت دارند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;« مملکت اسلامیه مشروطه نخواهد شد، زیرا که محال است با اسلام حکم مساوات.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ای برادر دینی، اسلامی که این قدر تفاوت گذارد، بین موضوعات مختلفه در احکام، چگونه می شود، گفت که [معتقد به] مساوات است؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ای مُلحد اگر این قانون دولتی مطابق اسلام است که ممکن نیست در آن مساوات [باشد.]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;آنچه مخالف اسلام است قانونیت پیدا نمی‌کند. ای بی شرف، ای بی غیرت ببین صاحب شرع برای تو شرف مقرر فرموده و امتیاز داده تو را، و تو خودت از خودت سلب امتیاز میکنی و می‌‌گویی من باید با مجوس (زرتشتی) و ارمنی و یهودی برابر وبرادر باشم»(&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;سائل مشروطیت، 159 تا 161 )&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجموعه اعلامیه های شیخ فضل الله که چاپ سنگیست در سال 1362 توسط نشر تاریخ ایران تجدید چاپ شد . بخشهایی از اعلامیه های این آخوند مرتجع به شرح زیر است:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;«آن هوراكشيدن‏ها و آن همه كتيبه‏هاى زنده‏باد زنده‏باد و «زنده‏باد مساوات» و «برادرى برابرى». مى‏خواستيد يكى را هم بنويسيد «زنده‏باد شريعت»، «زنده‏باد قرآن»، «زنده‏باد اسلام». حقيقتاً چشم خاتم انبيا روشن و خاطر خاتم اوصيا خرسند.» &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;«تاريخ هجرى هيچ خبر نمى‏دهد كه در ممالك اسلاميه مجلس ترحيم و ختم قرآن را به دستور فرنگستان تشكيل داده باشند. به سيره خاصه فرنگان گلريزى‏كردن و دستمالهاى مشكى بر بازوى دستجات اطفال مسلمين بستن و جماعت زردشتيها را در خانه خدا وارد ساختن ...» &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;«ترا به حقیقت اسلام قسم می‌‌دهم آیامدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس، مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک، عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟ مدارس را افتتاح کردید. آنچه توانستید در جراید از ترویج مدارس نوشتید. حال شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟» &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;«شما را اى مسلمانها، اى اهل طهران، به قرآن مجيد به اميرالمؤمنين به سيدالشهدا، به امام زمان ارواحنا لهم‏الفدا قسم مى‏دهيم كه اگر پيغمبر شما حاضر بود و آن هنگامه جلوخان نگارستان را مى‏ديد چه مى‏فرمود: آيا نفرين مى‏كرد يا تبريك مى‏گفت؟ و آيا مى‏فرمود خوب جشنى براى مجلس گرفته‏ايد، يا مى‏فرمود خوب ختمى براى اسلام گذاشته‏ايد؟ آيا مى‏فرمود زنده‏باد مشروطه يا مى‏فرمود اهكذا تخلفون محمداً فى اُمته؟» &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;«اينك از كسانى كه حقيقتا به وجود صانعْ قائل و به كتاب مجید معتقد و به دين حنيف مقید هستند سؤال مى‏كنيم و مى‏گوييم اين مجلسى كه مى‏بينيد كه در تحت استيلا و استبداد لامذهبان و آزادى‏طلبان واقع شده است و مجارى احوال و اوضاع آن را مستقيما بر سياق پارلمنتهاى اروپا اداره مى‏كنند آيا مجلس امر به معروف و نهى از منكر است يا مجلس نهى از معروف و امر به منكر است؟ »&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اصولا جناب شیخ با ایجاد مدارس جدید ، آموزش دختران، آموزش علوم جدید و زبان خارجه، برابری و مساوات مردم در برابر قانون، وجود نمایندگان دیگر ادیان در مجلس و همچنین کلیه حقوق اولیه بشر مخالف بودند و در بیشتر اعلامیه ها ضمن اینکه از ادبیات توهین آمیز استفاده کردند هر جا که نیاز دیدند از فساد و بی بند و باری هم مایه گذاشتند و اجرای هر کدام از اصول اولیه حقوق بشر را با برچسب فساد و بی بندوباری مزین فرمودند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;شیخ فضل الله پس از آنکه در تبدیل مشروطه به مشروعه شکست خورد با جمعی از یاران و نوچه های خود به عبدالعظیم رفت و در آنجا تحصن کرد تا شاید کسی به او اهمیتی بدهد. شیخ فضل الله در هنگامه تحصن بیانیه ای داد و شروطی را برای بازگشت خود به مجلس معین نمود که هیچ کس از مجلسیان به آن اهمیتی نداد. از اهم این شروط اخراج نمایندگان دیگر ادیان از مجلس و حذف قانون برابری و مساوات همه اتباع ایرانی و تاکید بر تصویب قوانین بر پایه فقه اسلامی بود. سر انجام شیخ پس از مدتی بدون هیچ دستاورد مهمی از این تحصن دست برداشت و دست از پا دراز تر به تهران بازگشت ولی کینه مشروطه خواهان را در دل خود نگاه داشت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;پس از فوت مظفرالدین شاه و جانشینی پسر مستبد وی محمد علی شاه و روی کار آمدن مجدد عین الدوله که از دوستان نزدیک شیخ بود حال نوبت انتقام از مشروطه خواهان فرا رسیده بود. شیخ فضل الله نیز در زیر سایه حمایت های محمد علی شاه تبدیل به مرجع و مفتی دربار شد و دست او در کلیه امور دینی ومذهبی و حتی قضایی باز گذاشته شد. اعمال و رفتار مستبدانه او در این دوره چنان کینه ای در دل مشروطه خواهان ایجاد نمود که بلافاصله پس از برکنار نمودن محمد علی شاه و فتح تهران به سراغ او رفتند و او را محاکمه نمودند و در همان میدان توپخانه و همان جایی که استبدادیون به دستور شیخ فضل الله مشروطه خواهان را اعدام کرده بودند، وی را به دار کشیدند. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;با دار کشیدن شیخ فضل الله چنان شور و شادی در سراسر تهران به پا خواست که نظیر آن در تاریخ دیده نشده. عمق نفرت آزادی خواهان از این شخصیت به حدی بود که در پای چوبه دار اولین نفری که ایستاده بود و از دیدن شیخ در کنار چوبه دار خنده و شادی سر میداد خود پسر شیخ بود. هر چند که مدتی بعد پسر شیخ که از مرگ پدر خوشحال بود توسط چماقداران و نوچه های پدرش ترور شد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/c/ca/Noori_Sheikh_Fazlollah.jpg/180px-Noori_Sheikh_Fazlollah.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 180px; CURSOR: hand; HEIGHT: 296px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/c/ca/Noori_Sheikh_Fazlollah.jpg/180px-Noori_Sheikh_Fazlollah.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در واقع دعوای شیخ فضل الله با آزادیخواهان بر سر مشروطه و مشروعه بود. شیخ پس از آنکه دید از این قانون مشروطه که بر اساس حقوق بشر نگارش شده، مشروعه مورد دلخواه وی در نمیاید مجدد به اردوی استبدادیون پیوست و به سرکوب و بگیر و ببند مشروطه خواهان کمر بست . &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;رابطه شیخ فضل الله نوری با عین الدوله به حدی نزدیک بود که هیچ منبع تاریخی توان انکار آن را ندارد و فقط در سالهای اخیر سعی شده بیشتر توجیهاتی بر آن نوشته شود. حتی سایت حوزه علمیه در ارتباط با شیخ چنین نوشته:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;«در اول ظهور مشروطیت حاج شیخ فضل الله با سایر روحانیون مشروطه خواه هم فكر و هم قدم بود و با این كه با عین الدوله صدراعظم وقت دوست بود، در مهاجرت به حضرت عبدالعظیم و قم شركت كرد ...»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;البته از آنجایی که در تمام این سالها یک جمله تاریخی درست و بدون غلط از جانب دستگاههای وابسته به جمهوری اسلامی نشنیده ایم ، باید عرض کنم که حتی این یک جمله ای که ما از سایت حوزه علمیه آورده ایم هم خالی از اشکال نیست ، از آن جهت که این مهاجرت به حضرت عبدالعظیمی که در جمله بالا ذکر شده هیچ ارتباطی به آن مهاجرت به حضرت عبدالعظیم که با رهبرى طباطبايى و بهبهانى انجام گرفت و اولین سنگ بنای حرکت مبارزاتی مردم بود ندارد و هرگز شیخ فضل الله در آن مهاجرت شرکت نداشت بلکه این مهاجرتی که به جهت مغلطه گری و گمراهی افکار عمومی در جمله بالا ذکر شده همان مهاجرتیست که سالها بعد از مشروطه، شیخ فضل الله در اعتراض به متمم قانون اساسى انجام داد و مربوط به زمانی میشود که شیخ فضل الله با اسرار زیاد سعی داشت مشروعه اسلامی را جایگزین مشروطه نماید . &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اکنون نیز پس از گذشت حدود یک قرن تنها میراث شومی که از جناب شیخ فضل الله برای مملکت ایران به جای مانده همان نهاد &lt;strong&gt;نظارت استصوابی شورای نگهبان جمهوری اسلامیست&lt;/strong&gt; که بر پایه نظر شیخ فضل الله نوری به نگارش درآمده و اجرا میشود .&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;تحقیق و نگارش : رستم فرخزاد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-588959357986833196?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/588959357986833196/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/02/blog-post_25.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/588959357986833196'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/588959357986833196'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/02/blog-post_25.html' title='شیخ فضل الله و جنبش مشروطه'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-47755370107868324</id><published>2010-02-15T14:51:00.000-08:00</published><updated>2010-02-15T17:13:06.927-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز چهارشنبه سوری، سردار محمدرضا مدحی، اعتراضات، تظاهرات'/><title type='text'>موج تبلیغات علیه چهارشنبه سوری</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/S3nw0LTy6uI/AAAAAAAAALM/9WTUWf1VJyE/s1600-h/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1+%D9%85%D8%AF%D8%AD%DB%8C.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5438642804206267106" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 214px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/S3nw0LTy6uI/AAAAAAAAALM/9WTUWf1VJyE/s400/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1+%D9%85%D8%AF%D8%AD%DB%8C.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; متاسفانه هر چه به چهارشنبه سوری نزدیک میشویم روز به روز بر تعداد افرادی که به ظاهر دلسوز جنبش هستند و در عمل نان و آبشان از جای دگر تامین میشود افزوده میگردد. این افراد که همیشه با زرنگی و تظاهر به دلسوزی سعی در انحراف جنبش دارند این بار نیز سریعا دست به کار شده اند و با این بهانه که چهارشنبه سوری اصلا در شان جنبش سبز نیست و جنبش ما آری از خشونت و همراه با ناز و نوازش است سعی در گرفتن این فرصت و تجربه تاریخی از ملت ایران دارند.&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;این افراد از هر سوراخ و رسانه و در هر جایگاهی که قرار دارند از هم اکنون یک موج جدید و هماهنگ در جهت برحذر داشتن جنبش در استفاده از روز چهارشنبه سوری ایجاد کردند که دامنه آن حتی افراد احساساتی و دم دمی مزاج شبکه های سیاسی را هم در بر گرفته. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;این موضوع از این جهت اهمیت دارد که خود این تلاش و تکاپو در جهت منحرف کردن جنبش سبز، گویای ترس رژیم از این روز تاریخیست و این موضوع به حدی برای دولت کودتایی اهمیت دارد که حتی به خاطرش حاضر به سوزاندن مهره هایی شده که چند وقت پیش به عنوان افراد بریده از نیروهای اطلاعاتی به صورت فله ای به خارج از کشور روانه کرده بود.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;به طور مثال یکی از این افراد به نام سردار محمد رضا مدحی در گفتگویی با علیرضا نوریزاده همین کارت را بازی کرد و ادعای ایشان این بود که چنانچه مردم در مقابل رژیم مقابله به مثل کنند رژیم هم خشونت به خرج میدهد. یکی نیست به این آقای سردار بگویید آخر مرد حسابی مگر تا کنون که ملت با دهان چسب زده راهپیمایی سکوت در خیابان برگزار میکردند دولت با ناز و نوازش با آنها رفتار میکرد که حال با چهارشنبه سوری تازه این بهانه به دست آنها بیافتد تا سرکوب بیشتر انجام دهند؟ مگر تیراندازی های مستقیم از بالای مساجد و پشت بامها و تجاوزات کهریزک و شکنجه زندانیان حاصل راهپیمایی سکوت ما نبود؟ هر چه سکوت ما بیشتر شد، متاسفانه دولت کودتایی پررو تر و متجاوز تر از پیش گردید. مگر میشود با ناز و نوازش جلوی گلوله ایستاد؟ اگر چنین بود پس چرا 8 سال با عراق جنگیدیم؟ خوب خیلی محترمانه و صلح جویانه جلوی عراقی ها بر روی زمین می خوابیدیم تا هر کار که دوست دارند با ما بکنند. یا به طور مثال چرا در دوران مشروطه رسما با استبداد محمدعلی شاهی وارد جنگ شدیم؟ نقش مجاهدین بختیاری و مجاهدین آذربایجانی و دیگر آزادیخواهان در آن دوران چه بود؟من نمیدانم اصولا اشغالگر با اشغالگر چه فرقی دارد؟ چون یکی عربی حرف میزند باید هشت سال با او جنگید ولی چون دیگری زبان فارسی بلد است باید با ناز و نوازش جلوی گلوله آنها بایستیم؟ که چه؟ که در آخر مردم دنیا دلشان بسوزد و بگویند به به چه انسانهای صلح دوستی؟&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;از طرف دگر این افراد اطلاعاتی که جدیدا به صورت فله ای به خارج از کشور اعزام میشوند هم حسابی دست به کار شده اند و هر کدام گوشه ای از کار را بر عهده گرفتند. در زمانی که یکی در مصاحبه با نوریزاده مسئولیت دارد تا جنبش را از حضور گسترده در روز چهارشنبه سوری منع کند، آن دیگری در مصاحبه با میبدی با کمال پررویی مکرر اعلام میکند که به زودی شماره تلفن و ایمیلهایی را ارائه میدهد تا هر کس از درون سپاه و نیروهای امنیتی قصد خروج از کشور را دارد با او هماهنگی لازم را به عمل آورد. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;خلاصه مطلب اینکه آن موجی که از مقاله کیهان از مدتها قبل شروع شد و نشان از ترس رژیم از چهارشنبه سوری بود همچنان ادامه دارد و کم کم به فضای داخل جنبش هم رسیده و جالب اینکه هر روز هم بر تعداد دلسوزان جنبش اضافه میشود . اصولا اگر قرار بود هر کس و ناکسی ما را از این حرامیان بترساند که اصلا از روز اول قیام کردن اشتباه بود. مانند این سی سال مینشستیم تا توی سر ما بزنند و اصلا وارد این راه پر خطر هم نمیشدیم و همان سخنان نمازجمعه خامنه ای را فصل الخطاب میدانستیم و دیگر نیازی به راهپیمایی و این همه شهید نبود.&lt;br /&gt;بنده امیدوارم هرچه زودتر این فتنه کودتاچیان شناسایی و خنثی شود و مردم با شرکت گسترده در روز چهارشنبه سوری به آنها که با یک تجمع چند ده هزار نفره تماما امنیتی در روز 22 بهمن ادعا میکردند جنازه اعتراضات اخیر را به خاک سپرده اند، قدرت و اقتدار خود را نشان دهند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-47755370107868324?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/47755370107868324/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/02/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/47755370107868324'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/47755370107868324'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='موج تبلیغات علیه چهارشنبه سوری'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/S3nw0LTy6uI/AAAAAAAAALM/9WTUWf1VJyE/s72-c/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1+%D9%85%D8%AF%D8%AD%DB%8C.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-1941963363599869028</id><published>2010-02-11T19:47:00.000-08:00</published><updated>2010-02-11T22:10:49.011-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتراضات چهار شنبه سوری، 22 بهمن، جنگ فرسایشی، نبرد خیابانی'/><title type='text'>درسهایی از تجمعات 22 بهمن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;هم اکنون یک روز از 22 بهمن سپری شده و رژیم توانست در این روز با بسیج چند ده هزار نفری از بسیجیان تهرانی و شهرستانی و کارمندان دولت و عده ای ساندیس خور و همچنین یک شوی تمام عیار نظامی امنیتی، تعدادی عکس و فیلم از این تجمع به قول خودشان خودجوش مردمی تهیه کند و ادعای حضور 50 ملیونی نماید.&lt;br /&gt;البته از این سو هنوز عکسها و فیلمهای هموطنان عزیز آزادیخواه ما با توجه به محدودیت اینترنت و ارتباطات به دنیای مجازی مخابره نشده و در حد همان 4،5 فیلم اولیه و غالبا از آریا شهر و چند نقطه دیگر محدود است و پیش بینی میکنیم این روند تا روز شنبه یعنی سپری شدن تعطیلات ادامه داشته باشد و از اوایل هفته آینده که کمی از محدودیت اینترنت به سبب کارهای اداری کمتر میشود شاهد ارسال تعداد بیشتری عکس و فیلم از تظاهرات مبارزان خواهیم بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بررغم اینکه هنوز کسانی که حتی در خود تهران زندگی میکنند به دلیل محدودیتهای ارتباط مجازی از میزان تقریبی شرکت مردم سبز در روز 22 بهمن خبر ندارند اما از سوی دگر دوستان غالبا فعال در پشت کامپیوترهای شخصی که بیشتر آنها حتی پایشان هم به خیابان و تظاهرات نرسیده به طور ناخواسته با همراهی و همسویی عوامل اطلاعاتی تبلیغاتی رژیم بر طبل شکست جنبش سبز میکوبند. اینجانب حقیر ضمن تشکر و دست مریزاد به تمامی کسانی که با تمام خطرها و بگیر و ببندها در اعتراضات امروز شرکت نموده اند لازم میدانم چند نکته را خدمت آن دوستانی که دم از شکست میزنند خاطر نشان کنم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در روزی که یک رژیم دیکتاتوری با تمام تجهیزات و امکانات مالی و با برنامه ریزی همه جانبه از یک ماه قبل و بکارگیری هزاران نفر نیروی نظامی عملیاتی قصد جمع آوری چند ده هزار نفر ساندیس خور آن هم در فضای بسته و حصار کشی شده میدان آزادی را دارد تا یک سخنرانی چند دقیقه ای را به سلامت به پایان برساند دیگر این چه انتظاریست که ما توقع داشته باشیم مردم هم حتما در آن جمع بسته امنیتی و حصار کشی شده حضور داشته باشند و در زیر جایگاه سخنرانی ریاست جمهوری شعار مرگ بر دیکتاتور سر بدهند. به نظر من چنانچه کسی چنین توقعی از تظاهرات دیروز داشته یک جای مغذش ایراد دارد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;دوستان توقع داشتند که چون تمام گزارشگران بین المللی به دستور رژیم به آن منطقه (میدان آزادی) اعزام شده اند و حق مخابره خبر از نقاط دیگر شهر از آنها سلب شده پس ما هم باید تمام زور خود را بزنیم و در همان کادر بسته امنیتی حضور حد اکثری داشته باشیم، که این یک انتظار بیجاست.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;آمدیم فردا دوربین خبرنگاران بین المللی به داخل بیت خامنه ای رفت آیا ما باید توقع داشته باشیم در همان روز در بیت خامنه ای حضور حد اکثری داشته باشیم؟!! و چنانچه به آن دست نیافتیم احساس شکست کنیم؟!!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;به عقیده من هنوز برای خیلی ها هدف از تجمعات و اعتراضات و اعتصابات مشخص نشده و از تمام تجمعات و تمام روزهای حساس یک انتظار واحد را دارند و آن هم سرنگونی رژیم است. در صورتی که هر کدام از این روزها و هر کدام از انواع مبارزات اهداف خاص خود را دارند و هر کدام به نوع خاص خود صدمه بر پیکره رژیم وارد میسازد و هر کدام را باید در چهارچوب بازه زمانی و مکانی خود مورد بررسی قرار داد. چنانچه ما بخواهیم از تجمعات روز 22 بهمن توقع تجمعی مانند روز 25 خرداد را که در آن بالای 3 ملیون نفر شرکت داشتند درذهن بپرورانیم دچار یک سردرگمی میشویم .