۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

نوروز و فیلترینگ وبلاگ ما...

با درود به هم میهنان گرامی و شادباش سال نو آریایی.

دوست داشتم در هنگامه نوروز کمی به تاریخ بپردازیم و در باره تاریخ و رسم و رسوم نوروز و دگر جشنهای ایرانی بنویسیم، ولی در چند روز گذشته اتفاقی افتاد که سبب شد فعلا از نوشتن دست نگه داریم.
وبلاگ محقر ما هم عیدی خودش را گرفت و دقیقا پس از یک سال فعالیت در روز تولد وبلاگ و در آستانه سال نو به دست دشمنان آزادی در این مرز و بوم فیلتر شد .
حالا اینجاست که ما باید بگیم انقدر فیلتر کنید تا فیلتر دونتون پاره بشه، چیزی که فراوان است وبلاگ.
حال با این فیلترینگی که انجام شد ما تمام محتویات وبلاگ را به دامنه جدید انتقال میدهیم و از این پس مقالات فارسی زبانمان را همزمان هم در اینجا و هم در وبلاگ http://rostamfarokhzad1.blogspot.com
منتشر می نماییم تا هم میهنان درون ایران هم به مقالات ناچیز ما دسترسی داشته باشند.

پس آدرس وبلاگ جدید ما شد :
http://rostamfarokhzad1.blogspot.com

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

سالگرد میرصیافی و روز ملی وبلاگ نویسی

با درود به هم میهنان گرامی و وبلاگ نویسان متعهد و همچنین درود به امیدرضا میرصیافی وبلاگ نویس و شهید راه دمکراسی و آزادی خواهی.


در حدود یک سال پیش در چنین روزهایی جامعه وبلاگ نویسان ایران در غم از دست دادن یکی از بهترین جوانان خود به اندوه نشست. در چنین روزهایی بود که امیدرضای عزیز و دوست داشتنی، با آن جثه ظریف و نحیف و قلبی به وسعت خاک ایران در قتلگاه اوین و زیر شکنجه بازجویان به شهادت رسید.
امیدرضا میرصیافی مانند بسیاری از جوانان این مرز و بوم در اندیشه آزادی ایران بود . در دورانی که خفقان و دیکتاتوری در اوج خود بود و هنوز انتخاباتی هم به میان نیامده بود تا تلنگری بر ذهن خفته مردم وارد کند، وی تنها راه فرار از این خفقان را در درج فریاد ملت بر صفحه وبلاگ پیدا نمود تا شاید کمی از آن احساس نا امیدی غالب بر جامعه بکاهد و امثال من و تو و امید با خواندن وبلاگ ها و نظرات یکدیگر، حس تنهایی را از سر بیرون کنیم و بدانیم که ما بیشماریم.

اما از آن سو نظامی که بر پایه های سست و پوشالی جهالت بنا شده، چنان با درج همین چند کلمه از بغض فرو خفته یک ملت بر صفحه وبلاگ به لرزه در میآید که به قصد خفه کردن هر صدای آزادی خواهی سراسیمه ماموران بد نام و بد ذات امام زمان را تجهیز و به مثال سگان شکاری روانه میدان میکند.
امیدرضای ما را از ما گرفتند و در آستانه شب عید جنازه وی را که آثار شکنجه بر آن واضح و مشخص بود تحویل خانواده اش دادند. از همان شب فکری به خاطرم زد و تصمیم گرفتم نگذارم صدای امید خاموش شود. این وبلاگ محقر را برای او و به یاد او نوشتم تا رژیم اسلامی بداند صدای آزادی خواهی خاموش شدنی نیست.

امید دارم جامعه وبلاگ نویسان آزادیخواه ایرانی نیز در سالروز درگذشت امید رضا میرصیافی، با زنده نگاه داشتن یاد این شهید راه آزادی و نامگذاری این روز به عنوان روز ملی وبلاگ نویسی، یاد و خاطره او را برای همیشه زنده نگه داشته و با این کار کوچک ادای دینی به آن بزرگوار انجام دهند.

در پایان بخشهایی از آخرین دست نوشتهای امیدرضای عزیز را درج میکنم و میدانم شما هم مانند من پس از خواندن این قسمت آرزو دارید که ای کاش امیدرضا زنده بود و با چشم خود می دید که بلاخره ملت به خواب رفته ایران نیز بیدار شده و به جنب و جوش افتاده تا حق خود را از اهریمنان زمان باز ستاند.

امیدرضا میرصیافی، خرداد 86:
«
زندگی در مملکتی که سید علی خامنه ای رهبرش باشد تهوع آور است .
زندگی در مملکتی که محمود احمدی نژاد رئیس دولتش باشد شرم آور است.
زندگی در مملکتی که حداد عادل رئیس خانه ملتش باشد عذاب آور است.
زندگی در مملکتی که محسنی اژه ای وزیر اطلاعات و امنیتش باشد وحشت آور است.
زندگی در مملکتی که ستون نظامش هاشمی رفسنجانی باشد خجالت آور است.
زندگی در مملکتی که نظریه پرداز و روشنفکرش محمد خاتمی باشد خنده آور است.
زندگی در مملکتی که نظام حاکمش جمهوری اسلامی باشد ننگ آور است.
با تمام این موارد که خواندید ، هفتاد میلیون نفر در این مملکت زندگی می کنند و جز عده ای محدود صدا از کسی در نمی آید و انگار نه انگار که سرانجام این کاروان ، دره مرگ و تباهی است. تا کی می خواهیم با جملاتی نظیر "ما از نسل کوروش و داریوش هستیم" خودمان را فریب بدهیم ؟ اگر ما واقعا از نسل کوروش و داریوش بودیم امروز محمود احمدی نژاد نماینده ما در جامعه جهانی شناخته نمی شد و سید علی خامنه ای مالک جان و مال و ناموس ما (بنا بر نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی) نبود . این وضعیتی که من میبینم من حتی شک دارم از نسل شاه عباس صفوی هم باشیم چه رسد به بزرگ مردی چون کوروش . آیا نباید به این جمله اعتقاد و ایمان داشت که "هر ملتی لایق همان حکومتی است که بر آن حکومت می کند؟"
»