۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

نادر شاه افشار (بخش دوم)

(بخش دوم: نبرد با ترکان عثمانی و اعلام پادشاهی توسط نادر)


پس از خدمات نادر در بازستاندن سرزمینهای کشورمان از چنگال دشمنان و به تخت نشاندن شاه تهماسب، نادر به عنوان نایب السلطنه مسئولیت بخشهای بزرگی از سرزمین ایران را به عهده گرفت، از طرف دیگر شاه تهماسب که کم و بیش تحت تاثیر قزلباشها قرار داشت عازم جنگ با ترکان عثمانی شد و پیش خود تصور میکرد برای بازپس گیری آذربایجان از ترکان عثمانی نیازی به نادر نیست  در نتیجه در سال 1143 برای جنگ با ترکان عثمانی عازم آذربایجان شد. او با 18 هزار سوار قزلباش و قاجار شهر ایروان را محاصره کرد ولی به جهت تمام شدن آذوقه به سرعت به دشت سلطانیه بازگشت و چون سپاه عثمانی به سرداری احمد پاشا در نزدیکی همدان گرد آمده بود بدان سو تاخت اما از سپاه عثمانی شکست خورد و به جانب اصفهان گریخت.
بلافاصله سردار دیگر ترک به آذربایجان تاخت و تبریز و مراقه و رضائیه را اشغال نمود ولی در جنوب رضائیه ایلات افشار دلاورانه با آنها جنگیدند و جلوی پیشروی آنان را گرفتند. سران عثمانی که از نادر وحشت فراوان داشتند پیش از آنکه خبر این شکست به نادر برسد در بغداد باب مزاکره با نماینده شاه تهماسب را باز کردند و شاه جوان و بی تجربه را مجبور به قبول معاهده ننگینی کردند. به موجب این عهد نامه تمامی شهرهای قفقاز تا رود ارس و کرمانشاهان به عثمانی ها واگزار شد و تعداد زیادی از شهرهای شمالی به روسها واگزار گردید.


با شندیدن این اخبار نادر به خشم آمد طی اطلاعیه هایی مردم ایران و به ویژه اصفهان را از مضرات این عهدنامه ننگین مطلع ساخت و طی نامه ای به دربار عثمانی و بغداد پیغام داد که امرای دلیر ارتش ایران هرگز زیر بار این عهدنامه ننگین نخواهند رفت و هرگز آن را به رسمیت نمیشناسند و از آنها خواست هرچه زودتر خاک ایران را ترک کنند یا منتظر جنگ باشند.


وی بدون درنگ با شصت هزار سرباز به سمت دشت گرگان حرکت کرد ، روسها با شنیدن خبر حرکت نادر بلافاصله از ترس شهرهای شمالی را تخلیه کردند . نادر از شاه تهماسب خواست تا در تهران به او ملحق شود ولی شاه تهماسب سر باز زد و او را به اصفهان دعوت کرد.  در نهایت نادر، شاه تهماسب را از پادشاهی خلع کرد و پسر شیر خوار او عباس میرزا را به سلطنت انتخاب کرد و خود زمام تمام امور لشگری و کشوری را بدست گرفت و قزوین را به پایتختی شاه خرد سال انتخاب نمود.


نادر سپس عازم جنگ با ترکان عثمانی شد. او اول بغداد را محاصره کرد. حاکم بغداد با ترفند و وعده ی تسلیم شهر توانست زمان زیادی نادر را سرگرم نگه دارد تا اینکه خبر حمله ارتش عثمانی با صد هزار نفر به گوش نادر رسید. نادر در جنگ اول با این ارتش صد هزار نفری شکست خورد و لی در جنگ دوم با ترفند و حمله به مرکز آذوقه،  سپاه ترک را به جایی که میخواست کشاند و سپس بر سر آنها خراب شد. ناگفته نماند که افغانهای ابدالی که در جنگهای کوهستانی مهارت ویژه داشتند در این جنگ بسیار به نادر کمک کردند و توپال پاشا فرمانده عثمانیها هم توسط سپاهیان نادر اثیر و مقتول شد و نادر پیروز گشت. دولت عثمانی هم از ترس سریعا تبریز را تخلیه کرد و قراردادی جهت واگزاری شهرهای شمالی و غربی با نادر امضا کرد.


پس از این ماجرا نادر به سمت کهگیلویه و بویر احمد رفت و فتنه محمد خان بلوچ را که ازجانب خود نادر فرماندار منطقه شده بود سرکوب نمود. پس از اینکه نادر به اصفهان بازگشت سفیری از جانب عثمانی با او ملاقات کرد و برای تخلیه شهر های شمالی و غربی دو سال زمان خواست.


نادر که دیگر حوصله اش از چشم طمع ترکان عثمانی به آب و خاک ایران به سر آمده بود شدیدا خشمگین شد و با لشگری عظیم به سمت قفقاز حرکت نمود. روسها که از قبل حساب کار خود را کرده بودند جلو جلو سفیری نزد نادر فرستادند و اعلام کردند ما با اشغال خاک ایران توسط ترکها شدیدا مخالفیم. چون نادر از بابت روسها خیالش راحت شد با سپاهی عظیم به جانب قفقاز تاخت و سفیر روسها را هم با خود برد.


جنگ هولناکی در 26 محرم 1148 اتفاق افتاد و سپاه عثمانی شکست سختی خورد و 50 هزار نفر از سپاهیانشان به هلاکت رسیدند و متعاقب این فتح تمام قفقاز به ایران پیوست. وی با استفاده از غنائم جنگی که از سپاه عثمانی به چنگ آورده بود با وجود سرمای فراوان در همان منطقه ماند و گرجستان و قفقاز را هم از چنگ طوایف لزگی خارج ساخت و زمیمه خاک ایران نمود.


پس از این فتوحات نادر و سپاهیان خسته به دشت مغان بازگشتند تا استراحت کنند. به امر نادر بسیاری از بزرگان و امرا و اعیان و روحانیون از سراسر ایران به دشت مغان فرا خوانده شدند. حدود صد هزار تن در آنجا جمع شدند و در روز عید نوروز نادر سخنرانی تاریخی خود را انجام داد.


وی در این سخنرانی گفت " من وظیفه خود را در باب اصلاح نظام و تشکیل نیروی جدید و برقرار ساختن امنیت در کشور به انجام رسانیدم. اینک تهماسب دوم و فرزندش عباس میرزا هر دو حیات دارند. شما یکی از آن دو یا هرکسی را که می خواهید به سلطنت انتخاب کنید من هم به خراسان میروم تا بقیه عمرم را براحتی بگزرانم."
چون سختیها و مشقات نادر در طول دوران نیابت سلطنت بر هیچ کس پوشیده نبود همگی متحدا گفتند ما کسی لایق تر از تو برای سلطنت سراغ نداریم.
نادر از قبول سلطنت تا 40 روز خود داری کرد و بلاخره روزی که نمایندگان به ملاقات او رفتند قبول سلطنت را مشروط به قبول شرایطش از جانب نمایندگان نمود . و با قبول شرایط از جانب نمایندگان وی سلطنت را پذیرفت.


این مقاله ادامه دارد...