&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ولی چنانچه از زاوییه ای دیگر به قضیه نگاه کنیم و ببینیم که چطور یک رژیم دیکتاتوری حتی در سی و یکمین سالگرد انقلاب آن نتوانست آب خوش از گلو پایین ببرد و با تحمل هزینه های سنگین و بسیج نیروهای وابسته از شهرستانها از روزها قبل و بکارگیری هزاران واحد عملیاتی و مستقر کردن یک واحد چند هزار نفری از نیروی سپاه در اطراف بیت رهبری و در شرایطی که خود رهبر و خانواده اش در مکانی خارج از شهر تهران نگه داری می شدند و هزینه های فراوان روحی و جسمانی و مالی که بر گردن رژیم نهادند نشان از یک پیروزی بزرگ برای جنبش سبز است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بنده در مقاله ای که در ارتباط با &lt;a href="http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/08/blog-post.html"&gt;&lt;strong&gt;مدیریت بحران&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;نوشته بودم دقیقا از ماهها قبل اشاره به فرسایشی بودن این نبرد عظیم کرده بودم و عامل موفقیت آن را فقط در تداوم و استمرار همراه با پراکندگی جغرافیایی دانسته بودم. دوستان فراموش نکنند این یک نبرد فرسایشی و در واقع یک جنگ نا متعارف است. از امروز هم اگر در هر تجمع دولتی بخواهیم انتظار حضور حد اکثری داشته باشیم محکوم به شکست هستیم. این امری کاملا روشن و مشخص است که رژیم اسلامی توانایی مالی و نظامی جهت بسیج چند ده هزار نفر در یک محدوده بسته را دارد و این تلاشی بیهوده و تلف کردن نیروهای خودیست که انتظار حظور حداکثری در آن محدوده بسته را داشته باشیم.&lt;br /&gt;اصلا حضور حد اکثری به چه درد ما می خورد؟ اگر هدف اثبات شعار "&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ما بیشماریم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;" است که این کار یک بار با اکثریت قاطع مردم و با حضور ملیونی در تجمع 25 خرداد انجام شد و به ما ثابت شد که ما آزادیخواهان بیشماریم هر چند که حوادث تلخ آن روز مانند تیر اندازی از بالای پایگاههای مقاومت بسیج به طرف تظاهر کنندگان شهدای فراوانی بر روی دست ما گذاشت. ولی دیگر دلیلی ندارد که هر روز تعدادی شهید بدهیم تا ثابت کنیم ما بیشماریم. متاسفانه بعضی از دوستان وارد بازیهایی میشوند که خود رژیم آن را شروع میکند و در نهایت به همان نتیجه ای میرسند که رژیم میخواهد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;رژیمی که مشروعیت خود را از دست داده نیاز به تجمع چند ده هزار نفری و جار و جنجال تبلیغاتی دارد تا خلع مشروعیت خود را با این تبلیغات تلوزیونی پر کند. ولی برای جنبش سبز که همین چند ماه پیش و زیر رگبار گلوله حضور ملیونی خود را به جهانیان نشان داده نیازی به این مسائل نیست. نیاز امروز ما جنگ نا متعارف و حضور گسترده در مبارزات خیابانی و در وسعت جغرافیایی بالاست و نیازی به تمرکز در نقاط خاص و حساس نیست. دقیقا به همین خاطر بود که بنده حتی قبل از تظاهرات 22 بهمن و در حالی که تمام تمرکز رسانه های داخلی و خارجی بر روی 22 بهمن بود در مقاله ای به &lt;a href="http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/01/blog-post_26.html"&gt;&lt;strong&gt;چهار شنبه سوری&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;اشاره کردم. زیرا روزهایی مانند چهارشنبه سوری و ایام محرم و روزهای نظیر بر خلاف 22 بهمن روزهایی هستند که متعلق به ملت هستند و این دولت است که باید بکوشد آن را از چنگال مردم خارج کند و دقیقا به جهت همین پراکندگی جغرافیایی قادر به انجام آن نیستند مگر عملیاتی به حالت شبیه خون و تیر اندازی از بالای پشت بام ها به صورت پراکنده نظیر آنچه در محرم اتفاق افتاد و حاصلی نداشت جز گیر افتادن ماموران دولتی در چنگال تظاهر کنندگان مانند آنچه فیلم آن از سراسر دنیا پخش شد و در نهایت حرامیان مجبور شدند عاشورایشان را با خفت و خواری در روز 9 دی برگزار کنند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در آخر بار دگر ضمن تشکر از تمامی کسانی که دیروز در خیابانهای تهران به طور پراکنده حضور داشتند و خواب آسوده را از چشم حکومتگران گرفتند و بیشترین هزینه ها و فرسایش نسبی را بر پیکره نظام وارد کردند بار دگر این پیروزی را به تمامی آزادیخواهان تبریک گفته و &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;اطمینان دارم در جنگ نامتعاف و خیابانی که فاز جدید آن از چهارشنبه سوری کلید میخورد مردم ایران به تجربیات بزرگی در رویارویی با رژیم دیکتاتوری دست پیدا خواهد کرد و یاد میگیرند که پیروزی فقط در برهم زدن تجمع نظامی امنیتی میدان آزادی نیست بلکه دامنه وسیعتری به وسعت تمام کوچه خیابانهای سرزمین ایران دارد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-1941963363599869028?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/1941963363599869028/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/02/22.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/1941963363599869028'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/1941963363599869028'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/02/22.html' title='درسهایی از تجمعات 22 بهمن'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-7029353699788273990</id><published>2010-01-26T02:14:00.001-08:00</published><updated>2010-02-07T18:49:22.314-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی، چهارشنبه سوری، جنبش سبز، تظاهرات، مبارزات مردمی'/><title type='text'>سیاسی ترین چهارشنبه سوری</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;خدا را شکر در این سالها که در این کشور زندگی کردیم، بدون هیچ ادعایی چنان با روحیات و خلق و خوی هموطنانمان عجین شده ایم که حوادث پس از انتخابات را یکی پس از دیگری از قبل از وقوع آن مانند فیلم و سریال میتوانیم پیشبینی کنیم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;همانطور که از همان اولین روزهای این جنبش اینجانب حقیر در لابلای صفحات تقویم به دنبال تاریخ دقیق محرم می گشتم و مرتب افسوس میخوردم که چرا محرم انقدر دور است و به تجربه کاملا واقف بودم که چنانچه روزهای محرم فرا برسد سخت ترین روزهای حکومت است . امروز هم به همان اندازه مسرتر و مشتاقتر منتظر رسیدن &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;سیاسی ترین چهارشنبه سوری ایران&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; هستم. بنده اعتقاد دارم رژیم هم کاملا خطر چهارشنبه سوری را درک کرده و تهدیدات و اولتیماتومهای رهبری به مبارزان نه از جهت ترس از تظاهرات 22 بهمن که در پیش است بلکه بیشتر از جهت ترس روز چهارشنبه سوریست و تصمیم دارند قبل از آنکه کار حکومت به آن روز برسد هرچه سریعتر این غائله را خاتمه دهند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right" trbidi="on"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;رژیم به تجربه می داند که روز چهارشنبه سوری مانند ایام محرم در سراسر ایران شور و غوغایی برپاست و تنها تفاوتش آن است که در روز چهارشبه سوری به دلایلی که همه بهتر از من می دانید قدرت تهاجمی مردم به مراتب بالاتر از روزهای دیگر است و در ضمن به دلیل سراسری بودن و فراگیر بودن مراسم این روز در سراسر کشور امکان نقل و انتقال نیروهای امنیتی از یک شهر به شهر دیگر غیر ممکن است و نمیتوان یک شهری را از نیرو خالی کرد و به شهر دیگر برد. در نتیجه رژیم به دست و پا افتاده و حتی قبل از مراسم 22 بهمن به فکر چاره ای برای روز چهارشنبه سوریست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right" trbidi="on"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;در همین ارتباط و فقط به دلیل آنکه بدانید این روز در اتاق فکر مسئولان کودتا هم مدام مورد بررسی قرار گرفته و از آن وحشت دارند، کافیست یک سر به این &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.parlemannews.ir/?n=7813"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;لینک بزنید و مقاله کیهان &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;را بخوانید تا به صدق گفتار بنده پی ببرید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right" trbidi="on"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;بنده بر این باورم که چنانچه قرار باشد روزی این نظام واژگون شود، آن روز روزی نیست جز چهارشنبه سوری، که البته دلایل آن بر همه روشن است و نیاز به توضیح و تفسیر وجود ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;حال این مهم در چهارشنبه سوری کدام سال اتفاق می افتد خدا میداند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right" trbidi="on"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;مطلب دیگر آن که نظام سعی دارد با زیر فشار قرار دادن رهبران جنبش و تهدید و ارعاب آنها این حرکت مردمی را ساکت کند. این آقایان کودتاچی هنوز متوجه نشدند که اگر مثلا موسوی یا کروبی راهی زندان شوند کاملا به نفع جنبش است نه به ضررآن. بعد از زندان هم اگر هزار بار بیایند و اعتراف کنند که ما اشتباه کردیم و تابع مقام رهبری هستیم دیگر کسی اهمیت نمیدهد، جواب مردم هم این است که خوب زیر شکنجه هر کسی هرچیزی ممکن است بگوید و هیچ ایرادی بر آنها وارد نیست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;البته خود رژیم میداند که اصولا رهبری این آقایان در جنبش سبز، یک رهبری صرفا سمبولیک است. رهبری واقعی نیست که فکر کنیم اتاق فکری وجود دارد و برای تمامی تظاهرات و مبارزات مردمی سازماندهی میکنند و چانچه در زندان بیفتند همه چیز میخوابد. خیر اینطور نیست، بلکه رهبر سمبولیک وقتی راهی زندان شود فقط ارزشش نزد مردم بالاتر میرود و انگیزه مردم را برای مبارزات افزایش میدهد. در واقع دستگیری رهبران جنبش نه تنها ضربه ای به آن وارد نمیکند بلکه بزرگترین کمکیست که آقایان کودتاچی می توانند به جنبش برسانند تا آن را وارد فاز جدی تری نمایند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-7029353699788273990?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/7029353699788273990/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/01/blog-post_26.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/7029353699788273990'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/7029353699788273990'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/01/blog-post_26.html' title='سیاسی ترین چهارشنبه سوری'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-1210979542751584451</id><published>2010-01-23T02:58:00.000-08:00</published><updated>2010-02-18T16:19:30.927-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نادر شاه افشار فتح هند، جانشینان نادر، جنگهای نادرشاه'/><title type='text'>نادر شاه افشار (بخش پایانی)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;color:white;"&gt;&lt;strong&gt;بخش آخر (از فتح هند تا قتل نادر)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر با بیست هزار نفر از سپاهیان &lt;strong&gt;خود&lt;/strong&gt; وارد شهر دهلی شد و دستور داد که ماموران ویژه انتظامی مرتب در شهر در گردش باشند تا مبادا کسی از افراد سپاه به مردم آسیبی برساند و اگر کسی چنین کاری نمود فورا آن شخص را تنبیه کنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر روی هم رفته دو ماه در دهلی ماند در این مدت شهر دچار قحطی بود. نادر برای رفع قحطی مردم شهر دستور داد تا در انبارهای غله را بگشایند و به نرخ عادلانه بفروشند. صاحبان غله که از این مسئله ناراضی بودند بر علیه نادر قیام کردند و در شهر چنین شایع کردند که نادر مسموم شده . در اثر انتشار این خبر شورش عظیمی در شهر درگرفت . نادر شخصا مجبور شد به میدان &lt;strong&gt;چاندیچوک&lt;/strong&gt; که مرکز اشرار بود برود، ولی از بالای ساختمانها بر روی او سنگ و چوب پرت کردند و تیری به طرفش پرتاب شد که به وی اصابت نکر و کسی را که در پهلوی او بود کشت. نادر دریافت که راهی جز سرکوب نمانده و بلافاصله دستور حمله داد. سرکوب 5 ساعت ادامه داشت که خود محمد شاه با جمعی از بزرگان هند برای پا درمیانی آمدند و نادرشاه هم شفاعت آنها را پذیرفت. چند روز بعد از این ماجرا نادر یکی از نوادگان اورنگ زیب از خواندان سلطنتی هند را به عقد شاهزاده نصرالله میرزا در آورد و جشن عروسی دو شاهزاده برپا گشت و محمد شاه در این جشن هدایای زیادی به نصرالله میرزا داد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;در روز سوم صفر 1152 به امر شاه ایران مجلسی از بزرگان سپاه و بزرگان هند در قصر سلطنتی تشکیل گردید و نادر تاج سلطنت را بر سر محمد شاه گذاشت و روز هشتم همان ماه با تشریفات رسمی سپاه را سان دید و هند را به جانب لاهور ترک کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادرپیش از حرکت قرارداد مرزی با هند امضا نمود که به واسطه آن رود سند از جنوب آن در دریای عمان تا شمال آن در کوه های سلیمان افغانستان مرزایران و هند باشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر پس از ترک هند به سال 1153 به هرات وارد شد و بر تختی مرصع جلوس نمود و هدایا و غنائمی که از هند با خود آورده بود به نظر بزرگان و نمایندگان شهرها رساند. میزان غنائم به حدی بود که شاه به مدت سه سال پرداخت مالیات را به کل ملت ایران بخشید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;پس از بازگشت از هند نادر مجبور به چندین جنگ دیگر نیز شد از جمله آن جنگ با ایلبارس خان یا البرزخان پادشاه خوارزم بود که در غیاب نادر به نواحی خراسان دست اندازی کرده بود. نادر آنها را نیز در جنگ شکست داد و سر جایشان نشاند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;پس از آن نادر که خبر قتل برادر خود به دست طوایف لزگی منطقه داغستان را در هنگامی که در هند بود شنید همواره در پی موقعیتی مناسب جهت تنبیه طوایف لزگی بود. بدین سبب با سپاهی عظیم به سمت داغستان به راه افتاد. ولی قبل از اینکه خود به منطقه برسد حدود دوازده هزار نفر از سپاهیان زبده افغان ابدالی را که همیشه وفادار به نادر بودند جلوتر به منطقه فرستاد تا کار لزگیها را یکسره کنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;هنگامی که نادر از راه مازندران راهی داغستان بود در بین راه و در نزدیکی &lt;strong&gt;قلعه اولاد&lt;/strong&gt; تیری از سمت جنگل به طرف وی رها شد که پهلوی نادر را خراشید و انگشت شست وی را قطع نمود. نادر فورا خود را به زمین افکند و رضا قلی میرزا فرزند نادر به جهت دستگیری ضارب به سمت جنگل تاخت ولی ضارب را نیافت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر از این سوء قصد به فرزند خود بدبین شد و در زمانی که در جنگ با لزگیها در حوالی گنجه بود برخی از سران سپاه شخصی را به نام &lt;strong&gt;نیک قدم&lt;/strong&gt; متهم به این ترور کردند نادر چون به او امان داده بود از کشتنش صرف نظر کرد . ظاهرا این شخص اعتراف کرده بود که رضا قلی میرزا محرک اصلی این سو قصد بوده. نادر با حضور جمعی از بزرگان سپاه رضا قلی میرزا را محاکمه نمود و در آخر فرمان به کور کردن چشمان فرزندش داد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;البته هنوز هم با خواندن و مطالعه تمام روایات تاریخی برای خود اینجانب که نویسنده این وبلاگ هستم مشخص نشد که آیا واقعا رضا قلی میرزا این ترور را رهبری کرده بود یا خیر به همین جهت از ذکر روایتهای مختلف صرف نظر میکنیم و فقط این مطلب را اشاره کنم که دوران افول نادر از همین نقطه آغاز شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر پس از این ماجراها دو جنگ بزرگ دیگر با عثمانی انجام داد که در هر دو پیروز شد به ویژه در آخرین جنگ و برای آخرین بار چنان شکستی نصیب ترکان عثمانی نمود که حاصل آن 12 هزار کشته و 5 هزار اسیر جنگی بود و همچنین غنیمت فراوانی از توپخانه ها و مهمات جنگی و بنه و آذوقه و مواشی اردوی محمد پاشا به دست سپاه ایران افتاد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;پس از مدتی نادر سفیری به جانب دولت عثمانی فرستاد و آنها هم تمام شرایط نادر را پذیرفتند و اسیران را رد و بدل کردند و غائله خاتمه پیدا کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;دوره زمامداری نادر از ابتدای خدمت در سپاه شاه تهماسب تا آخرین لشگر کشی به منطقه غرب، یک دوره حکومت بیست ساله بسیار سخت است که این پادشاه وطن پرست چشم از استراحت و آساسیش در کاخها می بندد و حرکت در صحرا و بیابان و کوه را ترجیح میدهد. زندگی خود را خرج وحدت ارضی ایران و طرد بیگانگان و بازپس گرفتن شهرهای از دست رفته میکند. تقریبا تنها دورانی پس از اسلام بود که مرزهای ایران به وسعت واقعی آن یعنی فلات ایران گسترش پیدا کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;متاسفانه نادر در اواخر سلطنت خود تغییر رفتار داد که عوامل بسیاری در آن تاثیر داشت. از زمان سو قصدی که به جان وی شد و کاری که در حق فرزند دلیر خود کرد و سختیها و مشقات فراوان جنگهای پی در پی از شرق به غرب کشور و همچنین مریضی استسقا روحیات نادر را تغییر داد و در سالهای آخر زندگی خود قابل مقایسه با آن نادر بردبار و عادل نبود .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;سرانجام نادر در زمانی که عازم سرکوب یکی از شورشهای منطقه خراسان بود شدیدا به سران قبایل افشار و قزلباش و قاجار بدبین شد و تصمیم گرفت در این نبرد فقط افغانها و ترکمتنها را با خود به همراه ببرد. سران قزلباش و دیگر قبایل از این ماجرا اطلاع یافتند و به تحریک علیقلیخان برادرزاده نادر تصمیم به قتل وی گرفتند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;در شب یازدهم جمادی الثانی 1160 رئیس نگهبانان به همراه چند تن دیگر به طرف خیمه نادر در نزدیکی قوچان به قصد قتل نادر عزیمت کردند در بین راه تعدادی از ترس از این کار منصرف شدند. سر انجام چهار نفر جرات آن را پیدا کردند که نیمه شب وارد چادر نادر بشوند. نادر که خواب بسیار سبکی داشت سریعا از خواب برجست و با تبرزینی که همیشه همراه خود داشت دو نفر از آنها را کشت ولی عاقبت رئیس نگهبانان شمشیر بر او زد و سر نادر را بریدند. این کار چنان مخفیانه انجام شد که تا سپیده صبح کسی چیزی از این ماجرا نفهمید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;وقتی خبر قتل نادر پیچید، سپاه دچار هرج و مرج شد. تمام اموالی که همراه نادر بود غارت شد و هنوزآفتاب روز یازدهم جمادی الثانی به افق مغرب نرسیده بود که دیگر هیچ اثری از آن سپاه بزرگ نمانده بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر به سبب بیماری روحی در اواخر عمر تدبیر درستی برای جانشینی خود و سرنوشت ایران پس از مرگ نیندیشیده بود و پس از مرگ نادر خونریزیهای فراوان بین برادرزادگان و عموزادگان نادر با فرزندان نادر در گرفت. فرزندان و نوه های نادر یکی پس از دیگری قتل عام شدند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;در باب شخصیت و خلق و خوی نادر، یک انگلیسی که قبل از عزیمت نادر به هند در ایران میزیسته در باب او مطالبی نوشته و در اختیار فریزر صاحب کتاب تاریخ نادر قرار داد که در بخشهایی از آن چنین آمده:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;color:white;"&gt;&lt;strong&gt;(( نادرشاه قریب 55 سال سن دارد. تنومند و قویست. چشم و ابرویی سیاه و درشت و سیمایی برازنده دارد که مانند آن کمتر دیده ام. صدمه ای که از آفتاب و تصرف هوا بر رخساره او رسیده، منظر مردانه ای به او داده است. شراب به حد اعتدال مینوشد و پنج ساعت از شب گذشته برمیخیزد و بیرون می آید. غذای او بسیار کم و ساده است و اگر تراکم کارهی دولتی زیاد باشد از غذا غفلت میکند و به مقداری نخود برشته که همیشه در جیب دارد و یک جرعه آب غناعت میکند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;color:white;"&gt;&lt;strong&gt;بنیه او بطوری قویست که اغلب دیده شده در هوای سرد صحرا روی زمین خوابیده و یک بالاپوش بخود پیچیده و زین اسب زیر سر گذاشته است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;color:white;"&gt;&lt;strong&gt;میان صفات بی نظیر نادرشاه حافظه او غریب به نظر می آید به طوری که تمام افسران ارتش خود را به اسم میخواند و تمام سربازان خود را که مدتیست خدمت کرده اند می شناسد و اگر به کسی احسانی یا تنبیهی کرده باشد کاملا به خاطر دارد. ))&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;در باب هوش و استعداد جنگی نادر بسیار نوشته اند که دیگر مجال صحبت آن نیست ولی بیجهت نیست که هوش جنگی او را با ناپلئون مقایسه میکنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;از دیگر اقدامات جالب نادر برهم زدن دکان و بازار آخوندها بود. بساط ملاها که در دوران صفوی حسابی به نان و نوایی رسیده بودند و در هر شهر نماینده ای داشتند و وجوهات جمع میکردند به دست نادر برچیده شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر در همان اولین روز حکومت در دشت مغان از سرکرده ملاها در خصوص وجوه اوقافی پرسید (( &lt;strong&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;به چه قسم این همه مال مملکت را که در تصرف ایشان است خرج میکنید؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;گفتند به مدد معاش علمای ملت و اوقاف مدارس و مساجد و&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;در مساجد&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; دعا به دولت پادشاه اسلام می کنیم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;نادر پاسخ داد &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ظاهر است که دعای شما در درگاه خداوند مستجاب نیست. به دلیل اینکه&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;هرچه شما ترقی کردید مملکت تنزل کرد&lt;/strong&gt;...&lt;/span&gt;))&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;بعد از آن دستور داد تا جمیع اموال و اوقاف مساجد را جمع آوری و به جهت امور مملکتی خرج کنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر همانقدر که در امور نظامی با هوش بود در امور سیاسی هم هوش و استعداد خاصی داشت به طوری که از اختلاف بین روسیه و انگلیس حد اکثر استفاده را میبرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;او نیروی دریایی بسیار قوی در خلیج فارس ایجاد کرد تا امنیت تجارت را نیز برقرار کند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;پس از قتل نادر، علیقلی خان برادرزده وی به خراسان حمله کرد و رضا قلی پسر برومند نادر را به همراه 16 تن از برادران و برادرزادگان خوردسالشان از دم تیغ گذراند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;آخرین بازمانده سلطنت نادر، نوه او شاهرخ میرزا بود که تا دوران قاجارها حکومت کوچکی در منطقه خراسان داشت و بزرگان سلسله زند به سبب احترامی که برای نادر قائل بودند حکومت خراسان را به او داده بودند ولی در آخر او نیز با حمله آغا محمد خان قاجار دستگیر شکنجه و مقتول شد.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-1210979542751584451?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/1210979542751584451/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/01/blog-post_23.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/1210979542751584451'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/1210979542751584451'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/01/blog-post_23.html' title='نادر شاه افشار (بخش پایانی)'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-893088002979725727</id><published>2010-01-20T02:26:00.000-08:00</published><updated>2010-02-07T18:51:54.723-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سلطنت نادرشاه، جنگ هند، مذهب شیعه جعفری'/><title type='text'>نادر شاه افشار (بخش سوم)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;color:white;"&gt;&lt;strong&gt;بخش سوم ( از تاجگذاری تا فتح هندوستان)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;سر انجام نادر پس از چهل روز سلطنت را قبول کرد و آن را مشروط به قبول پیشنهادات خود به نمایندگان نمود از جمله این شروط حفظ سلطنت موروثی در خواندان نادر بود. دیگری دست برداشتن مردم از اختلافات مذهبی بود. وی پیشنهاد داد مردم ایرن دست از طعن و لعن خلفای سه گانه بردارند و در عوض او نیز تمام کوشش خود را در برسمیت شناختن مذهب جعفری به انجام رساند. وی گفت من دربار عثمانی را مجاب میکنم تا مذهب شیعه جعفری را به عنوان رکن پنجم اسلام قبول کنند و در مکه هم رکنی برای پیروان این مذهب برقرار دارند. با قبول پیشنهادات نادر توسط نمایندگان سرانجام در روز پنجشنبه 24 شوال 1148 تاج سلطنت را بر سر گذاشت در آن روز علاوه بر نمایندگان استانها و شهرستانها، مامور سیاسی عثمانی و خلیفه کل ارامنه نیز حضور داشتند ولی سفیر روس پس از جنگهای گنجه و ایروان به کشور خود بازگشته بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;پس از این تاجگذاری نادر پسر خویش رضا قلی میرزا را به فرمانروایی خراسان منصوب کرد و تعدادی دیگر از فرمانداران نیز مشخص شدند و پس از پنج روز جمعیت متفرق شد و نادر هم عازم اصفهان شد.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر شاه که تصمیم داشت مرزهای ایران را به دوران سلطنت شاه عباس برگرداند و خاک کشور را به سرحدات طبیعی خود برساند عازم فتح قندهار شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;در قندهار حسین خان غلجایی برادر محمود افغان و تعدادی از جنایتکارانی که در ایران خونریزی به راه انداخته بودند حکومتی تشکیل داده و دم از استقلال میزدند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;بنابر این نادر در شوال 1149 با سپاه فراوان عازم قندهار شد. شهر قندهار محصور در بین کوههای سلیمان و یکی از شعب رود هیرمند و برج و بارویی بسیار مستحکم داشت که کار فتح آن شهر را سخت میساخت. محاصره شهر به طول انجامید و نادر برای آنکه سپاهیان خسته نشوند دستور داد شهری در آنجا بنیان نهادند که  به نام نادر آباد موسوم گردید. سرانجام در 22 ذی قعده 1150 نادر فرمان حمله داد و جنگ سختی درگرفت. عاقبت دسته بختیاری ها که در جنگهای کوهستانی مهارت داشتند یکی از برجهای محکم شهر را فتح کردند و از همانجا نیروهای نادر وارد شهر شدند و شهر را تسخیر نمودند. حسین خان و ذولفقارخان هم تسلیم شدند و به اردوی نادر آمدند .نادر آنها را در قلعه ای در مازندران زندانی کرد و افغانهای ابدالی را که قبلا با نادر همکاری میکردند و به دستور وی به خراسان کوچیده بودند به قندهار باز گرداند و به جای آن افغانهای غلجایی را به خراسان فرستاد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;مقارن با فتح قندهار در هند غربی سلطنت دهلی در دست جوانی عیاش و خیره سر و کم تجربه از نوادگان تیمور لنگ بود به نام ناصرالدین محمد شاه. ناگفته نماند این سلسله پادشاهان گورکانی در گذشته با دربار صفوی روابطی داشتند و سفرای آنها به خاک یکدیگر رفت و آمد میکردند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر هم که پس از جنگهای فراوان و بازپس گیری خاک کشور به دنبال آرامش بود و علاقه مند به تبادل اقتصادی و تجاری و رابطه خوب با کشورهای همسایه، پس از ارسال سفیر به دربار عثمانی حال نوبت به همسایه شرقی ایران یعنی هندوستان بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر ازقندهار سفیری به دربار هند فرستاد و در ضمن از محمد شاه درخواست کرد فراریان و جنایت کاران افغان را که در ایران جنایت کرده بودند به خاک خود راه ندهد. سفیر او در دهلی زندانی گردید و سفیر دوم که برای اعتراض به این مسئله فرستاده شده بود به قتل رسید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر هم که بر سر مسائل مملکتی با احدی شوخی نداشت سخت از این کار هندیها برآشفت و با سپاهی بین صد تا صد و شصت هزار نفر راه هند را در پیش گرفت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;در نزدیکی جلال آباد رضا قلی میرزا پسر نادر با دوازده هزار سپاهی به اردوی پدر پیوست و نیابت سلطنت را به دست گرفت تا در غیاب نادر شاه به کلیه امور مملکتی رسیدگی کند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;چون خبر حرکت نادر به طرف هندوستان منتشر شد محمد شاه نیروی کافی برای حفظ معابر و راهها و قلعه های سرحد هند و افغان مامور کرد و زکریا خان را به حکومت لاهور گماشت و ناصر خان را روانه کابل کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;ناصر خان قبل از اینکه سپاه نادر به کابل برسد فرار را بر قرار ترجیح داد. نادر پس از فتح کابل از معبر کوهستانی و سخت خیبر با دادن تلفات عبور کرد و با سوارکاران زبده سپاه خویش هفت روزه به پیشاور رسید و در اولین حمله ناصرخان را مغلوب و دستگیر نمود و پیشاور را تصرف کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;زکریا خان هم که از کابل به لاهور فرار کرده بود 20 هزار نیروی بیشتر از دربار هند طلب نمود ولی باز هم در همان اولین حمله نادر بسختی شکست خورد و او هم دستگیر شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;سرانجام ارتش نادر وارد هند شد و محمد شاه مجبور شد هر آنچه در توان دارد انجام دهد تا جلوی پیشروی نادر را بگیرد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;سپاهی مرکب از سیصد هزار تن به همراه دو هزار فیل جنگی و دو هزار عراده توپ فراهم کرد و در دشت کرنال اردو زد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;در همان عوان به نادر خبر رسید که سعادت خان فرمانروای بنگاله هم با چهل هزار سپاه به سپاه هند خواهد پیوست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;جلوداران سپاه ایران به سرداری حاجی بیک افشار تا نزدیکی کرنال پیش رفتند و نادر خود با چهل هزار تن از عقب وی شتافت و در محلی از دشت کرنال فرود آمد که کناره اردوی او به فاصله کمی از جناح راست محمد شاه قرار داشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;روز 15 ذی قعده سعادت خان به میدان آمد و کمی بعد از او 22 هزار تن از افسران و بزرگان هند وارد نبرد شدند که با رشادت 4هزار از سواران نادر حمله ایشان را بسختی دفع کردند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;دفع رشیدانه و دلاورانه سواران نادر وحشت عجیبی در دل سپاه هند افکند و ارتش محمد شاه را دچار تزلزل کرد. همچنین تدبیر جالبی که شاهنشاه ایران از روی حس ابتکار به جهت دفع فیلان جنگی اندیشید کارگر افتاد و مزید بر علت شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر دستور داد تا بر پشت شتران تنوره های آتش ببندند و داخل آن را چوب و برگ درخت بریزند و آتش بزنند و در وسط میدان جنگ رها کنند. چون پشت شتران گرم شد نعره کشیدند و به سوی فیلها دویدند . فیلها که از نعره و هجوم شترها به سمت خود دچار وحشت شدند پشت به سپاه ایران و رو به سپاه هندیها شروع به دویدن کردند و تمام سنگرهای مقدم محمد شاه را ویران کردند و اغتشاش و بلوای عجیبی در اردو ایجاد کردند به طوری که فرماندهان هند تصمیم گرفتند که سنگر ها را به هم نزدیک کنند و دامنه صفوف سپاه خود را از دو طرف به جانب مرکز بکشانند زیرا نیمی از سپاه هند از سنگرها گریخته و در صحرا پراکنده شده بودند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;سرانجام محمد شاه تسلیم شد و شخصا با هدایای فراوان به خدمت نادر رسید و نادر را با احترام فراوان به دهلی وارد کرد. نادر سپاه خود را در خارج شهر نگه داشت و با بیست هزار سوار در روز هشتم ذی حجه وارد قصر سلطنتی دهلی گردید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;این مقاله ادامه دارد.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-893088002979725727?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/893088002979725727/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/01/blog-post.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/893088002979725727'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/893088002979725727'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='نادر شاه افشار (بخش سوم)'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-5611836820754761551</id><published>2009-12-15T01:18:00.000-08:00</published><updated>2009-12-15T01:40:11.055-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زندگینامه نادرشاه افشار، دشت مغان، جنگ با عثمانی'/><title type='text'>نادر شاه افشار (بخش دوم)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: white; font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;(بخش دوم: نبرد با ترکان عثمانی و اعلام پادشاهی توسط نادر)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;پس از خدمات نادر در بازستاندن سرزمینهای کشورمان از چنگال دشمنان و به تخت نشاندن شاه تهماسب، نادر به عنوان نایب السلطنه مسئولیت بخشهای بزرگی از سرزمین ایران را به عهده گرفت، از طرف دیگر شاه تهماسب که کم و بیش تحت تاثیر قزلباشها قرار داشت عازم جنگ با ترکان عثمانی شد و پیش خود تصور میکرد برای بازپس گیری آذربایجان از ترکان عثمانی نیازی به نادر نیست&amp;nbsp; در نتیجه در سال 1143 برای جنگ با&amp;nbsp;ترکان عثمانی عازم آذربایجان شد. او با 18 هزار سوار قزلباش و قاجار شهر ایروان را محاصره کرد ولی به جهت تمام شدن آذوقه به سرعت به دشت سلطانیه بازگشت و چون سپاه عثمانی به سرداری احمد پاشا در نزدیکی همدان گرد آمده بود بدان سو تاخت اما از سپاه عثمانی شکست خورد و به جانب اصفهان گریخت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;بلافاصله سردار دیگر ترک به آذربایجان تاخت و تبریز و مراقه و رضائیه را اشغال نمود ولی در جنوب رضائیه ایلات افشار دلاورانه با آنها جنگیدند و جلوی پیشروی آنان را گرفتند. سران عثمانی که از نادر وحشت فراوان داشتند پیش از آنکه خبر این شکست به نادر برسد در بغداد باب مزاکره با نماینده شاه تهماسب را باز کردند و شاه جوان و بی تجربه را مجبور به قبول معاهده ننگینی کردند. به موجب این عهد نامه تمامی شهرهای قفقاز تا رود ارس و کرمانشاهان به عثمانی ها واگزار شد و تعداد زیادی از شهرهای شمالی به روسها واگزار گردید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;با شندیدن این اخبار نادر به خشم آمد طی اطلاعیه هایی مردم ایران و به ویژه اصفهان را از مضرات این عهدنامه ننگین مطلع ساخت و طی نامه ای به دربار عثمانی و بغداد پیغام داد که امرای دلیر ارتش ایران هرگز زیر بار این عهدنامه ننگین نخواهند رفت و هرگز آن را به رسمیت نمیشناسند و از آنها خواست هرچه زودتر خاک ایران را ترک کنند یا منتظر جنگ باشند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;وی بدون درنگ با شصت هزار سرباز به سمت دشت گرگان حرکت کرد ، روسها با شنیدن خبر حرکت نادر بلافاصله از ترس شهرهای شمالی را تخلیه کردند . نادر از شاه تهماسب خواست تا در تهران به او ملحق شود ولی شاه تهماسب سر باز زد و او را به اصفهان دعوت کرد. &amp;nbsp;در نهایت نادر، شاه تهماسب را از پادشاهی خلع کرد و پسر شیر خوار&amp;nbsp;او عباس میرزا را به سلطنت انتخاب کرد و خود زمام تمام امور لشگری و کشوری را بدست گرفت و قزوین را به پایتختی شاه خرد سال انتخاب نمود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر سپس عازم جنگ با ترکان عثمانی شد. او اول بغداد را محاصره کرد. حاکم بغداد با ترفند و وعده ی&amp;nbsp;تسلیم شهر توانست زمان زیادی&amp;nbsp;نادر را سرگرم نگه دارد تا اینکه خبر حمله ارتش عثمانی با صد هزار نفر به گوش نادر رسید. نادر در جنگ اول با این ارتش صد هزار نفری شکست خورد و لی در جنگ دوم با ترفند و حمله به مرکز آذوقه،&amp;nbsp; سپاه ترک را به جایی که میخواست کشاند و سپس بر سر آنها خراب شد. ناگفته نماند که افغانهای ابدالی که در جنگهای کوهستانی مهارت ویژه داشتند در این جنگ بسیار به نادر کمک کردند و توپال پاشا فرمانده عثمانیها هم توسط سپاهیان نادر اثیر و مقتول شد و نادر پیروز گشت. دولت عثمانی هم از ترس سریعا تبریز را تخلیه کرد و قراردادی جهت واگزاری شهرهای شمالی و غربی با نادر امضا کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;پس از این ماجرا نادر به سمت کهگیلویه و بویر احمد رفت و فتنه محمد خان بلوچ را که ازجانب خود&amp;nbsp;نادر فرماندار منطقه شده بود سرکوب نمود.&amp;nbsp;پس از اینکه&amp;nbsp;نادر به اصفهان بازگشت سفیری از جانب عثمانی با او ملاقات کرد و برای تخلیه شهر های شمالی و غربی دو سال زمان خواست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر که دیگر حوصله اش از چشم طمع ترکان عثمانی به آب و خاک&amp;nbsp;ایران به سر آمده بود شدیدا خشمگین شد و با لشگری عظیم به سمت قفقاز حرکت نمود. روسها که از قبل حساب کار خود را کرده بودند&amp;nbsp;جلو جلو سفیری نزد نادر فرستادند و اعلام کردند ما با اشغال&amp;nbsp;خاک ایران توسط ترکها شدیدا&amp;nbsp;مخالفیم. چون نادر از بابت روسها خیالش راحت شد با سپاهی عظیم به جانب قفقاز تاخت و سفیر روسها را هم با خود برد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;جنگ هولناکی در 26 محرم 1148 اتفاق افتاد و سپاه عثمانی شکست سختی خورد و 50 هزار نفر از سپاهیانشان به هلاکت رسیدند و متعاقب این فتح تمام قفقاز به ایران پیوست. وی با استفاده از غنائم جنگی که از سپاه عثمانی به چنگ آورده بود با وجود سرمای فراوان در همان منطقه ماند و گرجستان و قفقاز را هم از چنگ طوایف لزگی خارج ساخت و زمیمه خاک ایران نمود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;پس از این فتوحات نادر و سپاهیان خسته به دشت مغان بازگشتند تا استراحت کنند. به امر نادر بسیاری از بزرگان و امرا و اعیان و روحانیون از سراسر ایران به دشت مغان فرا خوانده شدند. حدود صد هزار تن در آنجا جمع شدند و در روز عید نوروز نادر سخنرانی تاریخی خود را انجام داد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;وی در این سخنرانی گفت " &lt;strong&gt;&lt;span style="color: white;"&gt;من وظیفه خود را در باب اصلاح نظام و تشکیل نیروی جدید و برقرار ساختن امنیت در کشور به انجام رسانیدم. اینک تهماسب دوم و فرزندش عباس میرزا هر دو حیات دارند. شما یکی از آن دو یا هرکسی را که می خواهید به سلطنت انتخاب کنید من هم به خراسان میروم تا بقیه عمرم را براحتی بگزرانم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;."&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;چون سختیها و مشقات نادر در طول دوران نیابت سلطنت بر هیچ کس پوشیده نبود همگی متحدا گفتند ما کسی لایق تر از تو برای سلطنت سراغ نداریم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;نادر از قبول سلطنت تا 40 روز خود داری کرد و بلاخره روزی که نمایندگان به ملاقات او رفتند قبول سلطنت را مشروط به قبول شرایطش از جانب نمایندگان نمود . و با قبول شرایط از جانب نمایندگان وی سلطنت را پذیرفت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;این مقاله ادامه دارد...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-5611836820754761551?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/5611836820754761551/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/12/blog-post.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/5611836820754761551'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/5611836820754761551'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='نادر شاه افشار (بخش دوم)'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-5360728388167832044</id><published>2009-11-10T10:27:00.000-08:00</published><updated>2009-11-20T08:59:47.178-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زندگینامه نادرشاه افشار، اشرف افغان، سلسله افشاریه، جنگهای نادر شاه'/><title type='text'>نادر شاه افشار (بخش اول)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;(بخش اول: ازآغاز سپاهیگری نادر تا فرار اشرف افغان)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;از پس از روی کار آمدن اعراب در ایران به مدت چندین قرن کشور ما روی پادشاهان وطن پرست را به خود ندید. بغیر از شاه عباس صفوی که چهره شاخص تری در دودمان صفوی بود، دگر پادشاهان صفوی کم و بیش تاجی بر سر این مردم نگزاردند و جز پرورش و پراکنده نمودن آفتی به نام آخوند در این مرز و بوم کار چندان بزرگی آنجام نمیدادند. سر انجام هم به دلیل ظلم و جوری که در حق دیگر اقوام غیر شیعه روا داشتند جان اقلیت های مذهبی را به لب رساندند و محمود افغان هم از این فرصت استفاده نمود و حمله ای ویرانگر به پایتخت صفوی نمود که نتیجه آن مانند همیشه کشتار و قتل غارت و تجاوز به مردم نگونبخت بود. پس از این حمله ویرانگر است که نقش شخصیتی بزرگ به نام نادر در تاریخ این آب و خاک به مرور پررنگ تر میشود و به وطن پرست ترین پادشاه ایرانزمین پس از حمله اعراب به ایران تبدیل میشود. با این مقدمه کوتاه می پردازیم به دوران پر از حوادث پس از حمله افغانها و سلطنت نادرشاه بزرگ .&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/35/Nader_Shah_Afshar.jpg/220px-"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 220px; CURSOR: hand; HEIGHT: 354px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/35/Nader_Shah_Afshar.jpg/220px-" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; نادرشاه ( نادر قلی) فرزند امام قلی از طایفه افشار در سال 1100 هجری قمری در دستگرد از توابع درگز واقع در دره شمالی خراسان متولد شد. طایفه افشار همراه با جمعی از طوایف کرد و جلایر در دوره سلطنت صفوی عهده دار حفظ معابر شمالی خراسان بود و از جانب دربار ایران وظیفه و مقرری سالیانه دریافت میکردند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نادر در 17 سالگی همراه مادر خود اسیر ازبکان مهاجم شد و در سن 21 سالگی پس از فوت مادرش از چنگ ازبکان فرار کرد. در 25 سالگی وارد زندگی سپاهی شد و در جنگ با طوایف ازبک رشادتهای زیادی از خود نشان داد. در اوایل سی سالگی که جوانی رشید و جنگجو و بسیار دلیر بود با دختر یکی از امرای افشار ازدواج کرد که پس از یک سال از این وصلت رضا قلی متولد شد. در همان دوران نادر بر قلعه کلات نادری که مقر فرمانروایی عموی او بود مسلط گردید و سپاهی هزار و پانصد نفری متشکل از جنگجویان کرد و افشار و جلایر به دور خود گرد آورد که همین دسته کوچک هسته اصلی سپاه بزرگ نادر شاه گردید. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;از طرف دیگر اوضاع ایران در آن دوران بسیار در هم بود . افغانها بر بخشی از خاک ایران تسلط داشتند. در گوشه و کنار ایران هر کسی حکومت محلی تشکیل داده بود و به نام خود سکه ضرب میکرد. از شمال و غرب روسیه و عثمانی تا حد امکان نفوذ کرده بودند به حدی که قوای عثمانی به تبریز رسیده بود. در همین اوضاع در اثر ظلم و جور حکومت افغانها نارضایتی در گوشه و کنار ایران بیش از پیش قوت گرفت و در نتیجه زمینه مساعدی برای بپا گیری مجدد سلسله صفوی ایجاد شد. در همینجا در پرانتز عرض کنم که بی دلیل نبود که به سبب وابستگی های مذهبی که سلسله صفوی در میان مردم ایجاد کرده بود و توانسته بودند در ذهن و مذهب مردم نفوذ کنند حتی تا مدتها پس از نابودی این سلسله یعنی تا زمان افشاریان و حتی سلسله زندیه ، هر از گاهی گوشه و کنار کشور مردم شخصی را علم میکردند و میگفتند مثلا این نوه دختری شاه سلطان حسین صفویست یا مثلا این نوه ی برادرزاده شاه سلطان حسین صفویست و عده ای دور آن شخص جمع می شدند و پرچم مبارزه علم میکردند، که در میان این شاهزادگان گاهی بچه هشت ساله هم دیده شده که عده ای به دور او جمع شوند.&lt;br /&gt;از جمله اولین دسته از این شاهزادگان صفوی، شاه تهماسب دوم پسر شاه سلطان حسین بود که همزمان با حکومت افغانها توانسته بود در شمال و شمال غربی ایران که همچنان در قلمرو نفوذ او بود مقدمات یک حکومت محلی را ایجاد نماید. پس از مدتی شاه تهماسب دوم در اثر فشار قوای عثمانی و افغانها از این منطقه متواری شد و به سمت خراسان روی آورد. نادر از حرکت شاه تهماسب استقبال کرد و جمعی از سپاهیان خود را به حفظ قلعه کلات گماشت و با بقیه سپاه خود به ارتش شاه تهماسب پیوست و به مقام فرماندهی دوم لشکر شاه رسید. بلافاصله به همراه فتح علی خان قاجار فرمانده کل سپاه شاه تهماسب عازم تسخیر مشهد شد و پس از کنار زدن رقیب خود یعنی فتح علی خان قاجار، خود از جانب شاه فرمانده کل سپاه و والی خراسان شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نادر پس از مدتی برای نشان دادن قدرت فرماندهی خود با سپاه کمی به جانب گرگان تاخت و با روسها درگیر شد و تا حوالی شهر کراسنودسک در کنار دریای خزر پیش رفت. بلافصله سفیری نزد روسها فرستاد و اولتیماتومی جهت تخلیه شهرهای شمالی به آنها داد که در نتیجه بیشتر قوای روس از منطقه خارج شدند و فقط نیروی کمی از آنها در دربند باقی ماند. با پیشرفت سریع نادر در شهرهای شمالی سرانجام تهماسب دوم مجبور به قبول پیشنهاد وی شد و نادر را برای سرکوب افغانهای ابدالی به جنگ هرات فرستاد.در این دوران ابدالیها به دو دسته تقسیم شده بودند . یک دسته به سرداری اللهیارخان در حوالی کافر قلعه اردو زدند و دسته دیگر به سرداری ذولفقار خان تا نزدیکای تربت شیخ جام پیش آمده بودند. همینکه اردوی نادر به حرکت درآمد، دو دسته سپاه افغانی در کافرقلعه به هم پیوستند و با 15 هزار سپاهی آماده نبرد شدند . جنگ کافر قلعه سه روز به طول انجامید نهایت نادر در این جنگ هم پیروز شد ولی بنا به مصالح سیاسی و صلاحدید تهماسب دوم، اللهیارخان را به حکومت هرات گماشت و بدینوسیله جمعی از ابدالیها را به سپاه خود ملحق نمود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نادر پس از فتح هرات با خیال راحت عازم جنگ با اشرف افغان و تصرف شهرهای مرکزی ایران گشت. دو طرف در مهماندوست در اطراف سمنان با یکدیگر درگیر شدند ولی قبل از آنکه اشرف فرصت انجام کاری داشته باشد، نادر سپاه او را در هم کوبید . پس از جنگ مهماندوست نادر فرصت جمع آوری سپاه به اشرف نداد و در نزدیکی تهران باقی مانده سپاه افغانها را در هم کوبید . اشرف به سمت اصفهان گریخت و در آنجا از شدت غضب و نا امیدی حدود سه هزار تن از اعیان و بزرگان شهر اصفهان و شاهزادگان و خاندان صفوی را گردن زد. نادر از این کار سخت عصبانی شد و برای آنکه تکلیف اشرف را یکسره کند مستقیم به جانب اصفهان تاخت و در مورچه خورت برای بار سوم سپاه اشرف را شکست سختی داد و سه روز بعد شاه تهماسب دوم را در اصفهان در میان هلهله و مسرت عمومی وارد قصر سلطنتی نمود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پس از این فتوحات، روسای قزلباش نسبت به رشادت و شجاعت نادر به حسادت افتادند و به قصد تخریب نادر اقدام به بدگویی نزد شاه تهماسب نمودند. نادر در مقابل این بدگویی ها سخت دلشکسته شد و در صدد بر آمد تا با سپاه خود به خراسان بازگردد، ولی شاه از او دلجویی فراوان نمود و محبت زیادی نسبت به او ابراز کرد. نادر هم برای ابراز خدمتگزاری نسبت به شاه عازم شیراز شد و در دشت زرقان هر آنچه از سپاه اشرف مانده بود در هم کوبید. اشرف افغان هم به بلوچستان گریخت ولی عاقبت در همانجا کشته شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;این مقاله ادامه دارد... &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-5360728388167832044?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/5360728388167832044/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/11/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/5360728388167832044'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/5360728388167832044'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='نادر شاه افشار (بخش اول)'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-4978876146683911257</id><published>2009-10-06T11:39:00.000-07:00</published><updated>2010-09-10T15:00:29.022-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زندگینامه رستم فرخزاد، بیوگرافی رستم فرخزاد، جنگ با اعراب، آزرمی‌دخت، یزدگرد سوم'/><title type='text'>زندگینامه رستم فرخزاد</title><content type='html'>&lt;div style="TEXT-ALIGN: right" dir="rtl" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;در این مقاله ابتدا با یک بیوگرافی کوتاه به معرفی شخصیت &lt;strong&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;رستم فرخزاد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; فرمانده ارتش ایران در جنگ با اعراب می پردازیم و بلافاصله به سراغ تاریخ می رویم تا رخدادهای آخرین روزهای زندگی او را بررسی کینم که همانا پایان غم انگیز زندگی این آخرین سردار ایرانی با پایان غم انگیز امپراطوری بزرگ ایران به وجهی گره خورده که گویی دگر این کشور در طول تاریخ کمر راست نکرد و اگر چه پس از چند قرنی کم کم شر اعراب از سر ما کم شد ولی متاسفانه فرهنگ فرومایگی و گدا پروری در این کشور برای همیشه نهادینه شد به وجهی که امروزه هم فرومایه ترین و پست ترین افراد جامعه در بالاترین مقامات کشوری قرار دارند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 146px; DISPLAY: block; HEIGHT: 167px; CURSOR: hand" border="0" alt="رستم فرخزاد" src="http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;رستم فرخزاد(فرخ هرمز)&lt;/strong&gt; آخرین سردار نامدار ایرانی و در واقع نایب السلطنه آخرین پادشاه ساسانی &lt;strong&gt;یزدگرد سوم&lt;/strong&gt; بود. پدر رستم با توطئه و نیرنگ توسط آزرمی‌دخت سی و دومین شاهنشاه ساسانی کشته شد. رستم به خونخواهی پدر به تاج و تخت آزرمیدخت حمله کرد و او را از سلطنت خلع کرد. در تاریخ ذکر شده که او به تلافی مرگ پدر چشمان آزرمی‌دخت را نابینا کرد. او پس از شکست آزرمیدخت ، شاهزاده یزدگرد سوم را به سلطنت نشاند و خود به عنوان یک سردار وفادار به پادشاهی در خدمت سپاه و ارتش ماند و اسپهبد خراسان بود تا روزی که در جنگ با اعراب در راه نجات وطن به شهادت رسید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:white;"&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;اکنون شرح واقعه را از آنجایی نقل میکنیم که در عربستان خلیفه عمر بر منبر رفته و خطبه کرد و گفت: "&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;ای&lt;/span&gt; مردم خداوند شما را بزبان رسول خویش گنج خسروان و قیصران وعده داده است، پس برخیزید و جنگ با فارس را ساز کنید&lt;/strong&gt;."&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;اعراب کم کم دسته دسته به پشت مرزهای ایران می رسیدند و حملات پراکنده به دهات و شهرهای مرزی ایران انجام میگرفت. از جانب شهرهای مرزی مکرر تقاضای کمک به دربار ساسانی می رسید و گزارش از غارت و کشتار مردم مرز نشین به دست اعراب بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="TEXT-ALIGN: center; CLEAR: both" class="separator"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;یزدگرد چون این اخبار را شنید با رستم مشاوره کرد، رستم که از ابتدا خطر هجوم اعرب را به روشنی درک کرده بود سعی کرد یزدگرد را به صبر و چاره جویی دعوت کند و پادشاه جوان را از انجام کارهای احساسی و لحظه ای بر حذر دارد. به همین دلیل در مقابل درخواست شاه برای فرستادن شخص رستم به منطقه مقاومت کرد و سعی کرد شاه را راضی کند تا به جای او فعلا شخص دیگری به منطقه فرستاده شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;رستم گفت:"&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt; ای پادشاه مرا بگذار که عربان تا وقتی مرا به مقابله آنها وانداری پیوسته از عجمان بیمناک باشند، شاید سیاست این باشد که فعلا مر ا نگه داری...، در جنگ، تامل از شتاب بهتر است و اینک تامل باید که جنگ سپاهی از پس سپاهی دیگر، از هزیمت یکجا درست تر می نماید و برای دشمن سخت تر&lt;/strong&gt;"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;در واقع عقیده رستم فرخزاد بر این اساس بود که چنانچه در اولین جنگ شکستی نصیب ایرانیان گردد و در این جنگ سپهسالار اصلی ایران کشته شود ، عربان از این شکست قدرت و نیرو و اعتماد به نفس فراوان میگیرند و دیگر هیچ چیز جلودار آنها نخواهد بود و از طرف دیگر سپاه ایران بدون فرمانده دچار هرج و مرج و ترس می شود. هرچند که در آخر همین نظریه رستم درست از آب درآمد و دقیقا همین پیش بینی در جنگ به حقیقت پیوست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;رستم در هنگام عزیمت نامه ای به برادران خود نوشت و به آنها تاکید کرد چنان دانم که این قوم احتمالا بر ما چیره شوند و بر ملک مجاور ما تسلط یابند. قلعه ها را استوار گردانید و آماده باشید و لوازم فراهم آورید که زود باشد که عربان به دیار شما آیند. سخت ترین چیزی که دیدم این بود که شاه گفت "&lt;strong&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;یا تو سوی آنها میروی یا من خودم میروم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;" اکنون من سوی آنها روانم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;ناگفته نماند که رستم با علوم اختر شناسی و طالع بینی هم آشنایی داشت و به واسطه همین علوم تا حدی نسبت به نتیجه جنگ بیم ناک بود ولی متاسفانه در تاریخ کمی در مورد این وجه از شخصیت وی اغراق شده و در پاره ای اوقات سعی شده او را خرافاتی جلوه دهند که این مسئله از شخصیت بزرگترین سپه سالار ایرانی که در تمامی جنگهای گذشته خود پیروز و سربلند بیرون آمده بود و نام وی لرزه بر اندام دشمنان این مرز و بوم می انداخت بسیار به دور است بویژه که با برسی روایات به جای مانده در تاریخ میتوان شخصیت او را یک شخصیت منطقی و هوشمند بویژه در علوم نظامی و سیاسی تصور کرد که تا پیش از شکست از اعراب هیچ شکستی در کارنامه خود نداشته.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;پس از اینکه درخواست کمک از جانب مردم منطقه به وسیله "آزاذ مرد" فرماندار منطقه جنگ زده به نزد یزدگرد مرتب تکرار شد، پادشاه جوان به هیجان آمد، از تدبیر چشم پوشید و رستم را به منطقه فرستاد. رستم در منطقه ساباط فرود آمد و آماده برای جنگ شد. دو طرف در حدود چهار ماه در مقابل هم قرار گرفتند و به جانب اردوگاه یکدیگر پیک فرستادند و مذاکراتی کردند ، شرح وقایعی که در این چهار ماه گذشت خود بخشی از تاریخ است که کنون مجال صحبت آن نیست. ولی آنچه از مذاکره فرستادگان عرب با رستم فرخزاد در تاریخ ثبت شده نشان میدهد عربها با انگیزه بسیار به جنگ آمده بودند و هدف آنها این بود که یا کشته شوند و به بهشت بروند و یا پیروز شوند و به مال و اموال و زنان و نعمتهای کشور ایران دست پیدا کنند و در هر دو صورت خود را پیروز می دانستند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;به طور نمونه در گفتگویی که بین "&lt;strong&gt;مغیره&lt;/strong&gt;" فرستاده عرب و رستم فرخزاد رد و بدل شده مغیره از پیغمبر اسلام روایت آورده و می گوید :"&lt;span style="color:white;"&gt; &lt;strong&gt;از جمله چیزهایی که خداوند عزوجل بوسیله وی روزی ما کرده، دانه ایست که در سرزمین شما می روید...آمده ایم که یا از آن ببریم و یا جان دهیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; "&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;رستم در جواب گفت: " &lt;strong&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;در این صورت جان میدهید و کشته می شوید&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;سر انجام پس از گذشت چهار ماه در اوایل محرم سال چهاردهم هجرت در قادسیه جنگ سختی آغاز شد. رستم، جالنوس را با چهل هزار سوار پیش فرستاد و گفت: "&lt;strong&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;حمله ای ببر اما درگیر نشو تا فرمان فرستم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;."&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;هرمزان را به پهلوی راست سپاه وی گذاشت و مهران پسر بهرام رازی را به پهلوی چپ سپاه گماشت و پیرزان را هم دنباله دار سپاه نمود .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;رستم خطاب به سپاه گفت: "&lt;strong&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;چنانچه خدا ما را بر این قوم پیروزی داد به دیار آنها پیش میرویم و در خاک آنها جنگ را ادامه می دهیم تا به صلح آیند و به وضعی که داشتند رضایت دهند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SsuclW96FfI/AAAAAAAAAJk/ZolvpYE39Ag/s1600-h/%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B3%DB%8C%D9%87.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 360px; DISPLAY: block; HEIGHT: 255px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5389573544713262578" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SsuclW96FfI/AAAAAAAAAJk/ZolvpYE39Ag/s400/%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B3%DB%8C%D9%87.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-family:arial;"&gt;طرفین سه روز سخت با یکدیگر جنگیدند و بسیار کسان از دو طرف کشته شدند. متاسفانه روز چهارم باد سختی در جهت مخالف ارتش ایران وزیدن گرفت و شن و خاک صحرا را به چشم ایرانیان فرو ریخت. رستم هم سرانجام در این روز کشته شد و مرده اش را در میدان جنگ یافتند که جای بیش از ده ها زخم بر بدنش بود. نوشته اند که صندوق و بار و بنه خود را بر بالای اسبی گذاشته بود و با بدن زخمی از فرط گرما در زیر سایه درخت افتاده بود. عربی که نامش هلال بن علفه بود شمشیر برصندوق کشید و صندوق بر پیکر رستم افتاد و از فرط سنگینی کمر پهلوان بشکست. نوشته اند که عربها حتی رخت و لباس زربفت رستم را از تنش درآورده و به غنیمت با خود بردند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;div style="TEXT-ALIGN: center; CLEAR: both" class="separator"&gt;&lt;a style="MARGIN-LEFT: 1em; MARGIN-RIGHT: 1em" href="http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SwmDA1HQz0I/AAAAAAAAAJ0/4P0rS9MI6V4/s1600/muslim-soldiers2.jpg" imageanchor="1"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SwmDA1HQz0I/AAAAAAAAAJ0/4P0rS9MI6V4/s400/muslim-soldiers2.jpg" yr="true" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;همانطور که رستم از قبل پیش بینی کرده بود زمانی که سپاه ایران از خبر کشته شدن فرمانده آگاه شد، بترسید و رو به فرار گذاشت و با این پیروزی که اعراب به آن دست پیدا کردند ایران به یکباره شکسته شد. درفش کاویانی پرچم گرانبهای حکومت ساسانی که نماد کشور ایران بود و همچنین خزینه رستم به غنیمت به دست اعراب افتاد. بهره ای که از غارت و غنیمت اموال ایرانی به هر عرب رسیده بود به میزانی در تاریخ ذکر شده که گاهی قول مورخان در این باب به باور سخت می آید، انقدری هست که شکوه و تجمل ارتش و مردم ایران را میتوان از آن تخمین زد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;ذکر این مصیبت تاریخی از دید فردوسی بزرگ هم پنهان نبوده و این شاعر فرزانه نامه رستم فرخزاد به برادرانش را در غالب شعر سروده که بخشی از آن به شرح زیر است :&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;چو با تخت منبر برابر شود / همه نام بوبکر و عمر شود&lt;br /&gt;تبه گردد اين رنجهای دراز/ نشيبی دراز است پيش فراز&lt;br /&gt;نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر / ز اختر همه تازيان راست بهر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;************** &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;کشاورز جنگی شود بی هنر/ نژاد و هنر کمتر آيد به بر&lt;br /&gt;ربايد همی اين از آن آن از اين / ز نفرين ندانند باز آفرين&lt;br /&gt;نهان بدتر از آشکارا شود / دل شاهشان سنگ خارا شود&lt;br /&gt;بد انديش گردد پدر بر پسر/ پسر بر پدر همچنين چاره گر&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شود بنده بی هنر شهريار&lt;/strong&gt;/ &lt;strong&gt;نژاد و بزرگی نيايد به کار&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;&lt;strong&gt;منابع:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;تاریخ طبری ، محمدبن جریر طبری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;دوقرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;&lt;strong&gt;شاهنامه فردوسی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:white;"&gt;&lt;strong&gt;گردآورنده : رستم&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;فرخزاد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-4978876146683911257?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/4978876146683911257/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/10/blog-post.html#comment-form' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/4978876146683911257'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/4978876146683911257'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='زندگینامه رستم فرخزاد'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/s72-c/Rostam_2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-1613490471310068228</id><published>2009-09-25T16:29:00.000-07:00</published><updated>2009-09-28T02:54:31.998-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='25 اصل 36 قانون مجازات اسلامی ، همجنسگرایی، لواط، کهریزک، تجاوز، احمدی نژاد، دانشگاه کلمبیا، سخنرانی،'/><title type='text'>قانون مجازات اسلامی " لواط تا مرگ"</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;مدتها پیش رئیس جمهور منسوب به کشور ما که در انواع و اقسام دلقک بازی و ارائه سخنان خنک و بیمزه شهره خاص و عام است به کنفرانسی در دانشگاه کلمبیا که یکی از معتبر ترین مراکز علمی جهان است دعوت شد. حال بماند که ما هیچوقت از دلایل دعوت بزرگترین قاتل دنیا به یکی از بزرگترین مراکز علمی دنیا سر در نیاوردیم ولی همیشه این سوال در ذهن ما باقی ماند که شاید اگر چنگیز خان مغول هم در قید حیات بود حتما به یکی از این مراکزعلمی مانند دانشگاه کلمبیا یا دانشگاه شیکاگو دعوت می شد و چه بسا به عنوان نماینده محترم مردم مغولستان بر کرسی سازمان ملل هم جلوس میکرد و با همان شمایل و شمشیر و تیر و کمان به جایگاه مخصوص هم دعوت میشد تا به عنوان خونخوار ترین قاتل دنیا ایشان هم انشایی در وصف مهر ورزی و عدالت گستری و چرندیاتی از این دست بر زبان آورد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;باری، در سخنان آن روز رئیس جمهور نکته ای که توجه تمام جهانیان را به خود جلب کرد سخنی پیرامون همجنسگرایی بود!!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;آقای احمدی نژاد با همان دلقک بازیهای خاص خودشان اعلام کردند که &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ما در ایران همجنسگرا نداریم&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;!!!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;این سخن تعجب دنیا را بر انگیخت که ای مردک مگر تو چه رابطه ای با تک تک ایرانیان داری که حتی از جانب تمایلات و تفکرات جنسی آنها هم به خود اجازه اظهار نظرمیدهی؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;اما از سوی دگر تعدادی از ماله کشان محترم خارجی که در طول این سی سال کارشان ماله کشیدن بر گند کاریهای رژیم به سبب منافع مادیشان بوده سریعا دست به کار شدند و ماله ها را کشیدند و به اندازه یک تفسیر المیزان از این جمله احمدی نژاد تفسیر صادر کردند که منظور ایشان این بوده که &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ما همجنسگرا مانند آنچه که در کشور شماست نداریم!!!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;حال همین تفسیر و ماله کشی کافی بود تا تعداد علامت تعجب در ذهن مردم نگون بخت خارج نشین دو برابر شود، که منظور از عبارت &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ما در کشورمان همنجسگرایی مانند کشور شما نداریم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; چیست؟؟ و اصولا این چه مدل همجنسگرایی هست که فقط درکشور ایران یافت میشود و مانند آن در هیچ کجای جهان نیست؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;مدتها از این ماجرا گذشت و تقریبا این سوال از ذهن همگان در حال پاک شدن بود که ناگهان انتخاباتی رخ داد و تظاهراتی شد و تعدادی از هموطنان بازداشت شدند و در زندانها و شکنجه گاههای رژیم میزان همجنسگرایی از نوع اسلامی به حدی بالا رفت که اخبار آن به گوش جهانیان رسید. چنین بود که مردم دنیا با مدل خاصی از همجنسگرایی آن هم در چنین حجم گسترده ای آشنا شدند، بدین وجه که تعدادی همجنسگرای قلدر و قلچماق با هر نوع آلتی از تناسلی گرفته تا غیر تناسلی افتاده اند به جان بازداشت شدگان و به زور انواع همجنس گرایی را در حق همجنس و غیر همجنس به جا می آورند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;این مدل از رابطه جنسی برای اولین بار در محافل علمی دنیا به نام همجنسگرایی از نوع اسلامی به ثبت رسید و بدین سان دولت لواط کار هم به یکی دیگر از افتخارات علمی خود در سطح جهانی دست پیدا کرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;البته در همینجا اشاره کنم که در پیوند با گشترش انواع تحقیر ملی که در دستور کار دولت لواط کار و مجلس اکثریت دست نشانده ی آن قرار گرفته، اصلا هیچ بعید نیست که در روزهای آینده با یک فرمان حکومتی از جانب رهبر شاهد تصویب لایحه ای در مجلس باشیم که لواط با زندانی را به طور رسمی به عنوان بند 5 اصل 36 قانون مجازات اسلامی به تصویب برسانند و درجات مختلف آن هم بنا بر جرم متهم به شرح زیر در قانون اساسی تعریف شود:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;مجازات مخالفت ذهنی در ضمیر ناخودآگاه انسان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; = لواط به وسیله بازجوی ایرانی.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;مجازات مخالفت هم ذهنی و هم به شکل عملی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; = لواط به وسیله بازجویان عرب تبار از نژاد خاص...&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;مخالفت با نظام از طرق شرکت در تظاهرات خیابانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; = تجاوز با شیشه نوشابه.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;همچنین در آخرین بند از قوانین مجازات اسلامی حکم "&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;لواط تا مرگ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;" را داریم که به تشخیص بازجوی محترم در هر زمان و هر مکان قابل اجراست و در این زمینه قضات و بازجویان محترم در شهرستانها میتوانند مستقل از قوه قضایی عمل کنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-1613490471310068228?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/1613490471310068228/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/09/blog-post_25.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/1613490471310068228'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/1613490471310068228'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/09/blog-post_25.html' title='قانون مجازات اسلامی &quot; لواط تا مرگ&quot;'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-3392038785578516363</id><published>2009-09-06T10:02:00.000-07:00</published><updated>2009-09-24T13:57:14.098-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تجاوزگاه کهریزک، رستم فرخزاد، بازداشتگاه کهریزک، شکنجه گاه کهریزک، زندان کهریزک،'/><title type='text'>بازداشتگاه یا تجاوزگاه؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در طول حیات سی ساله رژیم اسلامی تا به امروز پیشرفتهای زیادی را در پیوند با گسترش استبداد و سرکوب مردم شاهد بوده ایم. یکی از این دستاوردهای مهم انقلابی، ارتقاء &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;بازداشتگاه به تجاوزگاه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; بوده که نمونه بارز آن در جریان اعتراضات مردمی به کودتای انتخاباتی و دستگیری جمعی از این شهروندان و سپردن آنها به دست عده ای متجاوز در &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;تجاوزگاه کهریزک&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; مشهود بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;پدیده تجاوز به زندانی در جمهوری اسلامی مطلب تازه ای نیست و این بدعت زشت و کثیف یکی از دستاوردهای مهم رژیم اسلامی محسوب می شود که از اولین روزهای حکومت اسلامی این شیوه به کار گرفته شده. البته از همان سالهای دهه شصت گزارشات، کتابها و ذکر خاطرات فراوان از انواع تجاوز به دختران زندانی وجود داردکه اغلب سنین بسیار کمی هم داشتند و به صرف داشتن یک کتاب غیر قانونی یا همراه داشتن یک نشریه سازمان مجاهدین یا شرکت در یک میتینگ، کارشان به زندان میافتاد و از همان لحظه ورود و خوردن مهر منافق بر پیشانی آنها دگر هر گونه سوء رفتاری با آنها مجاز بود .&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در این رابطه فتوای تاریخی خمینی به مسئولین زندانها هم شاهکاری بود که عملا دست این جلادان را برای هرگونه تجاوز باز گذاشته بود.این فتوای تاریخی بر این اصل استوار بود که با توجه به احادیث و روایات موجود چنانچه دختر باکره ای از این دنیا برود جای آن در بهشت است. بر این اساس خمینی که خود را صاحب اختیار این دنیا و آن دنیای تمام ایرانیان میدانست همین اصل را بهانه قرار داد تا بر جایگاه خدا نشیند و برای بهشت و جهنم اعدام شدگان هم تصمیم گیری کند و با دستور تجاوز به این دخترکان 16و 17 ساله جلوی رفتن آنها به بهشت را بگیرد. که البته فقط چراغ سبزی و اشارتی از سوی مرجع شیعیان کافی بود تا دست اوباشان و بازجویان برای انجام هر عملی با زندانیان باز باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;یکی از نزدیکان خاطره تلخی را بیان میکرد و میگفت یکبار در آن سالها همراه با خانواده برای ملاقات پدر به زندان رفته بودیم. خانواده های دیگر هم آمده بودند . یک مادر پیری هم از شهرستان آمده بود، یکی از پاسدارها رفت جلو یک قرآن به وی داد و چند عدد&lt;br /&gt;اسکناس ده، بیست تومانی هم لای آن گذاشت و گفت مادر ما دیشب داماد شما شدیم این هم مهریه دخترتان و رفت. پیر زن بدبخت که چیزی از محتوای این مکالمه نفهمیده بود گیج و منگ با تعجب به دیگران نگاه می کرد. در این لحظه جمعی از مادران آهسته رفتند و به او تسلیت گفتند . پیر زن بیچاره که تازه پس از چند دقیقه و با توضیح دیگر زنان فهمیده بود معنای این کار چیست همانجا از هوش رفت...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;دردناک است که همان فتوای تاریخی خمینی باعث شد تا بیشتر اعدامیان سالهای شصت از بین دخترکان کم سن و سال باشند تا به طمع وصال بازجوها و حکام شرع به واسطه حکم اعدام مورد تجاوز قرار بگیرند. در همین رابطه از خانم شهرنوش پارسی پور در کتاب “خاطرات زندان” نقل شده است که یکی از زندانیان مجاهد گقته بود: “&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;من کاری نکرده ام، بلکه مرا بخاطر چشمهای سبزم اعدام می کنند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;”. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در جای دیگر در مقاله ای با نام شراره های شصت وهفت در بخش خاطراتی که به بررسی دوران بازداشت و نحوه اعدام دکتر معصومه کریمیان (شورانگیز) اشاره شده چنین می نویسد: “حاج داوود رحمانی بدلیل همان کمپلکس های روانی که اشاره شد، حساسیت خاصی روی زنان قدبلند، با چشمان رنگی، عینکی و با تحصیلات بالا داشت ... و زودتر و بیشتر از دیگران آنان را تحت فشار و تنبیهات قرار میداد. یکی از دلایلی هم که شورانگیز معمولآ در زمرۀ اولین دسته تنبیهات قرار میگرفت همین امر بود.”&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در خاطرات یکی دیگر از دختران زندانی هم چنین نقل شده که پس از چندین جلسه بازجویی که چشم بند بر چشم داشتم در یکی از جلسات بازجویی، “بازجو سروش” از من خواست تا چشم بند خود را بردارم. پس از آن نگاهی کرد و گفت نمیدانستم شیرازی ها هم چشمان سبز دارند. او میگوید با گفتن همین جمله کاملا در خود حس کردم که از امروز دیگر همه چیز خراب می شود و پیش بینی او درست بود و تجاوزات پی در پی در زندان وحتی در راه انتقال زندانی از زندان اوین به زندان همدان ادامه داشت. این بازجو به خود اجازه میدهد این دختر زندانی را چندین روز با خود به این خانه و آن خانه ببرد و هر شب تجاوز کند و سر انجام یک ماموریت انتقال زندانی از تهران به همدان را که یک روز هم طول نمیکشد پس از گذشت چندین روز به انجام رساند و هیچکس هم او را بازخواست نمی کند که در طول این یک هفته کجا بودی و چرا زندانی را در اسرع وقت تحویل ندادی اصلا با چه مجوزی زندانی را یک هفته تمام با خود نگه داشتی!!!.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه این روند شکنجه و تجاوز در طول سالها در زندانهای رژیم اسلامی وجود داشته و از معدود ادوار تاریخ ایران است که کشور ما پدیده کثیفی چون تجاوز را آن هم در این ابعاد و اندازه به خود می بیند. در تاریخ این کشور اغلب زمانی چنین شرایطی پیش می آمده که کشور دستخوش حمله بیگانگان مانند حمله اعراب یا مغولها یا محمود افغان می شد، ولی این برای اول بار است که با وجود حاکمان به ظاهر ایرانی چنین رفتار کثیفی با هموطنان ما انجام میگیرد و بازداشتگاه ها تبدیل به تجاوزگاه میشود. به امید بیداری غیرت ایرانیان در قبال تجاوز به ناموس ایرانی. هر چند که این اواخر کار از ناموس هم گذشته و &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;به مردان ایرانی هم به طور گسترده تجاوز میکنند که به عقیده من این یک تحقیر ملیست.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;در هیچ دوره از این تاریخ چند هزار ساله به این اندازه ایرانی را تحقیر نکرده اند که حتی به مردانشان هم تجاوز کنند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-3392038785578516363?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/3392038785578516363/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/09/blog-post.html#comment-form' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/3392038785578516363'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/3392038785578516363'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='بازداشتگاه یا تجاوزگاه؟'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-2928499611322715141</id><published>2009-08-07T09:52:00.000-07:00</published><updated>2009-08-29T15:53:07.234-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت بحران، مبارزات مردمی، رستم فرخزاد، Conflict studies'/><title type='text'>مدیریت بحران</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در این نوشتار می پردازیم به بررسی مسئله مدیریت بحران در جمهوری اسلامی، زیرا به نظر بنده شناخت نقاط ضعف حکومت برای هر جنبشی از ضروریات است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در پیوند با همین موضوع، جمع بندی رویدادهای سیاسی اجتماعی ایران تا به امروز ما را به این نتیجه رسانده که خدا را شکر هیچ گونه مدیریت درستی جهت حل مشکلات در حکومت ایران وجود ندارد و روند مدیریت بحران در کشور ما تا به امروز به بدترین شکل ممکن ادامه داشته و تمام تصمیمات و تمام سخنرانی ها و تمام شوهای تلوزیونی، همه و همه نشان دهنده یک ذهنیت بچه گانه و غیر کار آمد در پس پرده مدیریت بحران در جمهوری اسلامیست .&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;باید عرض کنم که امروزه شیوه مدیریت بحران به عنوان یک درس کاملا آکادمیک "Conflict studies" در دنیا تدریس میشود و راه کارها و استانداردها و راه حل های خاص خودش را دارد. بنده این شانس را داشتم تا در محضر استاد روشنفکری مانند "پروفسور مایر" کمی در این رابطه کسب دانش کنم، ولی امروزه هرچقدر که به شیوه مدیریت بحران در جمهوری اسلامی نگاه میکنم ذره ای از استانداردهای بین المللی را درش نمی بینم که هیچ، بلکه تنها مواردی که درش مشهود است نادیده گرفتن واقعیات و ارائه تصمیمات آنی و غیر کارشناسانه و صحبتهای خنک و بی مزه که جز تحریک بیشتر مردم حاصل دیگری ندارد .&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اکنون با چند مقایسه کوچک بین استانداردهای موجود در علم مدیریت بحران و آنچه که در کشور ما میگذرد به شما ثابت می شود که این آقایان به بیراهه می روند و به شما قول میدهم که هرگزهم قادر به حل و فصل این قائله نخواهند بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در ابتدا باید دانست برای حل یک بحران اولین رکن اساسی و ابتدایی ترین مطلب این است که نمیتوان چشم را بر روی بحران بست و گفت بحران یا مشکل وجود ندارد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;قبول واقعیت، اولین و پایه ای ترین رکن اساسی برای حل آن است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;. در واقع لازمه حل یک بحران این است که چشمها را باز کرد و آن را پذیرفت. با نادیده گرفتن بحران آن هم به این گستردگی و محدود کردن آن به تعدادی خس و خاشاک که مزد بگیر بیگانه هستند و دیگر چرندیاتی که هر روز به زبان می آورند نشان از این دارد که اینها هنوز هم عمق ماجرا را درنیافته اند و در نتیجه روش درستی هم برای حل آن در دست ندارند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;اتفاقا این جالب است که بدانیم در تعاریف سیاسی ، بحران یا مشکلات به تنهایی بار منفی ندارند بلکه آن روشها و راه کارهای حل بحران است که به آن جنبه مثبت یا منفی میدهد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;Conflict is neither positive nor negative. The way of handling it makes it positive or negative&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بر طبق استانداردهای موجود انجام 2 کار برای حل یک بحران از ضروریات است:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;1)acknowledge : به این معنی که اول باید آن را قبول کرد و پذیرفت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;2) Adress : به این معنی که پس از قبول کردن، حال باید زوایای مختلف آن را شناسایی کرد و روی میز قرار داد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در هر دو مورد فوق تا کنون بحران موجود در کشور نه رسما پذیرفته شده و نه راه حل درستی برای آن انتخاب شده . در پیوند با مورد اول یعنی acknowledge که فقط سیاست "انکار" را در پیش گرفتند و در پیوند با مورد دوم هم آدرس قضیه را در دخالت کشورهای بیگانه یافته اند و تنها راه کارشان هم این است که با گذشت زمان و اعمال فشار، سرنوشت بحران را به نفع خودشان به پایان ببرند. "که باید گفت زهی خیال باطل."&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر موارد فوق برای حل یک بحران 3 فاکتور دیگر Trust , Honesty , Negotiation بسیار مهم است که در حال حاضر هیچ کدام از این 3 مورد هم بین دو طرف یعنی مردم و حکومت وجود ندارد. در دو مورد نخست که مردم هیچ گونه اعتمادی به حکومت ندارند و به هیچ عنوان صداقتی هم در آنها پیدا نمی کنند، و در مورد سوم هم دولت بجای مذاکره با مردم، نمایندگانشان را به دادگاه برده و پس از مدتی با اعترافات خنک و بی مزه بیش از پیش مسائل را بحرانی میکند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;البته ناگفته نماند که شیوه مدیریت بحران به نام "انفجار دیوار" که اکنون به صورت کاملا آماتور و بچه گانه توسط رژیم مورد استفاده قرار گرفته است هم یکی از راههای حل بحران است ولی این شیوه دارای زیانهای فراوان است که باید تمام زوایای آن به درستی مورد ارزیابی قرار بگیرد و چنانچه در استفاده از این روش زیانها "disadvantages" بر مزایا "advantages" غلبه کند وضعیت به طور وحشتناکی از کنترل خارج میشود. ضمن ایکه با بررسی موقعیت موجود در ایران وگستردگی بحران فقط به ذکر این نکته بسنده کنم که این روش در حال حاضر کارایی ندارد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;خلاصه مطلب اینکه با مقایسه مدیریت بحران در ایران با آنچه که استانداردهای جهانیست و توضیحات آن هم خارج از حوصله این وبلاگ است، به طور یقین می توان گفت که هیچ مدیریت درستی پشت این مسئله وجود ندارد . در روزگاری که به راحتی با انجام تستهای &lt;strong&gt;EWS&lt;/strong&gt; ، میتوان هر نوع بحرانی را پیش از وقوع آن تشخیص داد و با راه حل های صحیح آن را حل و فصل نمود، در کشور ما نتنها از چنین راهکارهایی خبری نیست بلکه حتی پس از وقوع بحران و در حالی که مشکلات موجود در کشور در بالاترین نقطه از از نمودار بحران قرار دارد ، با سیاست انکار و چشم بستن بر حقایق و بکار گیری شیوه های نا متناسب، راه را برای خود به مراتب سخت تر کرده اند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;حال با توجه به تجربیات شخصی و آموخته های تئوریک بنده مدیریت این مسئله را برای رژیم کاملا غیر ممکن میدانم و از طرفی دیگر برگ برنده این حرکت مردمی را تنها در تداوم آن می بینم . فراموش نکنیم که این حکومت توانایی سرکوب سخت و سریع در مدت زمان کم و در محدوده جغرافیایی کم را دارد ولی به هیچ عنوان شرایط رویارویی با بحران در محدوده جغرافیایی وسیع و برای مدت زمان طولانی را ندارد. نیروهای مزد بگیر دولتی تعدادشان به مراتب کمتر از مردم است و این آماده باشهای طولانی مدت آنان را خسته و فرسوده می کند. دقیقا به همین جهت است که بسیار اهمیت دارد که در تمام شهرستانها یا نقاط مختلف شهر تهران حتی برای چند لحظه تجمعات کوچک برگزار شود . چون همین باعث آماده باش نیروهای حکومتی در مناطق مختلف و عدم تمرکز آنها در مناطق حساس شده و هم از نظر فیزیکی و روحی باعث فرسایش آنها در طولانی مدت می شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;توجه بفرمایید که حکومت نمیتواند این چند ده هزار نفر جیره خوار خود را همزمان هم به استقبال احمدی نژاد در شهرستانهای مختلف بفرستد، هم در کوچه خیابان به سرکوب مردم بفرستد و هم به نماز جمعه بیاورد و یا استفاده های ابزاری دیگر از آنها داشته باشد. به طور مثال فقط با یک نگاه به صفوف خالی استقبال کنندگان از احمدی نژاد در سفر به مشهد میتوان دریافت که حکومت بیش از آنچه که تصورش را بکنید کمبود نیرو دارد و اگراعتراضات مردم کمی از نظر جغرافیایی گسترش بیشتری یابد در طولانی مدت پیروزی برای ملت ایران و فرسایش و ضعف برای اقلیت مزد بگیر حکومتی به همراه خواهد داشت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در پرانتز عرض کنم بنده در دوران قیام 18 تیر مشغول خدمت سربازی در نیروی انتظامی بودم و وقتی از فرسایش روحی روانی به جهت آماده باش طولانی مدت صحبت میکنم کاملا به چشم خود این قضیه رو دیده ام و معنی حرفم را کاملا میفهمم. تازه از نظر زمانی قیام 18 تیر بسیار کوتاه مدت و قابل قیاس با مقاومتهای مردمی در یکی دو ماه گذشته نبود. پس تداوم اعتراضات حتی اگر هم خفیف و کوچک و یا حتی در حد شایعه باشد همراه با پراکندگی جغرافیایی میتواند عامل موفقیت ما در طولانی مدت باشد. بنده به یاد دارم در همان مقطع کوتاه 18 تیر چنان حکومت با کمبود نیرو مواجه بود که تمام سربازان وظیفه که اصلا مرتبط با بخش ضد شورش نبودند و اصلا اینکاره نبودند را هم به صورت نمادین به میدان آورده بود تا مردم را بترساند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در آخر باید عرض کنم که ما باید در جنگ روانی هم پیشتاز باشیم اگر در جایی امکان برگزاری تظاهرات وجود ندارد کارمان را با شایعه برگزاری تظاهرات به پیش ببریم. حتی با یک شایعه هم میتوان تعدادی نیروهای دشمن را به صورت آماده باش در آورد و از حضور آنها در مناطق حساس دیگر جلوگیری نمود و در طولانی مدت خستگی و فرسایش را بر آنها غالب کرد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-2928499611322715141?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/2928499611322715141/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/08/blog-post.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/2928499611322715141'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/2928499611322715141'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='مدیریت بحران'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-6162228891017247805</id><published>2009-07-20T12:57:00.000-07:00</published><updated>2009-07-21T07:46:22.898-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='صادرات خودرو، ضرر صادرات خودرو، سمند، رستم فرخزاد، سیاسی'/><title type='text'>صادراتِ خودروی زیر قیمت</title><content type='html'>در این بخش می خواهیم به برسی آخر و عاقبت صادرات خودروی زیر قیمت و همچنین زیرساختهای غلط اقتصادی و صنعتی مرتبط با آن بپردازیم که جز ضرر چیزی در کیسه این ملت قرار نداده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای مقدمه ی این بحث همین مثال بس که از روز اول مسئولین ما مرتب اصرار ورزیدند اتومبیلی را که توانایی تولید آن را نداشتند با بدترین کیفیت تولید و به زور منوپل و انحصار بازارهای داخلی به خورد مردم نگون بخت بدهند و هر از گاهی هم به زیر قیمت واقعی صادرکنند و در عوض علی رغم وجود ذخایر عظیم نفت، بنزین را از خارج وارد کنند.&lt;br /&gt;شما فقط کافیست جای این دو محصول صادراتی و وارداتی(یعنی بنزین وارداتی و خودروی صادراتی) را با هم عوض کنید تا ببینید چه آینده درخشانی در انتظار کشور ما بود.&lt;br /&gt;به طور مثال اگر اینهمه هزینه ای که به انرژی هسته ای هدر شد و باجهای کلانی که به روسیه و چین پرداخت شد ، صرف پروژه های تحقیقاتی و تولیدی در زمینه بنزین میشد، اکنون ما هم کالایی با سود آوری بسیار مناسب در خور نیاز برای دیگر کشورهای دنیا داشتیم تا بتوانیم تبدلات سازنده اقتصادی داشته باشیم و از کنار سود آوری آن، دیگر صنایع مانند خودرو سازی را هم شکوفا کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی متاسفانه به چشم خود می بینیم که پس از گذشت سالها از صنعت مونتاژ چند مدل اتومبیل از رده خارج شده و صادرات زیر قیمت آن، هیچ سودی برای ما بدست نیامد که هیچ، بلکه از آن طرف همچنان در گیر و دار واردات بنزین با هزینه بسیار بالا هستیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با این مقدمه می پردازیم به اصل قضیه یعنی وضعیت صادرات خودرو. اول از اینکه همه ما میدانیم اساس سیاست کشور ما بر مبنای دروغ پراکنی و خود بزرگ بینی در صحنه داخلی و خارجی شکل گرفته. بنابر این چندان بی ربط نیست با وجودی که هر روز خبر سقوط هواپیمایی در بیابانهای قزوین یا سه راه آذری یا جاهای دیگر را میشنویم ، به موازات آن مرتبا ادعای فضایی شدن و تسخیر بازارهای جهانی به دست خودرو سازان داخلی و دیگر دروغهای شاخدار را می شنویم.&lt;br /&gt;یکی از این خود بزرگ دیدنها که طبیعتا هزینه آن از جیب ملت پرداخت میشود همین صادرات خودرو است. از آنجایی که دولت محترم ید طولایی در زمینه آمار سازی و شامورتی بازی در مسئله آمار و ارقام دارد بارها در زمینه صادرات خودرو اعلام کرده که ما همچنان با قیمتی مناسب در حال صادرات انواع خودروی با کیفیت به کشورهای همسایه هستیم. ولی آنچه که پشت پرده این صادرات خود رو میگذرد این است که نه تنها این صادرات خودرو به قیمت مناسب نبوده بلکه بسیار هم به قیمت نازلتر از بازارهای داخلی به فروش رفته. به عنوان مثال سمند های ال ایکس با کلی امکانات ویژه و اضافی و قطعات بسیار مرغوبتر از بازار داخلی در کشور روسیه به حدود 11 ملیون تومان بفروش میرسد. سایتهای زیر نمونه این واقعیت است.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.samand-auto.ru/samand/price/"&gt;http://www.samand-auto.ru/samand/price/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.germes-lada.ru/sale/samand/price/"&gt;http://www.germes-lada.ru/sale/samand/price/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SmTdK2vpT7I/AAAAAAAAAIs/lW0vQE5VQUI/s1600-h/iran-khordro.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5360652635041517490" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 86px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SmTdK2vpT7I/AAAAAAAAAIs/lW0vQE5VQUI/s400/iran-khordro.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; همانطور که خودتان مشاهده میکنید قیمت خودرو به تاریخ امروز July, 20th, 2009 برابر با 361400 روبل روسیه است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SmTRGIyuLcI/AAAAAAAAAIU/APh9CUG30cA/s1600-h/roubl.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5360639359847378370" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 349px; CURSOR: hand; HEIGHT: 115px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SmTRGIyuLcI/AAAAAAAAAIU/APh9CUG30cA/s400/roubl.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; لازم به ذکر است که هر روبل روسیه 0.032 دلار آمریکاست و با یک حساب کتاب ساده نرخ فروش این مدل از خودرو در کشور روسیه حدود 11 ملیون تومان براورد میشود. ولی بخش جالب کار تازه از این قسمت شروع میشود و اینجاست که آن گروه از کارشناشان بخش آمار سازی در دولت محترم وارد عمل شده و ادعا میکنند سمند با قیمتی مناسب در حال صادرات است. ما هم آرزو داشتیم که کاش ایران خودرو به همین قیمت 11 ملیون تومان این خودرو را به فروش می رسانید ولی اصل قضیه اینجاست که این قیمت دریافتی توسط فروشنده ها در آن کشور است، یعنی اینکه مقدار زیادی از این مبلغ بابت گمرکی و عوارض و مالیات توسط دولت روسیه کسر میشود به علاوه هزینه حمل و نقل تا کشور مقصد را هم باید حساب کرد که در آن صورت اگر تمام این هزینه ها و گمرکیها و مالیاتها را از آن 11 ملیون تومان کم کنیم در بهترین حالت مبلغ خالصی که دست ایران خودرو میرسد حدود 6 یا 7 ملیون تومان بیشتر نیست. تازه این را هم اظافه کنم که کلی خدمات پس از فروش و شرایط ویژه اقساط 7 ساله و امکانات بیشمار دیگری هم در آن کشورها ارائه میشود.&lt;br /&gt;حال همین خودرو بنا به تعرفه گمرکی سوریه یا ترکیه ممکن است در آن کشورها با رقمی بالاتر یا پایینتر هم فروخته شود ولی این هیچ ربطی به سود ایران خودرو ندارد چون آن مبلغ اضافه تر فقط تعرفه گمرکی و مالیاتیست که آن کشورها دریافت میکنند. تازه این مطلب هم باید اضافه شود که بیشتر فروش ایران خودرو مدیون مدل پژو 206 آن کمپانی است که با برند پژو فرانسه فروخته میشود و سود اصلی به حساب دولت محترم فرانسه واریز می گردد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;به عبارتی دیگر اگر آمار درست رو بخواهید خودروسازی ایران روی محصولات صادراتی ضرر هم میدهد فقط به خاطر اینکه بگوید ما صادرات داریم. حال ضرر این کار را چه کسی باید جبران کند؟ هموطنانی که داخل کشور به طور مثال سمند ال ایکس را به قیمت بیش از 15 ملیون تومان خریداری می کنند . &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;پس خود قضاوت کنید که با توجه به این موضوعات آیا شما هموطن ایرانی من شایسته خرید سمند ال ایکس با این قیمت نازل هستید یا آن برادران کمونیست روسی؟ &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تا اینجای کار تحلیل خود را از روند صادرات خودرو ارائه دادیم ولی برای اینکه حرفهای ما در حد ادعا نباشد بد نیست نگاهی هم به اخبار روز در این زمینه بیندازیم.&lt;br /&gt;خبر از روزنامه همشهری:ايران‌خودرو پس از 45 سال زيان‌ده شد. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SmTRMilfa7I/AAAAAAAAAIc/KC1MBoKrU28/s1600-h/hamshahry.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5360639469850422194" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SmTRMilfa7I/AAAAAAAAAIc/KC1MBoKrU28/s400/hamshahry.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازار سهام- گروه بورس:كميته بازار اوراق بهادار كه به تازگي براي نظارت بر شركت‌هاي بورسي تشكيل شده، مديران و اعضاي هيأت‌مديره شركت ايران خودرو را براي ارائه گزارش شفاف‌سازي‌ به بورس تهران فرا خواند. تازه ‌ترين خبر‌ها حاكي از آن است كه شركت ايران خودرو نه تنها سودي ندارد كه براي سال مالي 87 به سهامداران بپردازد بلكه&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; زيان عملكرد اين شركت براي نخستين بار پس از 45 سال، در سال‌جاري به 177 ميليارد تومان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; رسيده و اين موضوع در كنار بدهي 2 ميليارد دلاري ايران خودرو موجي از نگراني را در بازار سهام به‌وجود آورده است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;به اين ترتيب، شركت ايران خودرو پس از 45 سال به جرگه شركت‌هاي زيان‌ده بورس پيوست و با اين ميزان زيان و همچنين بدهي‌هاي سنگين مالي، كه &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;حتي برخي نمايندگان مجلس رقم آن را بالاتر از 2 ميليارد دلار مي‌دانند،&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; آينده مالي اين شركت را در هاله‌اي از ابهام قرار داده است.همچنين برخي شنيده‌ها نيز حكايت از آن دارد كه&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; با وجود آنكه توليدات صادراتي شركت ايران خودرو با كيفيت بهتر و قيمت ارزان تري نسبت به داخل، در كشور‌هايي مانند ونزوئلا و سوريه فروخته مي‌شود اما بازپرداخت محصولات فروخته شده در اين كشور‌ها در حد ناچيز است و به‌نظر مي‌رسد بيشتر با اهداف سياسي انجام مي‌شود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در ادامه مديرعامل شركت ايران خودرو در سخناني عجيب به سهامداران وعده داد كه ايران خودرو به سودآورترين خودروساز خاورميانه تبديل مي‌شود و آينده درخشاني در انتظار سهامداران شركت است. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;این تنها چکیده ای از خبر بود که متن کامل آن را از سایت همشهری می توانید مشاهده کنید:&lt;a href="http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=91038"&gt;http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=91038&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب با ارئه این آمار و ارقام از روزنامه همشهری گویی که شاهد از غیب رسید و دیگر نیازی به توضیحات اضافه ی ما نیست ولی برای درس عبرت هم که شده بد نیست یک گریزی به سالهای نه چندان دور داشته باشیم. به یاد دارم حدود بیست یا بیست و خورده ای سال پیش دوچرخه های ساخت هند با دو مدل 26و 28 بازارهای ایران را پر کرده بود و انصافا هم این برادران کافر و نامسلمان هندی چه دوچرخه های جون دار و خوبی ساخته بودند . اکنون بیش از بیست سال از آن تاریخ میگزرد و هند هم کم کم به یک اقتصاد جهانی تبدیل گشته که در تمام نشستهای اقتصادی دنیا هم حضور دارد. کاش ما هم به جای سنگ بزرگ برداشتن و فضایی شدن و ماهواره ای شدن و اتمی شدن &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;مثل بچه آدم از همان دوچرخه سازی شروع کرده بودیم شاید الان وضع بهتری داشتیم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-6162228891017247805?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/6162228891017247805/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/07/blog-post_20.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/6162228891017247805'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/6162228891017247805'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/07/blog-post_20.html' title='صادراتِ خودروی زیر قیمت'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SmTdK2vpT7I/AAAAAAAAAIs/lW0vQE5VQUI/s72-c/iran-khordro.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-8645539535088226132</id><published>2009-07-15T08:07:00.000-07:00</published><updated>2009-07-15T09:40:44.516-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بسیج، رستم فرخزاد، سیاسی، تاریخی، rostam farokhzad'/><title type='text'>بررسی پدیده ای به نام بسیج، از دیدگاه تاریخ</title><content type='html'>در پیوند با پدیده بسیج که به عنوان ابزار قدرت و اعمال فشار از جانب روحانیت غالب بر جامعه مورد استفاده قرار میگیرد، بد نیست که ابتدا ریشه تاریخی آن را بررسی نماییم. در همین باب دکتر هما ناطق جامعه شناس بنام ایرانی، پژوهشهای بسیار جالبی پیرامون پدیده لوطیان در دوران قاجار داشته که بی ارتباط با پدیده بسیج و چماقداران حکومتی امروز نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در زیر به برسی گوشه هایی از این تحقیقات تاریخی وسپس پیوند آن با جامعه امروز ایران می پردازیم.&lt;br /&gt;ویلهم فلور ، یکی از مورخان معاصر و محقق در تاریخچه لوطیان یاد آور میشود که واژه "لوطی و الواط" با "لات و لوط" و داش مشتی از یک خانواده است که در واقع کلاه مخملی های لنگ بدوش نیز بجای مانده از آن دوران هستند که مقامات مذهبی و روحانی در آن دوران از این گروه ارازل و اوباشان به عنوان گروه های ضربت استفاده میکردند. اصولا روحانیت از این گروه اجیر شده جهت تصویه حسابهای شخصی و حذف فیزیکی رقبا یا جهت تصرف زمین و ملک و املاک در روستاها استفاده ابزاری میکردند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;به گواه یحیی دولت آبادی نویسنده سر شناس ایرانی کمتر روحانی متنفذی بود که لوطیان چماقدار خود را نداشته باشد. این قشون مسلح را کوچکترین بهره ای از سواد و اصول دین نبود . جملگی آزمند پول بودند و نان و آبشان از اجیر شدن به راه دستبرد به املاک و اموال مردم فراهم می آمد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;این جماعت در ابراز دینداری راه و روش ویژه خود را داشتند. به طور مثال محلات شهر ها را به نام دوازده امام می آراستند یعنی به شهر ها جنبه دینی میدادند و از این راه اعتماد مردم را به خود جلب میکردند و برای بدست آوردن دل مردم گه گاه ترازوی بازاریان را نیز زیر نظر میگرفتند تا کم و زیاد نباشد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;این افراد به نام دین باج شرعی هم میگرفتند .سرپرست مسیونرهای آمریکایی گواهی میدهد در ارومیه هفته ای نبود که لوطیان چماقدار به نام دین دست به آدمکشی نزنند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;به طور خلاصه همانطور که در این بررسی های تاریخی مشاهده نمودید هر مرجع و روحانی به فراخور حال خود تعدادی از این چماقداران را در اختیار داشته که امروزه نیز به همین منوال ادامه دارد. با این تفاوت که این بار حکومت مذهبی با درآمدهای سرشار نفتی و به لطف پیشرفت تکنولوژی گروه چماقداران خود را به یک شبکه کاملا مجهز پیشرفته و مافیایی تبدیل کرده که بوسیله آن علاوه بر اعمال فشار بر مردم عادی، در تمام ارگانها و مراکز دولتی ونیمه دولتی هم دفتر و دستکی برای آنها بنا نهاده تا حد اکثر استفاده را از این ابزارقدرت داشته باشد.امروزه از دانشگاه محل تحصیل خود گرفته تا هر ارگان و سازمانی که وارد آن شوید چشمتان به جمال دفاتر بسیج دانشجویی و بسیج کارمندی و بسیج ... منور میگردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/Sl36DQoD2XI/AAAAAAAAAH0/_ofc0pNIIMc/s1600-h/basij.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5358714065550301554" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 222px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/Sl36DQoD2XI/AAAAAAAAAH0/_ofc0pNIIMc/s320/basij.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/Sl34P9diKHI/AAAAAAAAAHs/xXDEr6Zfd8k/s1600-h/basij.jpg"&gt;&lt;/a&gt;در گذشته تا آنجا که به تجربه دیده بودیم جوانان بیکار را با وسوسه دریافت موبایل و در اختیار قرار دادن موتورسیکلت های مدل بالا و موارد نظیر آن، به شرکت در بسیج تشویق میکردند ولی امروزه به برکت حمایتهای نامحدود دولت احمدی نژاد، بیش از پیش وارد مسائل اقتصادی شده و از دریافت وامهای خرد و کلان گرفته تا شرکت در مناقصات و مزایدات، حسابی به نوایی رسیده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/Sl33FXyicJI/AAAAAAAAAHk/uaIINOqvLgQ/s1600-h/Basiji_shooter2.jpg"&gt;&lt;/a&gt;یکی دیگر از تفاوتهای حال و گذشته این گروه از چماقداران در این است که تا آنجا که دیده شده بود این افراد از ابزارهای سنتی خود مانند چوب و چماق و پنجه بکس و زنجیر جهت حمله به تجمعات اعتراضی یا صنفی و دانشجوئی استفاده میکردند ولی امروزه با حمایت های دولت سرکوبگر بیش از پیش به انواع تسلیحات نظامی دسترسی پیدا کرده و به طور آزادانه و غیر مسئولانه بر علیه مردم بی دفاع بکار میبرند که نمونه های فراوان آن را در برخورد با تجمعات اعتراضی مردم در پیوند با نتایج انتخابات دیده ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/Sl36I7lHl1I/AAAAAAAAAH8/po-eeFZvk_I/s1600-h/Basiji_shooter2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5358714162980034386" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 213px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/Sl36I7lHl1I/AAAAAAAAAH8/po-eeFZvk_I/s320/Basiji_shooter2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در آخر با توجه به اینکه این دسته از چماقداران دقدقه هیچ نوع مسئولیتی حتی در حد سپاه پاسداران را هم ندارد و با خیال راحت و کاملا غیر مسئولانه دست به هر اقدامی بر علیه مردم میزنند و با توجه به تکیه بیش از حد رژیم دیکتاتوری بر این گروه از ارازل و اوباشان ، میتوان نتیجه گرفت که حکومت بار دیگر چشمها را بسته و حتی بر علیه خود نیز یاقی شده و با تکیه بر یاقیانی مانند بسیج برعلیه هر اقدامی هرچند قانونی مانند انتخابات، آشوبگری و یاقی گری را در سرلوحه کار جدید خود قرار داده.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;یا به عبارت ساده تر، زده به سیم آخر...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-8645539535088226132?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/8645539535088226132/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/07/blog-post_15.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/8645539535088226132'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/8645539535088226132'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/07/blog-post_15.html' title='بررسی پدیده ای به نام بسیج، از دیدگاه تاریخ'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/Sl36DQoD2XI/AAAAAAAAAH0/_ofc0pNIIMc/s72-c/basij.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-2110976138372818911</id><published>2009-07-09T16:09:00.000-07:00</published><updated>2009-07-09T16:17:43.551-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='امیرکبیر، رستم فرخزاد'/><title type='text'>روزى که امیرکبیر به شدت گریست</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد.سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند. امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SlZ6Le_P_LI/AAAAAAAAAHE/I0dopNu5NIE/s1600-h/Amirkabir.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5356603144519285938" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 244px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SlZ6Le_P_LI/AAAAAAAAAHE/I0dopNu5NIE/s320/Amirkabir.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; برگرفته از سایت &lt;a href="http://www.ariarman.com/"&gt;http://www.ariarman.com/&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-2110976138372818911?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/2110976138372818911/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/07/blog-post_09.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/2110976138372818911'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/2110976138372818911'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/07/blog-post_09.html' title='روزى که امیرکبیر به شدت گریست'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SlZ6Le_P_LI/AAAAAAAAAHE/I0dopNu5NIE/s72-c/Amirkabir.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-5254970793436358796</id><published>2009-07-08T03:15:00.000-07:00</published><updated>2009-07-08T07:57:52.734-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتصابات ریاست جمهوری، احمدی نژاد. رستم فرخزاد'/><title type='text'>انتصابات ریاست جمهوری</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;پس از گذشت چندین روز از جریان انتخابات یا به قولی انتصابات ، بار دیگر به این مسئله و تحلیلهای پیرامون آن می پردازیم. به یاد دارم آخرین مطلبی که نوشته بودم شب قبل از انتخابات بود و سناریوی ریاست جمهوری موسوی و شروع دور جدید خوش رقصی های بین المللی را به عنوان دستور کار جدید رژیم عنوان نمودیم ولی همین جا اعتراف می کنیم که اشتباه بود.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;حال چه چیزی اشتباه بود؟ آیا اشتباه از تحلیل بنده بود؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;جواب خیلی ساده است، &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;خیر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;بنده جواب این بخش را با ذکر یک خاطره شروع می کنم. به یاد دارم در دوران تهدیدات جدی آمریکا بر علیه صدام بود که هر روز این تهدیدات بیشتر و بیشتر می شد. بنده بر سر این مسئله با تمام دوستان خود شرط بستم که به دلایل مختلف که مجموع آنها را 6 یا 7 دلیل کاملا موجه می دانستم آمریکا حکومت عراق را سرنگون نخواهد کرد و از محالات است که سیاست گزاران آمریکا چنین اشتباه بزرگی انجام دهند . در آن مورد هم &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;پیش بینی ما درست از آب در نیامد ولی&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;تحلیل ما کاملا درست از آب درآمد&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;. به وجهی که آمریکا به عراق حمله کرد و ما شرط را باختیم ولی در عوض تمام تحلیلهای سیاسی ما و آن 6 یا 7 مورد اشکالاتی را که ما به این حمله نظامی گرفته بودیم همگی درست از آب در آمد و بر سر ایالات متحده خراب شد و باعث بد نامی آقای بوش و همچنین درگیر ماندن آمریکا تا به امروز در آن منطقه شد به طوری که همین الان هم آقای اوباما که به عنوان رئیس جمهور آمریکا می بایست در هر مسئله مهم جهانی نظر اول را بدهد حتی چند قدم هم از همتایان اروپایی خود عقب تر است و متاسفانه جرات اظهار نظر های مستقیم و قاطعانه را ندارد.&lt;/div&gt;&lt;p&gt;حال برگردیم به انتخابات، بله در این انتخابات هم به مانند جریان حمله نظامی آمریکا به عراق، &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;پیشبینی ما درست از آب در نیامد ولی در عوض تحلیلهای ما کاملا درست از آب درآمد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; و آن مشکلاتی که با انتخاب مجدد احمدی نژاد پیش بینی می کردیم که همانا لرزاندن پایه های نظام و ایجاد مخاطرات داخلی و خارجی فراوان بر بدنه اصلی نظام بود همگی درست از آب درآمد و رژیم اسلامی که با انتخاب موسوی میتوانست چند صباحی دیگر دوام حکومت ننگین خود را تضمین کند و یک وجهه مردمی به حکومت دیکتاتوری خود بدهد ناگهان دست به یک قمار خطرناک برای بقای خود زد که در آن بازنده شد.در واقع آقای خامنه ای از حول حلیم افتاد در دیگ.&lt;br /&gt;حال رژیم مانده است و قسمت اعظمی از بدنه اصلی آن که کاملا جدا شده و در مقابل حکومت قرار گرفته و مردمی که تازه راهکارهای مدرن اعتراضات مدنی را یاد گرفته و خیلی زود در آن حرفه ای شدند و آبرویی که در دنیا از رژیم اسلامی رفته و یک اتفاق نظر همه جانبه داخلی و خارجی در مقابله با حکومت دیکتاتوری پیدا شده.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته اگر در آخر بخواهیم تحلیل خود را کامل کنیم، بنده تنها راه برون رفت موقت از این مخمصه و نجات رژیم را یک تصادف ساختگی و یا یک سانحه سقوط هواپیما برای احمدی نژاد میدانم. به این وسیله نگاه همه مردم به عنوان اولین مظنون این ماجرا یک راست می رود به سوی رفسنجانی و رژیم هم فرصت پیدا میکند تا با معرفی یک کاندیدای به ظاهر اصلاح طلب و در باطن اصولگرا تا حدی به آرامشی موقتی باز گردد. &lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SlRzqE150hI/AAAAAAAAAG8/B6Bwewzt4Z4/s1600-h/mahmood+chakhan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5356033023541891602" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 218px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SlRzqE150hI/AAAAAAAAAG8/B6Bwewzt4Z4/s320/mahmood+chakhan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-5254970793436358796?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/5254970793436358796/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/07/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/5254970793436358796'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/5254970793436358796'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='انتصابات ریاست جمهوری'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SlRzqE150hI/AAAAAAAAAG8/B6Bwewzt4Z4/s72-c/mahmood+chakhan.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-7196343884943045281</id><published>2009-06-12T05:32:00.000-07:00</published><updated>2009-06-12T11:41:56.512-07:00</updated><title type='text'>انتخابات ریاست جمهوری</title><content type='html'>&lt;a href="http://i44.tinypic.com/oqemht.jpg"&gt;&lt;img style="WIDTH: 421px; CURSOR: hand; HEIGHT: 361px" alt="" src="http://i44.tinypic.com/oqemht.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;تا ساعاتی دیگر انتخابات ریاست جمهوری به پایان میرسد و همانطور که از قبل گفته بودیم محمود احمدی نژاد که در این چهار سال نقش یک مترسک را بازی کرد میرود تا در کنار دیگر عوامل رژیم که تاریخ مصرف آنها به سر آمد به زباله دان تاریخ بپیوندد.&lt;br /&gt;تنها نکته منفی این انتخابات این است که امر بر مردم ایران مشتبه شده که آنها در یک فرآیند دمکراتیک احمدی نژاد را از کار برکنار کردند در صورتی که این نظام بود که با زیرکی خاصی آنچه را که به مصلحت نظام بود در یک فرآیند نمایشی به خواسته ملت تبدیل کرد.&lt;br /&gt;حال سوال این است که دلیل این خیمه شب بازی چه بوده. دلیلش آن است که هنوز بسیاری از بسیجی ها و نیروهای دست راستی که ستون اصلی نظام هستند پشت سر احمدی نژاد قرار گرفتند و خامنه ای هیچ علاقه ای ندارد تا این گروه را با خود دشمن سازد. پس در ظاهر حمایتهایی از احمدی نژاد میکند ولی در باطن این اجازه را داد تا مردم رای مورد علاقه خود را که همانا مخالفت با احمدی نژاد است به صندوق بیندازند. در این راستا برای خالی نبودن عریضه اجازه چند تقلب کوچک در گوشه و کنار را هم صادر میکند تا هیچ شک و شبهه ای در حمایت خامنه ای از احمدی نژاد نماند ولی اصل قضیه آن است که این بار خواست نظام از آستین مردم بیرون آمده.&lt;br /&gt;حال با آمدن موسوی ایران وقت دارد تا دست کم برای چهار سال دیگر دنیا را سر کار بگزارد و بخشی از تحریمهای کمر شکن اساسی را خنثی کند و جلوی تحریمهای بیشتر را بگیرد و دنیا را با خود همسو کند. دقیقا مانند همان کاری که اوباما در آمریکا انجام داد . یعنی تغییر افکار عمومی جهان بدون عوض شدن هیچکدام از سیاستهای اساسی.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-7196343884943045281?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/7196343884943045281/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/06/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/7196343884943045281'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/7196343884943045281'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='انتخابات ریاست جمهوری'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://i44.tinypic.com/oqemht_th.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-3593283717549530006</id><published>2009-04-04T14:37:00.000-07:00</published><updated>2009-09-29T13:48:11.535-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمد کسروی، ترور کسروی، فداییان اسلام، ترور، زندگینامه احمد کسروی، اندیشه احمد کسروی'/><title type='text'>احمد کسروی، سردار روشنگری و آگاهی</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;"&gt;در برسی شخصیتهای نامی ایران زمین، نام احمد کسروی به عنوان یکی از شخصیتهای ویژه و تاریخی این مرز و بوم به چشم می خورد.احمد کسروی به جهت تلاش و کوششی که در راستای حفظ زبان و تاریخ و فرهنگ این آب و خاک کشید قابل ستایش و تقدیر فراوان است ولی آنچه چهره او را نسبت به دیگر روشنفکران و اندیشمندان این مرز و بوم برجسته تر می سازد همانا مبارزه با خرافات مذهبیست که کسروی به درستی آن را نشانه گرفته بود.اگر در روزگاری که کسروی به عنوان پرچم دار مبارزه با خرافات مذهبی پا به میدان گذارده بود به جای ترور و حذف فیزیکی او، کمی هم به صحبتهایش گوش می دادند، دیگر امروزه این حال روز ما نبود که مشتی شیخ گدا با استفاده از جهل مردم بر مسند پادشاهی نشینند و جان و مال و ناموس یک کشور را در اختیار امیال خویش قرار دهند.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="احمد کسروی" src="http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/Sdfbg1O3hAI/AAAAAAAAAGE/dIfIUqIqG9E/s320/kasravi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;چکیده ای از زندگی نامه احمد کسروی : &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در سال 1269 شمسی در شهر تبریز، در یک خانواده روحانی به دنیا آمد. اجدادش عنوان ملایی و پیشوایی داشتن؛سیداحمد، فارسی و قرآن و مقدمات عربی را در مکتب آموخت؛وي هنوز طلبة جواني بود و شانزده سال بيشتر نداشت كه در تبريز به مشروطه طلبان پيوست. در اولتیماتوم روس به ایران و جنگ مجاهدان تبریز با روسهای تزاری، شبها از بالای منبر به شورانیدن مردم می‌پرداخت و از آن ببعد در شمار آزادیخواهان درآمد.و بدينوسيله اولين مبارزة اجتماعي خويش را آغاز كرد. کسروی بعدها هر چه بیشتر مطالعه کرد و بیشتر آموخت از طلبه بودن خود پشیمان شد و تازه فهمید که دشمن اصلی این مملکت همان خرافات و جهلیست که گریبانگیر این مردم است و هرچه در مسیر زندگی به جلو رفت به جدی ترین منتقد خرافات سنتی و مذهبی بدل گشت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;مرحوم کسروی که خود استاد زبان عربی بود کتابهای متعددی در این زمینه داشت که مدتها به عنوان کتب درسی در مدارس تدریس می شد . به واسطه تسلط بر زبان عربی زمانی که او مأمور عدلیه زنجان شد ، درآنجا تاریخ حوادث آذربایجان را، که در دماوند به زبان عربی نوشته بود، اصلاح کرد و برای مجله العرفان صیدا (از شهرهای سوریه) فرستاد؛ که بعدها اصل آن از سال 1313، به نام تاریخ هجده سالة آذربایجان، به ضمیمه ماهنامه پیمان، چاپ شد که این کتاب اهمیت فراوان دارد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سپس سیداحمد به ریاست عدلیه خوزستان مأمور شد. او در شوشتر زبانهای شوشتری و دزفولی را آموخت و به تحریر تاریخ خوزستان پرداخت. پس از بازگشت به تهران مطالعات خود را راجع به تاریخ خوزستان دنبال کرد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;دفتر آذری یا زبان باستان آذربایجان را به چاپ رسانید؛ و از اینجا همبستگی او با انجمنهای دانشی جهان آغاز گردید. ابتدا به عضویت انجمن آسیایی همایونی و انجمن جغرافیایی آسیایی و دو انجمن در آمریکا، و، پس از همه، به عضویت آکادمی آمریکا برگزیده شد. در همان هنگام، تاریخ پانصدساله خوزستان را به پایان رسانید و کوتاه شده آن را در مجله آینده چاپ کرد. و مقاله‌ای درباره تبار صوفیه در آینده نوشت که اهمیت تاریخی فوق‌العاده داشت و آوازه‌اش به همه جا رسید؛ و نیز در این ایام، تحقیقات خود را درباره نیمزبانها دنبال کرد و به آگاهیهای ژرفی درباره زبان فارسی رسید.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در سالهای بعد به خواندن و فراگرفتن زبان ارمنی کهن (گراپار) و زبان ارمنی نو (آشخاپار) پرداخت. کسروی برای تحقیق در رشته تاریخ و زبانشناسی، بویژه تاریخ و زبان آذربایجان که از هر باره بستگی به تاریخ و زبان ارمنستان داشت، خود را به این زبان نیازمند می‌دید و باز، در همان روزها، "کارنامه اردشیر بابکان" را از پهلوی به فارسی درآورد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در سفر به همدان و غرب ایران، هشت هزار نام از نامهای دیه‌ها و آبادیها را از همدان و کرمانشاهان و دیگر جاها گرد آورد، و از سنجیدن آنها به نتیجه‌های سودمندی رسید و کتابهایی نوشت.او در ادامه فعالیتهای ادبی بر فرهنگستان و لغت‌سازان ایراداتی می‌گیرد و خود، زبان و ادبیات خاصی به نام ”زبان پاک“ به کار می‌برد و کتابی هم در همین باب دارد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;بیشتر تحقیقات و مطالعات کسروی در تاریخ و زبانشناسی بود، و چنان که ذکر شد، در این دورشته، مقالات و رسالات بسیار نفیسی به وجود آورد. اما، از سال 1312 به بعد، تغییر کلی در دید و دریافت او پدید آمد.&lt;strong&gt; &lt;span style="font-size:130%;color:#ffffff;"&gt;او دیگر یک مورخ و محقق و دانشمند زبانشناس نبود، بلکه داعیه اصلاح جامعه و به قول خود، برانداختن ”پندارها“ را در سر داشت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;. در همین سال دو جلد کتاب آیین را منتشر کرد و با انتشار این کتاب شهرت فوق‌العاده یافت و در تهران و شهرستانها پیروانی پیدا کرد.كسروي بيش از هفتاد جلد كتاب تحقيقي، تاريخي، انتقادي اجتماعي از خود بجاي گذاشته است و اغلب آن ها هركدام لا اقل موردي از ناهنجاري هاي اجتماعي را برملا مي سازد و راه حل هاي كم و بيش مناسبي را ارائه مي دهد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="احمد کسروی" src="http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/SdfcYlAQotI/AAAAAAAAAGM/q-a1YEMm9Ao/s320/kasravi2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;مرحوم کسروی به دلیل شجاعت و جسارت درنوع بیان، دشمنان زیادی داشت از جمله افراد سنتی و مذهبی همچنین افراد حکومتی و فرماندهان و وزرا و ...در اين ميان دولتيان بخاطر جلب رضايت دين سالاران و هم به علت عداوتي كه از وي داشتند،به گروه متشكل مخالفان پيوسته براي درهم كوبيدن صداي اين شخصيت مزاحم، هم آهنگ شده بودند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;با شكايت دكتر صديق وزير فرهنگ و سيد محمد صادق طباطبائي رئيس مجلس شوراي ملي، و تائيديه تعدادكثيري از اصرار صدرالاشراف و هژير و دولتمردان بلند پايه، تعقيب و محاكمة كسروي از دادگستري خواستار شد . و بالاخره كسروي جهت محاكمه به دادگاه احضار گرديد، خود در اين باره مي گويد:&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;&lt; خدارا سپاس كه پس از ٥٨ سال زندگاني، يكبار راهم به شعبة بازپرسي افتاده و آن هم گناهم كتاب نوشتن و با خرافات جنگيدن است .اين پرونده مرا به راهي مي اندازد كه اگر تا پايان پيش رود مرا هم پاية سقراط و مسيح خواهد گردانيد .&gt;&gt;&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;روز بیستم اسفندماه 1324 زمانی‌که بلیغ، بازپرس دادسرای تهران به شکایت روحانیون علیه کسروی رسیدگی می‌کند، گروهی از فدائیان اسلام به رهبری برادران سیدحسین و سیدعلی امامی به دادسرا ریخته و احمد کسروی و منشی او سیدمحمدتقی حدادپور را در کاخ دادگستری ترور می‌کنند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;مگر نه اينست كه همان اسلامگرایان سنتی در برابر منطق كسروي حرفي براي گفتن نداشتند ! آنان با منطق سنتي و ديرينه خود یعنی همان ترور به مقابلة حريف شتافتند و حرف حساب و منطق کسروی را با ترور پاسخ دادند که خود نشانه ای بی چون و چرا بر اثبات منطق و خرد کسروی بزرگ است.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;img style="WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 234px" alt="دادگاه گروه فداییان" src="http://2.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/Sdfeax1BbFI/AAAAAAAAAGU/g1d2rdNJwTE/s320/fadayi.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آخر جالب آنکه هژير بسیار پيگير بود تا ضارب كسروي(امامي) آزاد شود چون كسروي مهدور الدم است. سر انجام امامي آزاد شد و دست تقدیر آنکه اتفاقا قرباني بعدي خود هژير بود که به دست امامی و فداییان ترور شد.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://www.kasravi.info/"&gt;http://www.kasravi.info/&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-3593283717549530006?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/3593283717549530006/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/04/blog-post.html#comment-form' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/3593283717549530006'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/3593283717549530006'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='احمد کسروی، سردار روشنگری و آگاهی'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/Sdfbg1O3hAI/AAAAAAAAAGE/dIfIUqIqG9E/s72-c/kasravi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-3017857166983867764</id><published>2009-03-30T09:07:00.000-07:00</published><updated>2010-01-14T15:08:01.807-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کشف حجاب، حسین فرجی، محمد امینی،'/><title type='text'>کشف حجاب و مغلطه ای روشنفکرانه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;این جانب چندی پیش به طور اتفاقی بخشی از یک گقتگوی تلوزیونی ما بین جناب آقای حسین فرجی و شخصی به نام دکتر محمد امینی را از کانال پارس مشاهده می نمودم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;البته همه میدانیم در این اواخر بسیار مد شده هر کسی که بخواهد آزاد اندیشی خود را به اثبات برساند و نشان دهد انسان روشنفکریست علاوه بر زبان انتفاد نسبت به آخوندها یک نفرین و تف و لعنت هم نثار روح مرحوم رضا شاه می نماید وگویا این به رسمی تبدیل شده که بد و بیراه گفتن و زیر سوال کشیدن این شخصیت تاریخی که پدر ایران نوین به حساب می آید بخشی از حال و احوال پرسی آقایان روشنفکر شده و ظاهرا اگر کسی این کار را نکند اصلا روشن فکر به حساب نمی آید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;حال با این مقدمه برویم سر اصل موضوع مورد بحث من که بی ارتباط با این مطلب نیست;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;بله دوستان در این گفتگوی تلوزیونی نظراتی پیرامون مسئله حجاب از جانب آقای امینی بیان شد و ایشان به طور کل منکر نقش رضا شاه در بیرون آوردن زنان ایرانی از داخل گونی و ملحفه ای به نام چادر و روبنده شدند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;اساس صحبتهای ایشان بر دو نکته استوار بود که پس ازذکر آنها هر یک را کمی به چالش خواهیم گرفت تا درستی ادعای مطرح شده توسط این دکتر روشنفکر، مورد ارزیابی دوستان قرار بگیرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: white;"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;&lt;strong&gt;1- به طور کل کشف حجاب چیزی بیهوده و بدرد نخور بوده که نشأت گرفته از یک حکومت دیکتاتوری می باشد.&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: white; font-family: arial;"&gt;2- هیچ گونه تاثیری در نوع پوشش مردم در سالهای بعد از آن نداشت و مردم خود به خود در طول زمان دچار تحول فکری شدند و خود را از شر چادر نجات دادند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;و اما به رسم و عادت دیرینه ایرانیان که همه کارها را برعکس انجام می دهند ، ما هم بدعت شکنی نمی کنیم و اول مورد دومی را به چالش می گیریم تا در آخرمطلب به مورد اولی هم خواهیم پرداخت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;خلاصه ای از صحبتهی ایشان در این مورد این چنین بود که : &lt;em&gt;اصولا یک دوره 7 یا 8 ساله که قانون کشف حجاب در زمان رضا شاه به اجرا در آمده تاثیری در روند پوشش مردم نداشته و نه تنها تاثیری در حرکت رو به جلوی زنان ایران در مشارکت در جامعه نداشته بلکه بیشترباعث خانه نشین شدن زنها شده !&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;خوب بنده لازم است در اینجا چند نکته را خدمت این روشنفکر گرامی متذکر شوم که اتفاقا این حرکت رضا شاه آنچنان هم که ایشان ادعا می کنند بی تاثیر نبوده، برخی از این تاثیرات عبارتند از : &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: white;"&gt;الف)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; اولین گروهی که از این قانون تاثیر پذیر شدند گروه کودکان و نوجوانانی بودند که بعد ها جامعه مدرن ایران را تشکیل دادند. درست است که برای تعدادی از مردان ایرانی در ابتدا سخت بوده که زنانشان بی حجاب وارد جامعه بشوند ولی اصولا همچین&amp;nbsp;تعصبی نسبت به کودکان خرد سال خود نداشتند و برایشان زیاد مهم نبوده که مثلا دختر 7یا8 ساله آنها که حتی به سن بلوغ هم نرسیده بدون چادر وارد خیابان ویا مدرسه بشود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;دقیقا همین قشر کودکان و نوجوانان با همین قانون کشف حجاب اجباری که طول عمر آن 7 یا 8 سال بیشتر نبوده رشد کردند و به سن بلوغ رسیدند و طبیعتا برای دختری که مثلا تا سن بیست یا هجده سالگی بدون چادر و پیچیده شدن در گونی در جامعه آزادانه حظور داشته دیگر بسیار سخت است که دوباره بدون هیچ دلیلی خود را به ما قبل تاریخ بازگرداند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;(مگراینکه عاملی مانند انقلاب اسلامی بزورآنها را به آن دوران باز گرداند)&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: white;"&gt;ب)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; گروه دوم زنانی بودند که به طور ذاتی علاقه مند به برچیدن چادر و روبنده از سر و صورت خود بودند ولی به جهت عرف عمومی جامعه که اصلا همچین مساله ای را ننگ میدانست حاضر به انجام چنین ریسک بزرگی نبودند و مجبور بودند برخلاف میل باطنی به قوانین و سنتهای از پس تاریخ بجای مانده جامعه ایرانی گردن بنهند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: white;"&gt;ج)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; از دیگر تاثیرات به اجرا گزاردن این قانون، تابو شکنی در جامعه بوده. تابویی به نام حجاب در جامعه شکسته شد و تا مدتها &lt;em&gt;(یعنی تا شروع انقلاب 57)&lt;/em&gt; حجاب تقدس خود را از دست داد و کسی به واسطه نداشتن حجاب در خود احساس گناه نمی کرد و این مسئله کاملا به جنبه تابو شکنی قانون کشف حجاب باز میگردد و از همانجا نشات میگیرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;مطمئن باشید هیچ کسی هم جز یک مقام عالی رتبه مملکتی با قدرت و اختیارات فراوان، توانایی شکستن چنین تابویی و مقابله با آخوند ها را نداشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;ما فراموش نکنیم زنانی که تا پیش ازقانون کشف حجاب به صورت داوطلبانه اقدام به این کار کرده بودند از زرین‌تاج قزوینی مشهور به طاهره قُرةالعَین&amp;nbsp;شاعر بزرگ ایرانی تا &amp;nbsp;قمر الملوک وزیری استاد آواز ایران گرفته تا افراد سطح پایین جامعه ، همگی به چشم یک فاحشه و فاسده در منظر مردم بودند . پس چه چیزی آن تابوی وحشتناک را درجامعه شکست؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;بله همین قانون کشف حجاب باعث عوض کردن دیدگاه مردم نسبت به حجاب شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;این جانب حقیرهمچنین ده ها مورد دیگر میتوانم به لیست بالا اضافه نمایم که همگی ثابت می کند حرکت رضا شاه در اجرای قانون کشف حجاب ، تاثیراتی اساسی در برچیدن چادر وگونی از سر و صورت بانوان ایرانی داشته.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;اگر فقط هر کدام از&amp;nbsp;مواردی که در بالا ذکر کردم به تنهایی&amp;nbsp;بخشی از اقشار جامعه را در بر بگیرند، آیا این اقشار مختلف تاثیری در موفقیت و پیشبرد این طرح درسالهای بعدی نداشتند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;بدون شک خیلی کودکانه است اگر تمام واقعیت های تاریخی را کنار بگزاریم و ادعا کنیم که این حرک رضا شاه هیچ تاثیری در روند تاریخی رهایی زنان از قید و بند چادر نداشته و جالب این است که روشنفکران ما نیز در بررسی مسائل تاریخی دچار همان مغلطه های آخوندی می شوند که کاملا با آنها آشنا هستیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;همانطورکه آقای احمدی نژاد و دیگر دست اندر کاران رژیم بدون در نظر گرفتن شرایط تاریخی مثلا داشتن موبایل یا تلوزیون رنگی را دلیلی بر رفاه اجتماعی مردم می دانند ، این آقایان هم دقیقا دچار همان مغلطه های تاریخی می شوند و بدون درنظر گرفتن عوامل مختلف، مدام دیروز را با امروز مقایسه می کنند که این کار به معنی واقعی مغلطه ای بیش نیست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;به نظر بنده دو عامل در جامعه می توانند تاثیر گزار باشد و تعیین کننده، &lt;span style="color: white;"&gt;&lt;strong&gt;1- عامل قدرت و اعمال نفوذ از بالا&lt;/strong&gt; 2- &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: white;"&gt;عامل تبلیغات و رسانه&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;که بر روی سطوح جامعه تاثیر گزار است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;طبیعتا در شرایط تاریخی گذشته که به طور مثال در هر دهات یا روستا شاید یک نفر رادیو داشته آن هم حتما کد خدای ده بوده چطور می توان انتظار داشت که به قول این دوست روشنفکر ما جامعه خود به خود دچار تحول فکری بشود؟ چه چیز باید بازوی اجرای این تحول باشد؟ اصلا چند درصد مردم ایران سواد خواندن روزنامه داشتند ؟ در خانه های چند نفر از مردم ایران رادیو وتلوزیون وجود داشته؟ وانگهی مگر جز آن است که همان قشر کمتر از یک درصدی با سواد ایران هم تحصیلاتشان را در مکتب خانه و پای منبر آخوند مکتب خانه طی کرده بودند که خواندن و نوشتن را نهایتا تا حد خواندن قرآن به آنها یاد می دادند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;پس در چنین شرایطی است که آن عامل شماره دوم یعنی &lt;strong&gt;&lt;span style="color: white;"&gt;رسانه ها و تبلیغات رسانه ای&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; اصلا وجود خارجی در جامعه نداشته تا تاثیر گزار بر ذهن مردم باشد و در همین راستا اصلا عاملی به عنوان &lt;strong&gt;&lt;span style="color: white;"&gt;رشد عقلی و فکری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; در سطح عموم جامعه که دوستان مغلطه گر ما از آن نام میبرند وجود خارجی نداشته و تنها عامل اصلاحات و تغییرات در جامعه سنتی ایران همان عامل اولی یعنی &lt;strong&gt;&lt;span style="color: white;"&gt;شخص شاه&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;بوده .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;واما در آخر میخواهیم بخش اول صحبتهای این دوست روشنفکر گرامی را به چالش بگیریم،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color: white; font-family: arial;"&gt;( به طور کل کشف حجاب چیز بیهوده و بدرد نخوری بود که نشات گرفته&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color: white; font-family: arial;"&gt;از یک دیکتاتوری بود)&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color: white; font-family: Arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;از صحبتهای این دوست گرامی کاملا معلوم بود که ایشان با پدیده بی حجابی و بیرون آمدن زنان از درون گونی هیچ مشکلی ندارند و کاملا هم از این قضیه استقبال می کنند کما اینکه در جایی از صحبتهایشان با خشنودی اعلام کردند"&lt;span style="color: white;"&gt; &lt;em&gt;در سالهای بعد مردم ایران بسیار انسانهای شیک پوشی شدند و حتی گاهی بهترین مارک لباسهای اروپایی قبل از اینکه به آمریکا برود در تن مردم ایران دیده میشده&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;ولی این دوست گرامی این را نه از برکات کشف حجاب رضا شاه بلکه زاییده رشد فکری مردم دانستند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;حال این سوال پیش می آید که چرا در هیچ کدام از کشورهای همجوار ایران که از نظر تعصبات مذهبی و خلق و خو شبیه ایرانیان هستند همچین رشد فکری رخ نداد؟ چرا زنان افغانی هنوز هم با پوششی از انواع گونی رفت و آمد می کنند؟ مگر همین افغانستان بخشی از کشور ما نبود که چندی پیش از حکومت رضا شاه از ایران جدا شده بود؟ چطور شد که آنها در همان منجلاب مذهب فرو ماندند و ایرانیها به یک کشور کاملا مدرن و پیشرفته و به قول شما شیک پوش تبدیل شدند؟ چرا مردم عراق به آن رشد فکری که از آن نام &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;می برید نرسیدند و هنوز هم اکثریتشان با چادر عربی در خیابانها تردد می کنند؟ چرا در همین دبی که سالهاست مرکز عیاشی و خوش گزرانیست چنین رشد فکری حاصل نشد و خود زنان عرب ساکن دبی را جز در پوششی از سیاهی نمی بینید و آنچه که از چهره زنان در آن سرزمین می بینید چیزی جز زنان ایرانی و چشم بادامی های فیلیپینی و زنان روس و دیگر کشورها چیز دیگری نیست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;و در آخر سوال من از شما این است که چطور از شیک پوشی و بیرون آمدن زنان ایرانی از درون گونی خوشحال و راضی هستید ولی از عامل اصلی آن که همانا قانون کشف حجاب بود نا راضی و آن را زاییده دیکتاتوری می نامید؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: arial;"&gt;&lt;strong&gt;مگر می توان از میوه و ثمره چیزی بهره مند بود ولی در همان حال از باعث و پدید آورنده آن شکایت داشت؟!!!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-3017857166983867764?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/3017857166983867764/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/03/blog-post_30.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/3017857166983867764'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/3017857166983867764'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/03/blog-post_30.html' title='کشف حجاب و مغلطه ای روشنفکرانه'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6766292008886192542.post-2075066963595405413</id><published>2009-03-27T08:54:00.000-07:00</published><updated>2009-03-27T12:19:28.673-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='امپریالیسم ،اسلام ،'/><title type='text'>موضوع انشا: امپریالیسم بهتر است یا اسلام</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;نخستین پست این وبلاگ را با توضیحی مختصر آغاز می کنم، بدین شرح که بنده مدت زمانی بود هر از گاهی برای وبسایتها و وبلاگ ها و فرومهای مختلف مطالبی سیاسی تاریخی و اجتماعی می نوشتم. پس از گذشت مدتی به جهت پراکندگی مطالب تصمیم بر آن گرفتم تا وبلاگی ایجاد نمایم به مدیریت خودم و علاوه بر درج افکار و اندیشه های خود، مقداری از مطالب پراکنده و هزارپاره خود را که شاید تا کنون با اسمهای متفاوت در سایتهای دیگر دیده باشید در اینجا با اندکی ویرایش جمع آوری نمایم. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;با توجه به این که بنده این وبلاگ نا قابل را تقدیم به&lt;strong&gt; &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;شادروان امیدرضا میرصیافی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; شهید راه آزادی و سمبل وبلاگ نویسان مبارز نمودم، بد نیست این پست را با بیان یک خاطره نه چندان بی ربط با دستگیری و سرکوب روشنفکران آغاز نمایم: &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;به خاطر دارم چندی پیش میزبان یکی از دوستان نزدیک خود بودم که سالهاست مقیم کشور امپریالیستی آمریکاست. این دوست ما به تازگی در یکی از رشته های پزشکی دهان و دندان مدرک دانشگاهی خود را دریافت کرده بود و در همان هنگام سخت مشغول تفکر و گمانه زنی بود تا پس از بازگشت از این سفر یکی از موقعیتهای شغلی را برای خود انتخاب نماید. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;نا گفته نماند که یکی از پیشنهادهای ارائه شده به دوست ما کار برای دولت آمریکا به عنوان دندانپزشک در زندان بود. این دوست ما هم که تا کنون پایش به زندان نرسیده بود کمی در تردید بود و دل نگران از اینکه چگونه قرار است با گروهی زندانی کنار بیاید!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;از آنجا که بنده حقیر خود از خانواده زندانیان سیاسی دهه 60 در همین حکومت آخوندی هستم سریعا فکری به خاطرم رسید و پیشنهاد دادم که بهتر است شما یک زندان با کلاس انتخاب کنید. دوست ما در تعجب ماند که زندان با کلاس دیگر کجاست!!! &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;من هم که تجربه رفت و آمد و آشنایی با خانواده های زندانیان سیاسی را از دوران بچگی در ذهن داشتم ناخودآگاه گفتم خوب یک جا که بیشتر زندانی سیاسی باشند، اکثریت این قشر هم آدمهای تحصیل کرده و دکتر مهندس هستند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;با گفتن این حرف دوست ما قهقهه بلندی سر داد و با تعجب یک نگاه عاقل اندر سفیهی به ما انداخت و گفت مرد حسابی مگر جای دکتر، مهندس در زندان است؟؟؟ مگر دولت آمریکا مریض است که دکتر مهندس را به صرف داشتن عقیده راهی زندان کند؟؟؟&lt;br /&gt;من هم که از بیان این حرف نسنجیده خود شرمنده شده بودم کمی در خود فرو رفتم و در ظرف چند دقیقه لیستی از معلمان و مدرسان و اندیشمندانی که از بچگی میشناختم و همگی در زندانهای رژیم به دار کشیده شده بودند آمد جلوی چشمم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;هرچند که بیان این خاطره هم جز شرمندگی در پیشگاه انسانیت چیز دیگری نداشت ولی اگر روزی دوباره برگردم به دوران دبستان و معلم به جای انشای &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;علم بهتر است یا ثروت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; موضوع انشا را به &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;امپریالیسم بهتر است یا اسلام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; تغییر دهد، حتما از این خاطره در نوشتن آن انشا استفاده بسیاری خواهم کرد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6766292008886192542-2075066963595405413?l=rostamfarokhzad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/feeds/2075066963595405413/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/03/blog-post_27.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/2075066963595405413'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6766292008886192542/posts/default/2075066963595405413'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rostamfarokhzad.blogspot.com/2009/03/blog-post_27.html' title='موضوع انشا: امپریالیسم بهتر است یا اسلام'/><author><name>رستم فرخزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11499583853344161396</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_U9Thk6HC1yg/ScwxGmkshtI/AAAAAAAAAFk/PRrbGX4slWQ/S220/Rostam_2.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry></feed>
